English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
She is always making trouble for her friends. همیشه برای دوستانش درد سر بوده
Other Matches
permanent آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
for good برای همیشه
perpetuity برای همیشه
adinfinitum برای همیشه
evermore برای همیشه
ay برای همیشه
sempiternity برای همیشه
sinedie برای همیشه
immortality برای همیشه
forever and a day <idiom> برای همیشه
forever برای همیشه
aeon برای همیشه
ad infinitum برای همیشه
eternality برای همیشه
eternity برای همیشه
foreverness برای همیشه
forever برای همیشه
once and for all <idiom> برای همیشه
infinite time برای همیشه
for keeps <idiom> تا ابد ،برای همیشه
for good <idiom> برای همیشه ،پایدار
He lowered himself in the esteem of his friends. خودش را از چشم دوستانش انداخت
temporarily برای زمان مشخص یا نه همیشه
abjured برای همیشه ترک گفتن
abjuring برای همیشه ترک گفتن
abjure برای همیشه ترک گفتن
abjures برای همیشه ترک گفتن
on tap <adj.> همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
It is yours for keeps . این برای همیشه پیش خودت باشد
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people. کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
esquire عنوان روی نامه وامثال ان برای مردهاعنوانی که یکدرجه پایین تراز>شوالیه < بوده
opalite ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
evergreens همیشه سبز همیشه بهار
evergreen همیشه سبز همیشه بهار
everblooming همیشه بهار همیشه شکوفا
acrylic lacquer لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
Quchan قوچان [شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
subsistence theory of wages نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
hen and chickens همیشه بهار همیشه بهار باغی
court rug فرش تالاری یا درباری [این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
facts بوده
been بوده
has-beens بوده
i have been بوده ام
has been بوده
has-been بوده
fact بوده
has been بوده است
has-beens بوده است
coffee roaster قهوه بوده
has-been بوده است
for evermore همیشه
for ever and aday همیشه
ay همیشه
ayŠaye همیشه
ever- همیشه
eer همیشه
always همیشه
incessantly همیشه
frequenter همیشه رو
at all times همیشه
at any time <adv.> همیشه
year in year out همیشه
evermore همیشه
sempre همیشه
everywhen همیشه
ever همیشه
alway همیشه
anytime <adv.> همیشه
any time <adv.> همیشه
at all hours <adv.> همیشه
he has passed the chair رئیس بوده است
stiller راکد همیشه
stills راکد همیشه
love lies bleeding گل همیشه بهار
permafrost همیشه یخبسته
dead load همیشه بار
tippled همیشه نوشیدن
stillest راکد همیشه
tipples همیشه نوشیدن
resident که همیشه درکامپیوتراست
immortally تا جاودان همیشه
tippling همیشه نوشیدن
tipple همیشه نوشیدن
insenescible همیشه جوان
still راکد همیشه
marigold گل همیشه بهار
residents که همیشه درکامپیوتراست
on tap <adj.> همیشه در دسترس
as usual مانند همیشه
marigolds گل همیشه بهار
amaranth همیشه بهار
as ever مانند همیشه
calendula گل همیشه بهار
premundane پیش ازافرینش جهان بوده
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
chucker پرتابگر همیشه خطازن
evergreen trees درختان همیشه سبز
i always photograph badly عکس من همیشه بد در می اید
I always stick to my word. من همیشه سر حرفم می ایستم
at someone's beck and call <idiom> همیشه آماده پذیرایی
positive definite matrix ماتریس همیشه مثبت
i have got him on my brain همیشه به اوفکر میکنم
japanese andromeda بوته همیشه سبزاسیایی
cerberus سگ سه سری که پاسبان دوزخ بوده مستحفظ
menad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
maenad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
judea یهودیه که قسمتی از جنوب فلسطین بوده
how long since is it? چند وقت پیش بوده است
free thinker کسیکه دارای فکر ازاد بوده
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
perennially بطور ماندگاریا دائمی همیشه
jitterbug آدم همیشه نگران و دلواپس
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
to pledge one's troth قول همیشه وفادار را دادن
as ... as ever <adv.> آنطور ... مثل همیشه [سابق]
cast the first stone <idiom> همیشه آماده جنگیدن است
non scrollable که همیشه نمایش داده میشود.
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
exceptional متفاوت ونه مثل همیشه
go steady <idiom> همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
panicky person آدم همیشه نگران و دلواپس
to get straight A's همه درسها را [همیشه] ۲۰ گرفتن
nervous Nelly آدم همیشه نگران و دلواپس
she always had her way همیشه موافق میل اوعمل می شد
Sara always wanted a puppy. سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
He always gives in to his wife. همیشه تسلیم زنش است
I always fulfil my promises . من همیشه به قولم عمل می کنم
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
canon low دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
elam کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
palating مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
queen dowager زنی که شوهرش پادشاه بوده ومرده است
eager beaver <idiom> شخص همیشه داوطلب کار اضافه
in a rut <idiom> همیشه کار مشابه انجام دادن
give someone the benefit of the doubt <idiom> همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
couch potato کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
A bad workman always blames his tools. <proverb> کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
I am always ready to help my friends. همیشه حاضرم بدوستانم کمک کنم
I always make a point of being on time . I always try to be punctual . همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
He has always lived there. او همیشه آنجا زندگی کرده است.
syren یکی از جانورانی که نصف زن ونصف دیگرپرنده بوده است
revivor تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
co respondent مردی که متهم بزنابازن شوهرداری بوده وباخودان زن یکجاموردتعیق
daemon خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
daimon خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده دیو
dates افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
A constant guest is never welcome . <proverb> به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
date افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
clavichord یکجورسازسیمی وجا انگشتی دارکه پیشروپیانوی کنونی بوده است
moses antedates zoroastes موسی ازحیث سال تاریخی پیش از زردتشت بوده است
epanastrophe شروع جملهای باهمان کلمه که دراخرجمله پیش بوده است
glacial epoch عصریخ :عصری که یخ بیشترنیم کره شمالی راپوشانده بوده است
nereid هریک ازپنجاه حوری دریایی که دختران نروس بوده اند
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
cylix ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
man a bout town ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
he is always a little peculiar او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
solid خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
He is trying to prove himself all the time. او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
solids خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
danger warning level مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
catapult هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
limited divorce طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
catapulting هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
light trap اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
catapults هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
inflationary gap وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
movable dam سدی که قابل انتقال بوده و مغمولا درمسیر سیل قرار می دهند
window فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
douglas fir یک نوع گیاه همیشه بهار بلندی که در غرب امریکامی روید
He's always moaning that we use too much electricity. او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
gorgon یکی ازسه زنی که موهای سرشان مار بوده و هر کس بدانهانگاه میکردسنگ میشد
commodity چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
commodities چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
eocene دوره زمین شناسی >ایوسن < در عهد سوم که بین >پلیوس < و اکیگوسن بوده
accadian که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
tandem roller نوعی قلطک که دارای چرخهای فلزی بوده وچرخها پشت سر هم حرکت میکند
foreign excess تجهیزات نظامی که از مصرف داخلی اضافه تر بوده و به خارج ارسال یا فروخته می شوند
clearance fit اتصالی که در ان حدود دوعضو جفت شونده همیشه مونتاژ را محکم می سازد
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
unidirectional composite ساختاری که همه الیاف یارشتههای ان موازی بوده ومعمولا در جهت نیروی وارده میباشند
fetish اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com