English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
chaperone نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperon نگهبان یاملازم خانمهای جوان
Other Matches
chaperones شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperon شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperone شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperons شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
sugar daddy <idiom> پیرمردی که پولدار است به خانمهای جوان درقبال مصاحبت پول پرداخت میکند
younker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princock جوان ژیگولو جوان جلف
princox جوان ژیگولو جوان جلف
frying جوان
beardless جوان
young persons جوان
yoth جوان
callan جوان
callant جوان
adolescent جوان
adolescents جوان
juvenescent نو جوان
molls زن جوان
younger جوان
young جوان
fry جوان
fries جوان
youth جوان
youths جوان
lass زن جوان
dells زن جوان
lasses زن جوان
moll زن جوان
dell زن جوان
nags اسب جوان
juvenescent جوان شونده
peachick جوان خودفروش
young and old پیر و جوان
nagged اسب جوان
juvenescent تازه جوان
lionet شیر جوان
insenescible همیشه جوان
immature soil خاک جوان
floozy زن جوان بوالهوس
rejuvenation جوان سازی
puss دخترک زن جوان
beau جوان شیک
boyo پسربچه جوان
nag اسب جوان
youngish نسبتا جوان
gigolos جوان جلف
youngish جوان وار
ephebophilia جوان خواهی
gigolo جوان جلف
punks جوان ولگرد
trull دختر جوان
young population جمعیت جوان
youthful جوان باطراوت
young smith اسمیت جوان
swain جوان روستایی
snot جوان گستاخ
playboy جوان عیاش
playboy جوان دخترباز
yong lion شیر جوان
punk جوان ولگرد
playboys جوان دخترباز
to die young جوان مردن
playboys جوان عیاش
filly دختر شوخ و جوان
yoth شخص جوان جوانمرد
hooligans جوان اوباش صفت
rejuvenates دوباره جوان کردن
rejuvenated دوباره جوان کردن
rejuvenate دوباره جوان کردن
youths شباب شخص جوان
fillies دختر شوخ و جوان
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
young turk افسر جوان افراطی
rejuvenation دوباره جوان سازی
rejuvenating دوباره جوان کردن
agerasia پیر جوان نما
youth شباب شخص جوان
rejuvenesce دوباره جوان شدن
sows ماده خوک جوان
sow ماده خوک جوان
sowed ماده خوک جوان
juvenescence حالت جوان شدن
rejuveoize دوباره جوان کردن
rejuveoize دوباره جوان شدن
skipjack جوان ژیگولووخود نما
cora [سر ستونی در شکل زن جوان]
to wear one's years well خوب ماندن جوان
hooligan جوان اوباش صفت
K9 [canine] سگ نگهبان
police dog سگ نگهبان
watched نگهبان
watch نگهبان
guard dog سگ نگهبان
watches نگهبان
watching نگهبان
look out نگهبان
life guard نگهبان
left half back نگهبان چپ
enntinel نگهبان
custos نگهبان
custodier نگهبان
conservator نگهبان
watch dog سگ نگهبان
body guard نگهبان
lifeguards نگهبان
lifeguard نگهبان
on guard نگهبان
guardians نگهبان
guardian نگهبان
duty نگهبان
watch man نگهبان
out post نگهبان
sentry نگهبان
custodians نگهبان
custodian نگهبان
sentinel نگهبان
watchmen نگهبان
keeper نگهبان
watchman نگهبان
sentries نگهبان
guard نگهبان
chasers نگهبان
chaser نگهبان
guarding نگهبان
inspector نگهبان
guards نگهبان
sentinels نگهبان
keepers نگهبان
escorts نگهبان
guardsmen نگهبان
gallant نگهبان
warden نگهبان
ward نگهبان
watchdog سگ نگهبان
watchdogs سگ نگهبان
wards نگهبان
escort نگهبان
escorted نگهبان
escorting نگهبان
guardsman نگهبان
wardens نگهبان
inspectors نگهبان
custodial نگهبان
chaperone همراه دختران جوان رفتن
maids دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
maid دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
chaperon همراه دختران جوان رفتن
cocotte زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
chaperones همراه دختران جوان رفتن
sweetbread تیموس حیوانات جوان دنبلان
sylphid زن جوان وزیبا وباریک اندام
yuppies جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
You are 5 years younger than me. شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
johnny جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
junker جوان نجیب زاده المانی
She doesnt like that young man. از آن جوان خوشش نمی آید
He is not young anymore. او [مرد] دیگر جوان ن [یست] .
macaroni ماکارونی جوان خارج رفته
kitties دختر جوان زن سبک و جلف
chaperons همراه دختران جوان رفتن
narcissus جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
kitty دختر جوان زن سبک و جلف
gill flirt زن جوان سبک وهرزه دخترول
spring chicken <idiom> شخص جوان (بصورت منفی)
watch officer افسر نگهبان
officer of the day افسر نگهبان
memory guard نگهبان حافظه
bailiff نگهبان دژ سلطنتی
officer of the watch افسر نگهبان
bailiffs نگهبان دژ سلطنتی
tricked سکانی نگهبان
port watch نگهبان بندر
copied نگهبان مخابراتی
guardian angel فرشته نگهبان
cover نگهبان بگوش
coverings نگهبان بگوش
warden نافر نگهبان
copying نگهبان مخابراتی
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
covers نگهبان بگوش
copies نگهبان مخابراتی
sergeant of the guard گروهبان نگهبان
right half back نگهبان راست
relief of sentry عوض نگهبان
copy نگهبان مخابراتی
radio guard نگهبان بی سیم
interior guard نگهبان داخلی
churchmen نگهبان کلیسا
air sentinel نگهبان هوایی
watchdogs سگ پاسبان نگهبان
watchdog سگ پاسبان نگهبان
curator نگهبان متصدی
curing membrane پوسته نگهبان
curators نگهبان متصدی
churchman نگهبان کلیسا
trick سکانی نگهبان
boat gang نگهبان قایق
beach patrol نگهبان اسکله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com