Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
scrum
نوعی بازی فوتبال راگبی
scrums
نوعی بازی فوتبال راگبی
scrummage
نوعی بازی فوتبال راگبی
Other Matches
speedball
نوعی بازی شبیه فوتبال
footballs
توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
football
توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
footballers
فوتبال بازی کن
football
بازی فوتبال
football game
بازی فوتبال
soccer
بازی فوتبال
footballs
بازی فوتبال
footballer
فوتبال بازی کن
to play football
فوتبال بازی کردن
to play soccer
فوتبال بازی کردن
water polo
بازی فوتبال ابی
flag football
نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
hockey
چوگان بازی با اصول فوتبال
he is a novice in football
در بازی فوتبال تازه کار است
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
Football pool
[British English]
قماربازی روی نتیجه بازی تیمهای فوتبال
broomball
نوعی هاکی روی یخ بدون کفش اسکیت با جارو و توپ فوتبال
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
I am stiff with football.
بعد از بازی فوتبال بدنم چوب شده ( خشک شده )
charade
نوعی بازی
draughts
نوعی بازی چکرز
raffles
نوعی بازی قدیمی
jack-in-the-box
نوعی اتش بازی
loo
نوعی بازی ورق
loos
نوعی بازی ورق
whist
نوعی بازی ورق
jack-in-the-boxes
نوعی اتش بازی
slapjack
نوعی بازی ورق
raffle
نوعی بازی قدیمی
jack in the box
نوعی اتش بازی
pushpin
نوعی بازی بچگانه
canasta
نوعی بازی رامی
billiards
نوعی از گوی بازی که
Wellington
نوعی بازی گنجفه
keno
نوعی بازی شبیه لوتو
racketball
نوعی بازی شبیه هندبال
speed a way
نوعی بازی شبیه هاکی
eucher
نوعی بازی ورق امریکایی
pitch and toss
نوعی بازی شیر یاخط
yoyo
نوعی اسباب بازی بچگانه
craps
نوعی بازی قمار باطاس
badminton
نوعی بازی تنیس باتوپ پردار
ombre
نوعی بازی ورق سه نفری اسپانیولی
gin rummy
نوعی بازی رامی مخصوص دو نفر
croquet
نوعی بازی با گوی وحلقه کروکت
marionette
عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
omber
نوعی بازی ورق سه نفری اسپانیولی
marionettes
عروسک خیمه شب بازی نوعی مرغابی
lacrosse
لاکروس که نوعی توپ بازی است
quadrilles
نوعی بازی ورق چهار نفری
quadrille
نوعی بازی ورق چهار نفری
checker
نوعی بازی شبیه جنگ نادر
tetherball
نوعی بازی دو نفره با راکت وتوپ
Frisbee
نوعی بازی به نام بومرنگ در فارسی
faro
نوعی بازی قمار شبیه بانک
shinny
نوعی بازی هاکی غیررسمی در صحرا و بیابان
bowlers
نوعی کلاه لبه دار کسی که باگلوله یاگوی بازی میکند
bowler
نوعی کلاه لبه دار کسی که باگلوله یاگوی بازی میکند
acrade game
نوعی بازی تصویری کامپیوتری که توسط ماشین هایی با سکه پول کار می کنند
musical chairs
نوعی بازی که بازیکنان در حرکتاند و وقتی موسیقی متوقف شد مینشینند و هر کس بی صندلی باشد باخته است
jigsaw puzzle
نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
soccer
فوتبال
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
grid
زمین فوتبال
grids
زمین فوتبال
playing field
زمین فوتبال
canadian football
فوتبال کانادایی
playing fields
زمین فوتبال
football fan
[British English]
طرفدار فوتبال
pigskin
توپ فوتبال
football club
[British Englisch]
باشگاه فوتبال
elevens
تیم فوتبال
eleven
تیم فوتبال
soccer field
زمین فوتبال
boot
کفش فوتبال
football
توپ فوتبال
soccer fan
[soccer supporter]
[American English]
طرفدار فوتبال
association football
اتحادیه فوتبال
gridiron
زمین فوتبال
left for ward
در فوتبال پیشرو چپ
kick about
فوتبال هردمبیل
gridition
زمین فوتبال
soccer ball throw
پرتاب توپ فوتبال
indoor soccer
فوتبال داخل سالن
kick off
شروع مسابقه فوتبال
to finish the ball into the net
با توپ گل زدن
[فوتبال]
signal caller
مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
six man football
فوتبال دو تیم 6 نفره
touchline
خط اطراف زمین فوتبال
rules of football
قوانین یا قواعد فوتبال
football hooligan
خرابگر پر سر و صدای فوتبال
goalkeepers
دروازه بان فوتبال
football fan
[American English]
طرفدار فوتبال آمریکایی
American football
فوتبال آمریکایی
[ورزش]
goalkeeper
دروازه بان فوتبال
Playing football is not my idea of fun .
فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
lateral pass
پاس توپ فوتبال از پهلو
I have lost my interest in football .
دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
Bureaucracy . Red tape .
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
football cleats
کفش گل میخ دار فوتبال آمریکایی
long ball
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
The football field must be marked out.
زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
short ball
شوت کردن کوتاه توپ
[فوتبال]
to let the ball do the work
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
uprights
تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
to keep the ball moving
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
punt
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
fielder
بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
punted
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
punts
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
grey cup
مسابقه قهرمانی و جایزه اتحادیه فوتبال کانادایی
team area
محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
yardage
تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
yard marker
خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
yard line
خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
groundhopper
[British English]
طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور
[از خانه]
تیم خود را دیدار میکند.
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
football
توپ فوتبال آمریکایی
[توپ بیضوی]
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
generic
نوعی
typical
نوعی
a kind
[of]
نوعی
[از]
some kind
[of]
یک نوعی
[از]
fellow feeling
حس هم نوعی
cheddars
نوعی پنیر
mixers
نوعی خط دفاعی
elecampane
نوعی شیرینی
easter lily
نوعی سوسن
stoutest
نوعی ابجو
stouter
نوعی ابجو
stout
نوعی ابجو
cornets
نوعی شیپور
somehow
بیک نوعی
eulachon
نوعی ماهی
manta
نوعی ردا
mapes
نوعی پرش با یک پا
French horn
نوعی شیپور
orthographic
نوعی طرح
harvestman
نوعی عنکبوت
near leg pickup and turnover
نوعی کنده رو
india paper
نوعی کاغذنازک
cornet
نوعی شیپور
mastic
نوعی درزبند
marquise
نوعی گلابی
marc
نوعی عرق
cheddar
نوعی پنیر
malvasia
نوعی انگور
bulldogs
نوعی سگ بزرگ
crap
نوعی قمار
crapped
نوعی قمار
crapping
نوعی قمار
cutlas
نوعی قمه
crowfoot
نوعی شمعدانی
bulldog
نوعی سگ بزرگ
kenning
نوعی استعاره
kb 0
نوعی هواپیماست
it is of a different kind
نوعی دیگراست
taffy
نوعی اب نبات
stock saddle
نوعی زین
mixer
نوعی خط دفاعی
fireweed
نوعی کاهو
lutestring
نوعی پروانه
dog rose
نوعی از گل نسرین
bills
نوعی شمشیرپهن
lithomarge
نوعی کائولین
dalmatian
نوعی سگ بزرگ
blintz
نوعی شیرینی
cowslips
نوعی پامچال
rear crotch and near arm
نوعی کنده رو
greyhounds
نوعی تازی
saint bernard
نوعی سگ بزرگ
cod
نوعی ماهی
rutabaga
نوعی کلم
goldeneye
نوعی مرغابی
goggle eye
نوعی ماهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com