English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English Persian
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
Other Matches
he did not turn a hair خم به ابرویش نیاورد
rainstorms باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
rainstorm باد و باران باران شدید
rained باران
rain باران
rain proof ضد باران
rain water آب باران
rainless بی باران
hydrometeor باران
rainwater اب باران
fine rain باران
raining باران
pluvine باران زا
rainy پر باران
pluvian باران زا
drizzle نم نم باران
rains باران
drizzled نم نم باران
drizzling نم نم باران
drizzles نم نم باران
pluvial باران زا
sleeted برف و باران
catchment باران گیر
cyclonic rain باران چرخهای
blood rain باران سرخ
rainmaker باران ساز
rainmaking ایجاد باران
rainproof عایق باران
raintight باران ناپذیر
sleets برف و باران
sleeting برف و باران
dotterel مرغ باران
rainfall area پهنه باران
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
rain gauge باران سنج
rain laden باران ساز
orographic rain باران کوهزاد
petrel مرغ باران
plenty of rain باران فراوان
plenty of rain باران کافی
pluvial dendation باران ستردگی
pluviometer باران سنج
pluviometry باران سنجی
pluviosity باران خیزی
pride of the morning مه یا باران بامداد
much rain باران بسیار
much rain باران زیاد
rainfall recorder باران نگار
fall out باران رادیواکتیو
fine rain باران ریز
rainfall index نمایه باران
golden rain آتش باران
hydrometer باران سنج
hyetometer باران سنج
pluvimeter باران سنج
rain ga باران سنج
udometer باران سنج
rainfall gauge باران سنج
killdeer مرغ باران
mizzle باران ریز
rain gage باران سنج
sleet برف و باران
sprinkle پوش باران
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
sprinkled پوش باران
sprinkles پوش باران
bombard گلوله باران
rain shower باران شدید
bombarded گلوله باران
pash باران شدید
drizzling نرمه باران
drizzles نرمه باران
plover مرغ باران
plovers مرغ باران
shower درشت باران
showered درشت باران
showering درشت باران
showers درشت باران
drizzle نرمه باران
drizzled نرمه باران
bombarding گلوله باران
bombards گلوله باران
acid rain باران اسیدی
sand blast شن باران کردن
storm water overflow سرریز اب باران
bombardment گلوله باران
to send down rain باران فرستادن
rainstorms طوفان باران
raindrop قطره باران
rainstorm طوفان باران
raindrops قطره باران
bombardments گلوله باران
rain check بلیط باران
raindrop impressions اثرهای چکه باران
shell off گلوله باران کردن
rainproof مانع نفوذ باران
raindrop imprints اثرهای چکه باران
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
rain prints اثرهای چکه باران
rainsquall باران توام باتوفان
stager گرگ باران دیده
standard rain gage باران سنج معمولی
intermittent rain بارش متناوب باران
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
totalizer باران سنج دخیرهای
It was raining fast. باران تندی می آمد
too much rain باران بیش از اندازه
It was raining hard. باران سختی می با رید
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
weatherbeaten باد و باران دیده
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
continuous rain بارش باران دائمی
shoots تیر باران کردن
monsoons باد و باران موسمی
monsoon باد و باران موسمی
rainfall ریزش باران بارنغگی
nimbuses وندی به معنای باران زا
rainstorms باران بوام باتوفان
rainstorm باران بوام باتوفان
missile موشک باران کردن
nimbus وندی به معنای باران زا
shoot تیر باران کردن
slugs گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
slug گلوله باران کردن
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
missiles موشک باران کردن
typhoon توفان همراه با باران
typhoons توفان همراه با باران
pluviograph باران سنج خودکار
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
impluvium حوض باران گیر
killdee یکجور مرغ باران
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
cannonade گلوله باران کردن
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
rainwash شسته شده بوسیله باران
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com