Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
collectivist
هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
Other Matches
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
legitimist
هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
fusionist
هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
in the f.
درزندگی
To attain a high position in life.
درزندگی بجایی رسیدن
offstage
خارج از صحنه نمایش درزندگی خصوصی
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
sanitize
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
philhellene
هواخواه
philhellenic
هواخواه
enthusiast
هواخواه
enthusiasts
هواخواه
aficionado
هواخواه
adherent
هواخواه
adherents
هواخواه
protagonists
هواخواه
protagonist
هواخواه
francophil
هواخواه فرانسه
devotees
زاهد هواخواه
devotee
زاهد هواخواه
stand for
هواخواه بودن
francophile
هواخواه فرانسه
disciple
پیرو هواخواه
disciples
پیرو هواخواه
zealous
باغیرت هواخواه
parliamentary
هواخواه مجلس
phihellenic
هواخواه یونانیان
partizan etc
هواخواه حامی
unionist
هواخواه اتحاد و یگانگی
notionalist
هواخواه استدلال نظری
unionists
هواخواه اتحاد و یگانگی
compatriots
هم وطن هم میهن هواخواه
compatriot
هم وطن هم میهن هواخواه
adheres
وفادار ماندن هواخواه بودن
collectivist
هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
adhere
وفادار ماندن هواخواه بودن
adhered
وفادار ماندن هواخواه بودن
pentecostal
[pentecostalist]
هواخواه عید پنجاهه
[دین]
legitimism
هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
adhering
وفادار ماندن هواخواه بودن
adequateness
وفادار ماندن هواخواه بودن
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
culturist
فرهنگ خواه هواخواه تهذیب وپرورش
herodian
یهودی ای که هواخواه هیرودیس وطرفدارسلطنت اودریهودیه
suffragist
هواخواه دادن حق رای یا حق انتخاب به نسوان
militarists
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
militarist
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
reunionist
کسیکه که هواخواه پیوندکلیسای کاتولیک باکلیسای انگلیس میباشد
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
root
اصول
technic
اصول
nitty-gritty
اصول
roots
اصول
doctrine
اصول
doctrines
اصول
ism
: اصول
tenet
اصول
teaching
اصول
ism
اصول
principles
اصول
teachings
اصول
copernician system
اصول کپرنیک
constitutionalism
اصول مشروطیت
chung shin
اصول تکواندو
accounting principles
اصول حسابداری
banking principles
اصول بانکداری
monopolism
اصول انحصار
general principles
اصول کلی
abolitionist
اصول بردگی
kinesiology
اصول مکانیزم
creationism
اصول افرینش
politics
اصول سیاسی
communism
اصول اشتراکی
technologically
اصول فنی
technological
اصول فنی
theories
اصول نظری
functional
اصول مبادی
theory
اصول نظری
denial measures
اصول ممانعت
methodologies
علم اصول
economic principles
اصول اقتصادی
methodology
علم اصول
technics
اصول فنی
monopolosm
اصول انحصار
tenet
اصول مرام
principles of economy
اصول اقتصاد
principles of religion
اصول مذهب
principles of economics
اصول اقتصاد
grimaces
ادا و اصول
dogma
اصول عقاید
tenets
اصول مسلم
prineipal parts
اصول فعل
systems
اصول وجود
doctrine
اصول حکمت
systems
روش اصول
modernism
اصول امروزی
doctrines
اصول حکمت
grimace
ادا و اصول
grimaced
ادا و اصول
grimacing
ادا و اصول
system
روش اصول
system
اصول وجود
relativity principles
اصول نسبیت
mutualism
اصول همکاری
mormonism
اصول mormon ها
roots and branches
اصول وفروع
naziism
اصول نازی
nazism
اصول نازی
neodoxy
اصول نوین
dogmas
اصول عقاید
rational principle
اصول عقلیه
anomy
بی توجهی به اصول دین
unnatural
بر خلاف اصول طبیعت
economization
رعایت اصول اقتصادی
revivalism
اصول بیداری مذهبی
hedonics
اصول خوشی ولذت
to do v to one's principles
برخلاف اصول خودرفتارکردن
asceticism
اصول ریاضت و مرتاضی
ex post facto
شامل اصول گذشته
fourteen points
اصول چهارده گانه
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
modernism
اصول تجدد نوگرایی
anticonstitutional
مخالف اصول مشروطیت
civil procedure
اصول محاکمات حقوقی
sail close to the wind
اندکی از اصول تجاوزکردن
anomie
بی توجهی به اصول دین
unnaturally
بر خلاف اصول طبیعت
Protestantism
اصول ایین پروتستانت
musically
مطابق اصول موسیقی
to pull a wry face
اداو اصول دراوردن
psychologism
پیروی از اصول روانی
unparliamentary
برخلاف اصول پارلمانی
code of procedure
قانون اصول محاکمات
technically
مطابق اصول فنی
naturalistic
موافق با اصول طبیعی
counter current principle
اصول جریان متقابل
principles of islamic economics
اصول اقتصاد اسلامی
democratism
اصول حکومت ملی
fascism
اصول عقاید فاشیست
telephone switching technique
اصول اتصالات تلفنی
gradualism
رعایت اصول تدریج
principles of economics
اصول علم اقتصاد
individualism
اصول استقلال فردی
liberalism
اصول ازادی خواهی
Euclid's Elements
اصول اقلیدس
[ریاضی]
probity
پیروی دقیق از اصول
mouths
ادا و اصول در اوردن
mouthing
ادا و اصول در اوردن
mouthed
ادا و اصول در اوردن
mouth
ادا و اصول در اوردن
monarchism
اصول سلطنت مستقل
moralists
معتقد به اصول اخلاق
moralist
معتقد به اصول اخلاق
principle of criminal procedure
اصول محاکمات جزائی
mutualist
طرفدار اصول همدستی
principled
دارای اصول وعقاید
pauli
اصول مذهبی پولس
rationale
توضیح اصول عقاید
hierarchism
اصول سلسله مراتب
planning principles
اصول برنامه ریزی
scientifically
موافق اصول علمی
Catholicism
اصول مذهب کاتولیکی
household art
اصول خانه داری
image shearing principle
اصول برش تصویر
principle of civil litigation
اصول محاکمات مدنی
Euclid's Elements
اصول اقلیدس
[ریاضی]
manichaeanism
اصول فلسفه مانی
sanitation
مراعات اصول بهداشت بهسازی
techniques
اصول مهارت روش فنی
literacy
فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
revivalist movement
جنبش اصول بیداری مذهبی
they are t of their doctrines
موافب اصول خودمی باشند
accidence
حادثه اصول صرف و نحو
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
moralism
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
the low of criminal procedure
قانون اصول محاکمات جزایی
anglicanism
اصول و انتقادات کلیسای انگلیس
hockey
چوگان بازی با اصول فوتبال
sansculottism
پیروی از اصول انقلاب افراطی
rascalism
اصول بی شرفی وحقه بازی
they are t of their doctrines
اصول خودرامحکم نگاه می دارند
illiberal
متعصب مخالف اصول ازادی
syndicalism
پیروی از اصول اتحادیه صنفی
technique
اصول مهارت روش فنی
vigilantism
پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
encyclopaedism
اصول نویسندگان دایره المعارف
evolutionism
اصول ترقی و تکامل تدریجی
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
feudalist
طرفدار اصول ملوک الطوایف
democratically
بر طبق اصول حکومت ملی
spiritualists
طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
spiritualist
طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
principled
اصولی پای بند اصول
kinesiological principle
اصول حرکت شناختی بدن
modernist
هوا خواه اصول امروزی
modernists
هوا خواه اصول امروزی
inartistic
فاقد اصول هنری بی هنر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com