English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
induced electromotive force نیروی الکتروموتوری القاء شده
Other Matches
internal voltage نیروی الکتروموتوری
electromotive force نیروی الکتروموتوری
electromotive force قوه الکتروموتوری
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
inductions القاء
infusion القاء
induction القاء
infusions القاء
implantation القاء
inductance القاء
induces القاء
defeasance القاء
induce القاء
induced القاء
inducing القاء
cross talk القاء
excitation القاء
induct القاء کردن
excites القاء کردن
visual induction القاء دیداری
induce in القاء کردن در
induce in القاء شدن در
implant القاء کردن
inductions برقراری القاء
defeasible قابل القاء
self induction خود القاء
excitant وسیله القاء
non inductive عدم القاء
inducted القاء کردن
inducting القاء کردن
inducts القاء کردن
inspire القاء کردن
inspires القاء کردن
autosuggestion القاء بنفس
implanted القاء کردن
induction برقراری القاء
implants القاء کردن
excite القاء کردن
implanting القاء کردن
suggestions پیشنهاد القاء
inductive action اثر القاء
inductor واسطه القاء
induced القاء کردن
induce القاء کردن
induces القاء کردن
inducing القاء کردن
magnetic retenivity القاء رماننس
intinction ریزش القاء
suggestion پیشنهاد القاء
magnetic induction القاء مغناطیسی
induction method طرز القاء
inspiration وحی القاء
inductance ضریب القاء
induced noise پارازیت القاء شده
induced velocity سرعت القاء شده
induced oscillation نوسان القاء شده
induced drag پسای القاء شده
induced radioactivity رادیواکتیویته القاء شده
antenna inductance القاء گری انتن
induced voltage ولتاژ القاء شده
light induction القاء تحریک نوری
inducing current جریان القاء شده
instil doubts into one's mind القاء شبهه کردن
infused القاء کردن بر انگیختن
infuse القاء کردن بر انگیختن
infusing القاء کردن بر انگیختن
infuses القاء کردن بر انگیختن
induced field میدان القاء شده
induced current جریان القاء شده
inductance فرفیت القاء مغناطیسی
induction circuit مدار القاء کننده
illusion of space القاء خاصیت فضایی
induction in air القاء یا اندوکسیون در هوا
induced charge بار القاء شده
induced magnetism مغناطیس القاء شده
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
induced field current جریان تحریک القاء شده
induced conductivity قابلیت هدایت القاء شده
induced magnetic field میدان مغناطیسی القاء شده
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
capacitor start induction motor موتور متناوب که رتور ان توسط ولتاژ القاء شده از سیم پیچ میدان تحریک میشود
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
instil کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
jet نیروی جت
jetted نیروی جت
total force نیروی کل
jets نیروی جت
jet propulsion نیروی جت
jetting نیروی جت
cohesive force نیروی همچسبی
cohesive force نیروی چسبندگی
security force نیروی تامینی
cohesive force نیروی همدوسی
repulsion force نیروی دافعه
cathexis نیروی عاطفی
reserve force نیروی احتیاط
screening force نیروی پوشاننده
screening force نیروی پوششی
assault force نیروی هجومی
assault force نیروی هجوم
tonicity نیروی ارتجاعی
sediment dislodging force نیروی کشش
seed stock نیروی ذخیره
army of occupation نیروی اشغالگر
coriolis force نیروی کوریولیس
coulomb force نیروی کولنی
coulombic force نیروی کولنی
tractive power نیروی کشش
soldiery نیروی نظامی
pulling power نیروی کشش
counterpoise نیروی مقاوم
specified command نیروی اختصاصی
purchase element نیروی منتجه
contractile force نیروی انقباضی
conservation force نیروی باقی
compressive force نیروی تراکمی
radiant energy نیروی موجی
service component نیروی مسلح
resistive force نیروی مقاوم
e. power نیروی اجرایی
shear load نیروی برشی
shearing force نیروی برشی
concurrent force نیروی همرس
countervailing power نیروی همسنگ
retentiveness نیروی نگاهداری
striking force نیروی یورش
tensile force نیروی کششی
attractive force نیروی جاذبه
the enemy نیروی دشمن
the power of imagination نیروی پندار
advance force نیروی پیشروی
adhesiveness نیروی چسبندگی
tide rising force نیروی کشنداور
striking force نیروی ضربتی
retentive power or memory نیروی ضبط
restoring force نیروی بازگرداننده
blocking force نیروی سد کننده
albedo نیروی بازتابش
body force نیروی حجمی
retentivity نیروی حفظ
auxiliary forces نیروی کمکی
amphibious force نیروی اب خاکی
adhesive stress نیروی چسبندگی
adhesive force نیروی چسبنده
adhesive force نیروی چسبندگی
yoghurt نیروی ذخیره
brake pressure نیروی ترمز
buoyant force نیروی شناورسازی
burst force نیروی انفجاری
burst force نیروی ناگهانی
by military force با نیروی نظامی
yoghourts نیروی ذخیره
atomic energy نیروی اتمی
yoghurts نیروی ذخیره
yogurts نیروی ذخیره
the sabre نیروی نظامی
thews نیروی عضلانی
attraction force نیروی ربایش
attraction force نیروی جاذبه
strike force نیروی ضربتی
brake horsepower نیروی ترمز
to gauge wind نیروی بادراسنجیدن
rotor force نیروی روتور
capillarity نیروی موئینهای
ground forces نیروی زمینی
impact force نیروی برخورد
naval forces نیروی دریایی
impulsive force نیروی ضربهای
juvenility نیروی جوانی
inertia force نیروی اینرسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com