English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (6 milliseconds)
English Persian
weeklies هفتهای یکبار
weekly هفتهای یکبار
Other Matches
semimonthly دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
triweekly سه هفتهای
biweekly هفتهای دوبار
semi weekly هفتهای دوبار
semester دوره 61 هفتهای دانشگاه
semesters دوره 61 هفتهای دانشگاه
christmas tide هفتهای که اغاز ان 42دسامبراست
gang week هفتهای سه روزدران بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
once in a whiled یکبار
semiannual شش ماه یکبار
horary هرساعت یکبار
throwaway یکبار مصرف
sexennial شش سال یکبار
triennial هر سه سال یکبار
write once read many یکبار نویس
this once همین یکبار
TAN [Transaction authentication number] رمز یکبار مصرف
quatrerly سه ماه یکبار
that once همین یکبار
sextan 6 روز یکبار
trimonthly هر سه ماه یکبار
septan هفت وز یکبار
triweekly هر سه هفته یکبار
from time to time هرچندوقت یکبار
for once یکبار استثناء
just for once یکبار استثناء
fortnight هر دوهفته یکبار
fortnights هر دوهفته یکبار
biyearly دوسال یکبار
monthly ماهی یکبار
once یکبار دیگر
once فقط یکبار
every now and then هرچندوقت یکبار
ever and anon هرچندوقت یکبار
Every now and then . Occassionally . هر چند یکبار
biweekly دوهفته یکبار
octennially هشت سال یکبار
triennal سه سال یکبار رخ دهنده
trimensual سه ماه یکبار رخ دهنده
again باز [یکبار دیگر]
How often ? چند وقت یکبار ؟
tertian هرسه روز یکبار
Wednesday هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays هر چهار شنبه یکبار
septennially هفت سال یکبار
septennial هفت سال یکبار
quartan چهار روز یکبار
sepennial هفت سال یکبار
quinquennial هر پنج سال یکبار
quadrennial چهار سال یکبار
old wool پشم یکبار مصرف شده
bidental دوسال یکبار رخ دهنده دوساله
biannual سالی دوبار دوسال یکبار
off and on گاهی هرچند وقت یکبار
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
expendable packing بسته بندی یکبار مصرف
worms چند بار بخوان یکبار بنویس
Fortune Knocks at least once at everymans gate. <proverb> خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
worm چند بار بخوان یکبار بنویس
wormed چند بار بخوان یکبار بنویس
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
needleful نخی که یکبار درته سوزن میکنند
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
leet دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
casual labour کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
trey پیشوندیست بمعنی دارای سه قسمت وسه قسمتی وسه تایی وهرسه واحد یکبار
bimestrial هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
typeover توانایی یک چاپگر تماسی درضربه زدن بیش از یکبار به کاراکتر و در نتیجه ایجاد اثردرشت و برجستهای از ان روی نسخه چاپی تایپ روی مطلب
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن یکبار داده روی دیسک DVD میدهد
you hopped off safely once, little locust; you hopped off safely twice,little locust;The third time you are caught in a mans hand. <proverb> یکبار جستى ملخک, دو بار جستى ملخک, آخر بدستى ملخک.
how often چندوقت به چندوقت چندوقت یکبار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com