Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (6 milliseconds)
English
Persian
isolated electric plant
نیروگاه روستایی
Other Matches
power station
نیروگاه
power plant
نیروگاه
power stations
نیروگاه
generating plant
نیروگاه
energy plant
نیروگاه
electric plant
نیروگاه
power plants
نیروگاه
powerhouses
نیروگاه
powerhouse
نیروگاه
hydroelectric station
نیروگاه ابی
central station
نیروگاه مرکزی
nuclear power station
نیروگاه هسته ای
nuclear power plant
نیروگاه هسته ای
atomic power station
[plant]
نیروگاه هسته ای
nuking
نیروگاه اتمی
nuked
نیروگاه اتمی
nuke
نیروگاه اتمی
nuclear power station
نیروگاه هستهای
nukes
نیروگاه اتمی
power plant
نیروگاه برق
power plants
نیروگاه برق
power plant
نیروگاه موتور مولدنیرو
generating station
پست نیرو نیروگاه
low voltage power station
نیروگاه فشار ضعیف
high tension power plant
نیروگاه فشار قوی
high voltage plant
نیروگاه فشار قوی
power plants
نیروگاه موتور مولدنیرو
after bay
[مجرائی که آب را از نیروگاه تخلیه میکند.]
russetting
روستایی
russeting
روستایی
muzhik or moujik
روستایی
ruralist
روستایی
cottager
روستایی
cottagers
روستایی
tao
روستایی
clodhoppers
روستایی
clodhopper
روستایی
peasant
روستایی
peasants
روستایی
Ferme ornee
[روستایی]
boor
روستایی
boors
روستایی
yokel
روستایی
yokels
روستایی
loblolly
روستایی
bucolic
روستایی
rustic
روستایی
churl
روستایی
villagers
روستایی
villager
روستایی
rural
روستایی
hawbuck
روستایی کم رو
agrestic
روستایی
ruralize
روستایی شدن
cottage industry
صنعت روستایی
cottage industries
صنعت روستایی
villatic
روستایی دهاتی
diamond-faced
روستایی سازی
russet
روستایی ضخیم
swain
جوان روستایی
gammer
پیر زن روستایی
cottage
خانه روستایی
predial or prae
کشتی روستایی
cottages
خانه روستایی
puli
سگ روستایی مجارستانی
plough boy
جوانک روستایی
hoyden
روستایی بی تربیت
rurality
زندگی روستایی
municipal road
راه روستایی
musette
یکجوررقص روستایی
hobnail
دهاتی روستایی
peasntry
حالت یا خوی روستایی
pastoralism
سبک شعر روستایی
hawbuck
روستایی بیدست وپا
vertical loom
دار روستایی
[قالی]
rustic manners
اطوار روستایی یا ناهنجار
cot
کلبه روستایی
[حقیر]
bumpkin
روستایی نادان یا کودن
snowshed
پناهگاه روستایی در برابربرف
bumpkins
روستایی نادان یا کودن
gaffer
پیر مرد روستایی
countrified
روستایی روستا صفت
georgic
وابسته به کشاورزی روستایی
ruralization
ایجاد زندگی روستایی
country seat
خانهی بزرگ روستایی
country seats
خانهی بزرگ روستایی
gaffers
پیر مرد روستایی
countryfied
روستایی روستا صفت
a rural backwater
محل روستایی عقب افتاده
pastorale
شعرویاموسیقی روستایی داستان شبانی
idylls
چکامه درباره زندگی روستایی
idyl
چکامه درباره زندگی روستایی
pastoralist
سازنده شعرهای روستایی چوپان
granges
خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
idyll
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idyll
چکامه درباره زندگی روستایی
grange
خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
idylls
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idyl
شرح منظرهای اززندگانی روستایی
jacquerie
شورش و قیام روستاییان طبقه روستایی
kern
پیاده سبک اسحله ایرلندی روستایی
cottar
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
cotter
روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
vestal
روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
cottier
روستایی ایرلندی که کلبهای اجاره کرده است
pop goes the weasel
یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
They have successfully managed the balancing act between retaining the rustic charm and modern conversion.
آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
cottage contract
نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
stepped lines
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com