Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (10 milliseconds)
English
Persian
frustum
هرم ناقص
Search result with all words
paraplegic
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
incorrect
ناقص
half
شریک ناقص
half
بطور ناقص
imperfect
ناقص
huddle
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
sketchier
از روی عجله ناقص
sketchiest
از روی عجله ناقص
sketchily
از روی عجله ناقص
sketchy
از روی عجله ناقص
hermit crab
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crabs
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
overshoot
فرود ناقص هواپیما
overshooting
فرود ناقص هواپیما
overshoots
فرود ناقص هواپیما
oaf
بچه ناقص الخلقه
oafs
بچه ناقص الخلقه
faulty
ناقص
short
ناقص
shorter
ناقص
shortest
ناقص
malformed
ناقص
meagre
ناقص
half-baked
ناقص
incomplete
ناقص
inadequate
ناقص
skimpy
ناقص
defectively
بطور ناقص
deficiently
بطور ناقص
imperfectly
بطور ناقص
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
deficient
ناقص
roughcast
ناقص
ill
بطور ناقص
ill-
بطور ناقص
ills
بطور ناقص
mar
ناقص کردن بی اندام کردن
marred
ناقص کردن بی اندام کردن
marring
ناقص کردن بی اندام کردن
defective
ناقص
mayhem
چلاق کردن ناقص العضو کردن
mutilate
ناقص
mutilate
ناقص کردن فلج کردن
mutilate
ناقص یا فلج کردن
mutilates
ناقص
mutilates
ناقص کردن فلج کردن
mutilates
ناقص یا فلج کردن
mutilating
ناقص
mutilating
ناقص کردن فلج کردن
mutilating
ناقص یا فلج کردن
truncate
شاخه زدن ناقص کردن
truncated
شاخه زدن ناقص کردن
truncates
شاخه زدن ناقص کردن
truncating
شاخه زدن ناقص کردن
apoplexy
سکتهء ناقص
lack
ناقص بودن
lacked
ناقص بودن
lacks
ناقص بودن
misfiring
احتراق ناقص
paralysis
سکته ناقص
violator
ناقص
violators
ناقص
malnutrition
تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
rudimentary
ناقص
deformed
ناقص شده
mutilated
ناقص
misshapen
ناقص الخلقه
fragmentary
ریز شده ناقص
annular eclipse
خسوف ناقص
blastie
ناقص الخلقه
bobtail
اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
catalexis
وتد ناقص دراخر شعر
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
demonish
ناقص کردن
erectio deficiens
نعوظ ناقص
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
eyespot
چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
faulty design
طرح ناقص
faulty switching
سوئیچینگ ناقص
fragmental
ریز شده ناقص
fragmentarily
بطور شکسته یا ناقص
framentary
شکسته ناقص
frictional unemployment
بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
frustum
مخروط ناقص
garble
تحریف یا ناقص کردن
half baked
ناپخته ناقص
half truth
حقیقت ناقص
hemiplegia
فلج ناقص
heterometabolic
دارای دگردیسی ناقص
heterometabolous
دارای دگردیسی ناقص
imcomplete
ناقص
imcomplete ditch
گود ناقص
imperfect competition
رقابت ناقص
imperfect market
بازار ناقص
Other Matches
rudimental
ناقص
incomplete flower
گل ناقص
inconsummate
ناقص
manque
ناقص
in defect
ناقص
unperfect
ناقص
stickit
ناقص
imperfective
ناقص
in my poor opinion
بعقل ناقص من
incomplete breakdown
شکست ناقص
incomplete induction
استقراء ناقص
in my poor opinion
بعقیده ناقص من
incapacious
بی گنجایش ناقص
to put in rime
قافیه ناقص
tracheid
اوند ناقص
truncated distribution
توزیع ناقص
truncation
ناقص سازی
wanting in reason
ازعقل ناقص
flawed
معیوب ناقص
paresis
فلج ناقص
paraparesis
فلج ناقص پا
nubbin
میوه ناقص
moon calf
خلقت ناقص
mooncalf
ناقص الخلقه
missed approach
فرود ناقص
miscreation
خلقت ناقص
mutilator
ناقص کننده
unemployment equilibrium
تعادل در اشتغال ناقص
miscreate
ناقص الخلقه ساختن
meagrely
بطور لاغر یا ناقص
to do by halves
ناقص انجام دادن
incomplete pictures test
ازمون تصویرهای ناقص
partial color blindness
رنگ کوری ناقص
rough cast
اجمالادرست شده ناقص
market imperfection
ناقص بودن بازار
parachromatopsia
رنگ کوری ناقص
parachromopsia
رنگ کوری ناقص
low order
انفجار کند یا ناقص
stepped thread
پیچ ناقص کولاس
stepped thread
کولاس پیچی ناقص
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
verticillium
قارچ ناقص افت گیاهی
to break aset
خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
rough coating
اجمالا درست شده ناقص
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
imperfect oligopoly
انحصار چند جانبه ناقص
teratology
مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
osteoclasis
استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
He who grasps too much holds nothing fast.
<proverb>
کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
normal slump
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com