English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
modernist هوا خواه اصول امروزی
modernists هوا خواه اصول امروزی
Other Matches
modernism اصول امروزی
relatives خواهر عمو وعمه خواه تنی باشند خواه ناتنی اطلاق میشود
liberalparty حزب ازادی خواه یا ترقی خواه
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
nowaday امروزی
latter-day امروزی
the moderns امروزی ها
newfashioned امروزی
present-day امروزی
modern امروزی
on top of <idiom> امروزی
stylish <adj.> امروزی
modern languages زبانهای امروزی
modern-day روزگارمدرن امروزی
the girls of the period دختران امروزی
modernized بروش امروزی دراوردن
modernize بروش امروزی دراوردن
modernness برابری بااصول امروزی ها
hi tech بسیار مدرنو امروزی
modernizing بروش امروزی دراوردن
modernises بروش امروزی دراوردن
modernising بروش امروزی دراوردن
modernizes بروش امروزی دراوردن
modernised بروش امروزی دراوردن
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
dates در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
date در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
up to date امروزی تازه مطابق روز
It doesnt meet the present day requirments(needs). جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
updated بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
update بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updates بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
or خواه
whether خواه
ill wisher بد خواه
if خواه
ill minded بد خواه
progressionist ترقی خواه
person aganist whom appeal فرجام خواه
one who asks for a loan وام خواه
inverts هم جنس خواه
one who appeals to the supreme court فرجام خواه
constitutionalist مشروطه خواه
progressist ترقی خواه
progressivist ترقی خواه
repulican جمهوری خواه
inverting هم جنس خواه
invert هم جنس خواه
homosexuals همجنس خواه
votary هوا خواه
nolens volens خواه و ناخواه
monarchic سلطنت خواه
avenger کین خواه
appellant پژوهش خواه
apologizer معذرت خواه
progressive ترقی خواه
Republicans جمهوری خواه
Republican جمهوری خواه
gays همجنس خواه
gayest همجنس خواه
gayer همجنس خواه
gay همجنس خواه
blackmailers باج خواه
blackmailer باج خواه
halophyte نمک خواه
apologists پوزش خواه
apologist پوزش خواه
homosexual همجنس خواه
homeopath جور درمان خواه
tribade همجنس خواه فاعلی
homeopaths جور درمان خواه
homoeopaths جور درمان خواه
progressionist عضوحزب ترقی خواه
propitious شفیع خیر خواه
appellant فرجام خواه مستانف
liberals ازادی خواه زیاد
liberal ازادی خواه زیاد
repulican عضو حزب جمهوری خواه
will heŠnill he چه بخواهد چه نخواهد خواه ناخواه
well wishing ادم نیکخواه خیر خواه
ministerialist هواه خواه وزارت وقت
well wisher ادم نیکخواه خیر خواه
henchmen هواه خواه سیاسی نوکر
henchman هواه خواه سیاسی نوکر
progressist عضو حزب ترقی خواه
respondent پژوهش خواه مستانف علیه
nationalist ازادی خواه واستقلال طلب
nationalists ازادی خواه واستقلال طلب
respondents پژوهش خواه مستانف علیه
the liberal party حزب یا دسته ازادی خواه
culturist فرهنگ خواه هواخواه تهذیب وپرورش
well intentioned خوش نیت خیر خواه خیرخواهانه
Roman law مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
caucasus منطقه قفقاز و یا آذربایجان و ارمنستان امروزی در شوروی که قالی آن با گره ترکی و نقوش هندسی همراه بوده و به نام قالی قفقازی معروف است
tenet اصول
doctrine اصول
ism اصول
ism : اصول
principles اصول
nitty-gritty اصول
roots اصول
doctrines اصول
teaching اصول
root اصول
teachings اصول
technic اصول
principles of economy اصول اقتصاد
economic principles اصول اقتصادی
banking principles اصول بانکداری
chung shin اصول تکواندو
technics اصول فنی
general principles اصول کلی
constitutionalism اصول مشروطیت
denial measures اصول ممانعت
kinesiology اصول مکانیزم
creationism اصول افرینش
nazism اصول نازی
relativity principles اصول نسبیت
rational principle اصول عقلیه
prineipal parts اصول فعل
principles of religion اصول مذهب
principles of economics اصول اقتصاد
doctrine اصول حکمت
neodoxy اصول نوین
naziism اصول نازی
mutualism اصول همکاری
mormonism اصول mormon ها
monopolosm اصول انحصار
monopolism اصول انحصار
doctrines اصول حکمت
copernician system اصول کپرنیک
abolitionist اصول بردگی
roots and branches اصول وفروع
grimace ادا و اصول
communism اصول اشتراکی
theory اصول نظری
theories اصول نظری
dogmas اصول عقاید
functional اصول مبادی
accounting principles اصول حسابداری
system روش اصول
systems اصول وجود
systems روش اصول
technological اصول فنی
technologically اصول فنی
grimaces ادا و اصول
system اصول وجود
grimaced ادا و اصول
methodologies علم اصول
methodology علم اصول
dogma اصول عقاید
politics اصول سیاسی
grimacing ادا و اصول
tenet اصول مرام
tenets اصول مسلم
gradualism رعایت اصول تدریج
technically مطابق اصول فنی
monarchism اصول سلطنت مستقل
probity پیروی دقیق از اصول
manichaeanism اصول فلسفه مانی
naturalistic موافق با اصول طبیعی
musically مطابق اصول موسیقی
to do v to one's principles برخلاف اصول خودرفتارکردن
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
moralists معتقد به اصول اخلاق
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
Protestantism اصول ایین پروتستانت
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
pauli اصول مذهبی پولس
fascism اصول عقاید فاشیست
planning principles اصول برنامه ریزی
psychologism پیروی از اصول روانی
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
revivalism اصول بیداری مذهبی
principles of economics اصول علم اقتصاد
principles of islamic economics اصول اقتصاد اسلامی
mouths ادا و اصول در اوردن
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
unparliamentary برخلاف اصول پارلمانی
mutualist طرفدار اصول همدستی
mouth ادا و اصول در اوردن
telephone switching technique اصول اتصالات تلفنی
scientifically موافق اصول علمی
mouthed ادا و اصول در اوردن
Catholicism اصول مذهب کاتولیکی
mouthing ادا و اصول در اوردن
rationale توضیح اصول عقاید
asceticism اصول ریاضت و مرتاضی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
economization رعایت اصول اقتصادی
liberalism اصول ازادی خواهی
democratism اصول حکومت ملی
counter current principle اصول جریان متقابل
anomie بی توجهی به اصول دین
anomy بی توجهی به اصول دین
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
code of procedure قانون اصول محاکمات
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
ex post facto شامل اصول گذشته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com