Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
equilibrant
نیروی متعادل
Search result with all words
deadlock
حالت عدم فعالیتی که در اثروجود دو نیروی متعادل ایجادگردد
counterpoise
نیروی متعادل کننده
Other Matches
offsetting
رقم متعادل کننده متعادل کردن
offset
رقم متعادل کننده متعادل کردن
equilibrate
متعادل کردن متعادل شدن
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
level-headed
متعادل
equilibrant
متعادل
even-tempered
متعادل
balanced
متعادل
dominant
متعادل
ballast concrete
بتن متعادل
baling press
پرس متعادل
soaking
تابش متعادل
counterbalanced
متعادل کردن
counterbalances
متعادل کردن
balances
متعادل کردن
rounded
<adj.>
کامل و متعادل
balancing
متعادل کردن
coequal
متعادل ومتساوی
regulators
متعادل کننده
regulator
متعادل کننده
compensator
متعادل کننده
offset
وزنه متعادل
be in ballast
متعادل بودن
corrector
متعادل کننده
bale
متعادل کردن
bales
متعادل کردن
historical cost
قیمت متعادل
balanced circuit
مدار متعادل
balanced armature unit
جوشن متعادل
stabilizer
متعادل کننده
moderate speed
سرعت متعادل
counterbalance
متعادل کردن
equilibration
متعادل کردن
equilibrium drawdown
افت متعادل
equilibrium flow
جریان متعادل
offsetting
وزنه متعادل
stabilisers
متعادل کننده
balancer
متعادل کننده
ballast concrete
بتن متعادل
balance
متعادل کردن
lopsided
غیر متعادل
balanced system
سیستم متعادل
balanced state
حالت متعادل
balanced rudder
سکان متعادل
equilibrium pressure curve
منحنی فشار متعادل
even keel
حرکت متعادل ناو
equilibrium moisture content
درصد رطوبت متعادل
interphase reactor
پیچک متعادل کننده
interchange current
جریان متعادل کننده
unbalances
غیر متعادل کردن
stabilizing sleeve
غلاف متعادل کننده
line charge compensation reactor
پیچک متعادل کننده
delay equalizer
متعادل کننده تاخیری
ballast
وزنه متعادل کننده
sash balancing weight
وزنه متعادل کننده
disequilibrate
غیر متعادل کردن
unbalancing
غیر متعادل کردن
unbalance
غیر متعادل کردن
dashpot
استوانه متعادل کننده
balanced pressure torch
[مشعل با فشار متعادل]
balanced load
بار خارجی متعادل
balanced supply
اماد متعادل شده
stabilization
متعادل کردن تعادل
balance collective forces
نیروهای کلی متعادل
balanced stock
ذخیره اماد متعادل
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
equipoise
برابری دروزن متعادل ساختن
impedance compensator
متعادل کننده مقاومت فاهری
balanced tackle
وضع متعادل وسایل ماهیگیری
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
balance
تراز شدن متعادل کردن ترازو
pressure equalized addition funnel
قیف افزایشی متعادل کننده فشار
balances
تراز شدن متعادل کردن ترازو
stabilizing fin
پرههای متعادل کننده گلوله در مسیر
stabilizing sleeve
پرده متعادل کننده گلولههای منور
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
swingweight
وضع متعادل چوب گلف پس ازپایان حرکت
isometric view
رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
balance
خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
balances
خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
commandant of marine corps
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
antithyroid
ماده متعادل کنندهء غدد درقی ضد غدهء درقی
automatic levelling
سیستم متعادل کننده خودکارهواپیما سیستم ترازکننده خودکار
balancing
حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
depolarize
غیر متعادل کردن متضاد کردن
balance
تراز کردن متعادل کردن بالانس
balances
تراز کردن متعادل کردن بالانس
equilibrator
دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
briquetting press
پرس متعادل یا بالینگ پرس
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
balanced mobilization
بسیج متعادل اماد ذخیره تهیه اماد ذخیره به طورمتعادل
counter flood
اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
jets
نیروی جت
jet
نیروی جت
jetting
نیروی جت
jetted
نیروی جت
jet propulsion
نیروی جت
total force
نیروی کل
burst force
نیروی ناگهانی
hoisting power
نیروی صعودی
holding force
نیروی بازدارنده
hydro
نیروی محرکه اب
hydroelectric power
نیروی برقابی
assault force
نیروی هجومی
assault force
نیروی هجوم
cohesive force
نیروی همدوسی
atomic energy
نیروی اتمی
external force
نیروی خارجی
attraction force
نیروی جاذبه
burst force
نیروی انفجاری
attraction force
نیروی ربایش
cohesive force
نیروی همچسبی
exchange force
نیروی تبادلی
gravitational force
نیروی گرانشی
gravitational force
نیروی جاذبه
cathexis
نیروی عاطفی
ground force
نیروی زمینی
capillarity
نیروی موئینهای
brake horsepower
نیروی ترمز
fire power
نیروی اتش
field force
نیروی میدانی
army of occupation
نیروی اشغالگر
ground forces
نیروی زمینی
external force
نیروی بیرونی
explosive force
نیروی انفجار
he acted from impluse
نیروی ناگهانی یا
drifting force
نیروی رانش
emf
نیروی برقرانی
electrostatic force
نیروی الکتروستاتیکی
contractile force
نیروی انقباضی
dispersion force
نیروی پاشیدگی
dissipative force
نیروی اتلافی
drag force
نیروی کششی
drifting force
نیروی وزش
conservation force
نیروی باقی
concurrent force
نیروی همرس
covering force
نیروی پوششی
destrudo
نیروی ویرانگری
coriolis force
نیروی کوریولیس
countervailing power
نیروی همسنگ
damping force
نیروی میران
counterpoise
نیروی مقاوم
coulombic force
نیروی کولنی
by military force
با نیروی نظامی
coulomb force
نیروی کولنی
blocking force
نیروی سد کننده
body force
نیروی حجمی
compressive force
نیروی تراکمی
auxiliary forces
نیروی کمکی
elanvital
نیروی حیاتی
elastic force
نیروی ارتجاع
electric force
نیروی الکتریکی
electromotive force
نیروی برقرانی
electromotive force
نیروی الکتروموتوری
cohesive force
نیروی چسبندگی
attractive force
نیروی جاذبه
effective force
نیروی موثر
buoyant force
نیروی شناورسازی
driving force
نیروی محرکه
driving force
نیروی محرک
dymanic
نیروی جنباننده
e. power
نیروی اجرایی
brake pressure
نیروی ترمز
eccentric force
نیروی برونگرا
economic potential
نیروی اقتصادی
cutting thrust
نیروی برش
impact force
نیروی ضربهای
screening force
نیروی پوششی
tide rising force
نیروی کشنداور
to gauge wind
نیروی بادراسنجیدن
tonicity
نیروی ارتجاعی
torsional force
نیروی پیچشی
total labor force
کل نیروی کار
tractive effort
نیروی کشنده
uniaxial force
نیروی تک محوری
vertical force
نیروی عمودی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com