Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (7 milliseconds)
English
Persian
weeklies
هفته به هفته
weekly
هفته به هفته
Search result with all words
apprenticeship
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeships
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
week
هفته
weeks
هفته
per
برای هر ساعت یا روز یا هفته یا سال
fetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
foetus
جنین بیش از هشت هفته حمل
foetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
weekends
اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend
اخر هفته تعطیل اخر هفته
midweek
میان هفته
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
weekday
روز هفته
weekdays
روز هفته
fair
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairer
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairest
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairs
بازار مکاره هفته بازار عادلانه
Maundy Thursday
پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
capacitor
تا دو هفته نیرو فراهم کند.
eight day
هفته کوک
f.service
نمازمعمولی هفته
fair market
هفته بازار
feria
یکی از ایام هفته
feria
کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
ferial
مربوط بمیان هفته عیدی
groundhog day
روز دوم فوریه که بعقیده عوام اگرافتابی باشدنشانه انستکه اززمستان شش هفته مانده است و اگر ابری باشد نشانه اوایل بهار استwoodchuck
hebdomad
هفت هفته
inside of a week
کمتر از یک هفته
inside of a week
در یک هفته کمتر
last week
هفته گذشته
next week
هفته گذشته
nrxt monday
دوشنبه این هفته
passion week
هفته پیش از رستاخیز مسیح
passion week
هفته مصیبت
running days
ایام هفته
semimonthly
دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
semiweekly
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
sempiternal
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
this d. a week
یک هفته از امروز
to morrow week
از فردا یک هفته
triweekly
هر سه هفته یکبار
week day
روز معمولی هفته
week end
اخر هفته
weekender
کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
write me every week
هر هفته برای من نامه بنویسید
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
A whole week
یک هفته تمام
Within the next few weeks .
درعرض چند هفته آیند ؟
Every day of the week but Sundays.
همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
Trade ( business ) is slack this week .
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
She comes here at least once a week .
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
We stayed at the seaside for one week .
یک هفته کنا ردریا ماندیم
per week
هر هفته
What is the price per week?
قیمت برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
for a week
برای یک هفته
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
a week
یک هفته
Weekend
تعطیلات آخر هفته
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
Can you watch the dog for us this weekend?
آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
at least four times a week
کم کمش چهار بار در هفته
They must give not less than 2 weeks' notice.
آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
to borrow for ... weeks
برای ... هفته قرض گرفتن
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
I'm really looking forward to the weekend.
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
I had my car broken into last week.
هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com