English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
Other Matches
emasculatory برنده نیروی مردی
emasculative برنده نیروی مردی
co-eds دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-ed دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co ed دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
composite مختلط
complex مختلط
complexes مختلط
coeducational مختلط
mixes مختلط
combined مختلط
mix مختلط
farraginous مختلط
mixed مختلط
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
medley مختلط رنگارنگ
mixed goods کالاهای مختلط
mixed government حکومت مختلط
complex circuit مدار مختلط
composite squadron اسکادران مختلط
composite unit یکان مختلط
complex admittance گذرایی مختلط
complex impedance ناگذرایی مختلط
medleys مختلط رنگارنگ
mixed economies اقتصاد مختلط
complex number اعداد مختلط
mixed system نظام مختلط
mixed strategy استراتژی مختلط
complex number عدد مختلط
mixed economy اقتصاد مختلط
mixed reinforcement تقویت مختلط
individual medley شنای مختلط
complex power توان مختلط
coeducation اموزش مختلط
mixed doubles دونفره مختلط
mixed یکان مختلط
composite یکان مختلط
omnibus test ازمون مختلط
hybrid rocket راکت مختلط
mixed policy بیمه نامه مختلط
Complex analysis آنالیز مختلط [ریاضی]
theory of functions of a complex variable آنالیز مختلط [ریاضی]
complex plane صفحه مختلط [ریاضی]
complex number عدد مختلط [ریاضی]
medleys قطعه موسیقی مختلط
z-plane صفحه مختلط [ریاضی]
medley قطعه موسیقی مختلط
mixed capitalism سرمایه داری مختلط
joint stock partnership شرکت مختلط سهامی
symmetallism سیستم دو فلزی مختلط
medleyist شناگر شنای مختلط
versatile متحرک متنوع و مختلط
endowment assurance بیمه عمر مختلط
coeducation اموزش وپرورش مختلط
individual medleyist شناگر شنای مختلط
multiple drill تمرین چندکاره یا مختلط
assemblage of Order ستون بندی مختلط
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
Eurasians از نژاد مختلط اروپایی واسیایی
limited partnership شرکت مختلط غیر سهامی
complex analytic function تابع تحلیلی [مختلط] [ریاضی]
Eurasian از نژاد مختلط اروپایی واسیایی
medleys شنای مختلط 002 تا 004متر
medley شنای مختلط 002 تا 004متر
complex conjugate عدد مزدوج مختلط [ریاضی]
limited partnership شرکت مختلط غیر سهامی مضاربه
mixtilineal دارای خطهای راست و کج مختلط الخطوط
complex absolute value function تابع مختلط قدر مطلق [ریاضی]
mixed doubles پینگ پنگ یاتنیس 2 نفره مختلط
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
lingua franca زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
lingua francas زبان امیخته با زبانهای دیگر گویش مختلط
amerind نژاد مختلط امریکایی و سرخ پوست یا اسکیمو
composite squadron گردان سوار زرهی یا هلی کوپتر مختلط
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
mixed school اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
inserted grouping میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
trenchant برنده
vehicle برنده
heuristic پی برنده
winning برنده
discoverer پی برنده
winner برنده
winnings برنده
discoverers پی برنده
deferent برنده
vehicles برنده
winners برنده
portative برنده
conductive برنده
cutting برنده
incisive برنده
incisory برنده
mutilator برنده
foretooth برنده
cutter برنده
cutters برنده
scissile برنده
high proof برنده
incisor tooth برنده
resolutive تحلیل برنده
highest bidder برنده مزایده
edge tool الت برنده
propelling پیش برنده
raiders یورش برنده
incisively بطور برنده
raider یورش برنده
annihilator از بین برنده
impeller پیش برنده
edged tool الت برنده
impellor پیش برنده
dissolvent حل کننده برنده
propulsive جلو برنده
promotor پیش برنده
boosters بالا برنده
lacerative برنده یا درنده
gonfalonier برنده پرچم
gestatorial برنده پاپ
victor برنده مسابقه
achiever از پیش برنده
matrolinous بارث برنده
medalist برنده مدال
users بکار برنده
user بکار برنده
booster بالا برنده
dark horses برنده غیرمترقبه
prizewinner برنده جایزه
prizer برنده جایزه
perseus برنده سر دیو
winner برنده بازی
persi برنده سر دیو
outpoint برنده با امتیاز
winners برنده بازی
heiress ارث برنده زن
heiresses ارث برنده زن
dark horse برنده غیرمترقبه
victors برنده مسابقه
uptake بالا برنده
contenders برنده احتمالی
wearing تحلیل برنده
contender برنده احتمالی
shoo-in <idiom> برنده مطلق
cutting head نوک برنده
medalists برنده مدال
promoters پیش برنده
promoter پیش برنده
deferent بیرون برنده
medallist برنده مدال
medallists برنده مدال
winner of a match برنده مسابقه
winning position پوزیسیون برنده
utilizer بکار برنده
uplifter بالا برنده
decisions برنده با امتیاز
winning move حرکت برنده
decision برنده با امتیاز
scalar متغیری که حاوی مقدار ثابت ونه نوع داده مختلط میباشد.
limivorous فرو برنده گل ولای
backsword شمشیر یک لبهء برنده
won ending اخر بازی برنده
emulous رشک برنده طالب
jackpot برنده تمام پولها
liquidators برچیننده از بین برنده
file cutter قسمت برنده سوهان
nonwinner هرگز برنده نشده
cutler فروشنده الات برنده
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
jackpots برنده تمام پولها
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
winterer بسر برنده زمستان
benefitical منتفع فایده برنده
liquidator برچیننده از بین برنده
painstaking ساعی رنج برنده
decision برنده کشتی با امتیاز
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
raise the hand بالابردن دست برنده
benefic فایده برنده نیکوکار
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
decisions برنده کشتی با امتیاز
painstakingly ساعی رنج برنده
bearing capacity قدرت برنده باربرد
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com