Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
stream
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streamed
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streams
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
Other Matches
rafale
رگبار توپ رگبار گلوله
volley
رگبار
showered
رگبار
salvoes
رگبار
showering
رگبار
hail shower
رگبار
showers
رگبار
cloud burst
رگبار
shower
رگبار
volleyed
رگبار
volleying
رگبار
volleys
رگبار
cloudburst
رگبار
burst
رگبار
salvo
رگبار
cloudbursts
رگبار
bursts
رگبار
spate
سیلاب رگبار
short burst
رگبار کوتاه
spring shower
رگبار بهاری
cyclic
مسلسل رگبار
salvo
اتش رگبار
battery left
رگبار از راست یا از چپ
long burst
رگبار بلند
salvoes
اتش رگبار
salvo fire
اتش رگبار
first salvo
اولین رگبار
rainy
تر رگبار گرفته
rafale
رگبار مسلسل
electron shower
رگبار الکترونی
meteoric shower
رگبار تیر شهاب
meteor shower
رگبار تیر شهاب
hailstorm
طوفان یا رگبار تگرگ
hailstorms
طوفان یا رگبار تگرگ
pash
رگبار تند باریدن سر
burst interval
فاصله ترکش گلوله ها در یک رگبار
thundershower
رگبار همراه با رعد وبرق
strafe
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafes
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafed
با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
scat
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
angola yarn
نوعی نخ مخلوط از پنبه و پشم
marks man
تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
garand rifle
نوعی تفنگ نیمه خودکار
Biro
نام تجارتی نوعی قلم خودکار
Biros
نام تجارتی نوعی قلم خودکار
automate
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
thermate
نوعی ماده اتشزاست که در گلولههای اتشزا مورد استفاده قرار می گیرد و معمولا مخلوط اکسیداهن و الومینیم میباشد
admix
مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
auto rich
مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
revenue cutter
کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
synchroreceiver
دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
roll forward
, با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
automatic error correction
تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
automatic programming
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
submachinegun
مسلسل خودکار یانیمه خودکار
autoloader
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
automatics
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic check
کنترل خودکار بررسی خودکار
automatic pilots
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
shooter
تیرانداز
gunners
تیرانداز
gunner
تیرانداز
shotgunner
تیرانداز
sagittarius
تیرانداز
archers
تیرانداز با کمان
marksman
تیرانداز ماهر
bowman
تیرانداز با کمان
experts
تیرانداز ممتاز
marksmen
تیرانداز ماهر
toxophilite
تیرانداز کماندار
archer
تیرانداز با کمان
sniper
تیرانداز از خفا
sharpshooter
تیرانداز ماهر
snipers
تیرانداز از خفا
sharp shooter
تیرانداز ممتاز
expert
تیرانداز ممتاز
sharp shooter
تیرانداز درجه 1
expert gunner
تیرانداز ماهرتوپخانه
bowman
تیرانداز کمان کش
snipers
تیرانداز ماهر تفنگ
body alinement
تنظیم بدن تیرانداز
shots
تیراندازی تیرانداز ماهر
shot
تیراندازی تیرانداز ماهر
expert badge
نشان تیرانداز ممتاز
sniper
تیرانداز ماهر تفنگ
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
toxophilite
تیرانداز ماهر با تیر و کمان
aided tracking
سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
benchrest
سکو برای تکیه دادن تیرانداز
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
creeps
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
cheekpiece
تکیه گاه گونه تیرانداز روی تفنگ
creep
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
trap
سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
link encryption
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
automatic coding
برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
automatic toss
روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
blending
مخلوط
mixtures
مخلوط
composite
مخلوط
hash
مخلوط
mixers
مخلوط کن
mixer
مخلوط کن
blenders
مخلوط کن
mixed
مخلوط
compost
مخلوط
mixture
مخلوط
macedoine
مخلوط
anti freeze mixture
مخلوط ضد یخ
admixtion
مخلوط
admixture
مخلوط
blender
مخلوط کن
blend
مخلوط
blends
مخلوط
confused
مخلوط
blent
مخلوط شد
mixing
مخلوط کردن
mixture control
کنترل مخلوط
ternary mixture
مخلوط سه تایی
terpenoid
مخلوط باترپن
puddles
مخلوط کردن
puddle
مخلوط کردن
lean mixture
مخلوط رقیق
mixing in place
امیختن در جا مخلوط در جا
unadulterated
مخلوط نشده
mingled
مخلوط کردن
pug mill
اسیای گل مخلوط کن
proportioner
مخلوط کن شیمیایی
powder mixer
گرد مخلوط کن
mix
امیزه مخلوط
mix
مخلوط ترکیبی
rich mix
مخلوط پر مایه
mingle
مخلوط کردن
intermingling
با هم مخلوط کردن
intermingles
با هم مخلوط کردن
intermingled
با هم مخلوط کردن
mixes
امیزه مخلوط
intermingle
با هم مخلوط کردن
blends
مخلوط کردن
blends
مخلوط امیختگی
mixed glue
چسب مخلوط
crab cocktail
مخلوط خرچنگ
mixed gas
گاز مخلوط
syncrasy
مخلوط کردن
solid solution
کریستال مخلوط
mell
مخلوط کردن
porridge
چیز مخلوط
weak mixture
مخلوط ضعیف
meddled
مخلوط کردن
mixture
بتن مخلوط کن
meddles
مخلوط کردن
mixed crystal
کریستال مخلوط
mixtures
بتن مخلوط کن
mixed semiconductor
نیمرسانای مخلوط
laudanum
مخلوط افیون
meddle
مخلوط کردن
mingling
مخلوط کردن
mingles
مخلوط کردن
hash
مخلوط کردن
mixers
مخلوط کننده
blend
مخلوط کردن
mixes
مخلوط ترکیبی
blend
مخلوط امیختگی
mixer
مخلوط کننده
admix
مخلوط کردن
melange
مخلوط امیختگی
miscible
مخلوط شدنی
intermeddle
مخلوط کردن
homogeneous mixture
مخلوط همگن
heterogeneous mixture
مخلوط ناهمگن
melts
مخلوط کردن
unscourced wool
پشم مخلوط
duplex pressure proportioner
مخلوط کن دو فشاری
commix
مخلوط کردن
melt
مخلوط کردن
hot mixer
مخلوط کننده
azeotropic mixture
مخلوط ازئوتروپ
cryogen
مخلوط سرمازا
batch mixer
مخلوط کن ضربهای
staff
مخلوط سیمان و گچ
confect
مخلوط کردن
azeotropic mixture
مخلوط همجوش
immiscible
مخلوط نشدنی
blent
مخلوط کرد
gas mixture
مخلوط گاز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com