Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (7 milliseconds)
English
Persian
mass hysteria
هیستری جمعی
Other Matches
hysteria
هیستری
hysterical
دچار هیستری
conversion hysteria
هیستری تبدیلی
anxiety hysteria
هیستری اضطرابی
hysteroid
هیستری گونه
combat hysteria
هیستری جنگ
hysterically
دچار هیستری
hysteria
هیستری حمله عصبی
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
massing
جمعی
collective bargaining
جمعی
masses
جمعی
mass
جمعی
aggregative
جمعی
additive
جمعی
plural
جمعی
collective
جمعی
additives
جمعی
collective agreement
توافق جمعی
collectedness
جمعی حواس
ensemble
دسته جمعی
aggregate operator
عملگر جمعی
social
دسته جمعی
aggregate function
عمل جمعی
communal
دسته جمعی
ensembles
دسته جمعی
processional
دسته جمعی
processional
سروددسته جمعی
collective behavior
رفتار جمعی
collective goods
کالاهای جمعی
scrutin deliste
رای جمعی
sum check
مقابله جمعی
sum term
لفظ جمعی
en masse
دسته جمعی
all together
دسته جمعی
in company
دسته جمعی
in chorus
دسته جمعی
mass education
اموزش جمعی
mass contagion
سرایت جمعی
mass communication
ارتباط جمعی
collective liability
بدهی جمعی
collective mind
ذهن جمعی
collective ownership
مالکیت جمعی
collective protection
حفافت جمعی
collective responsibility
مسئوولیت جمعی
collective self reliance
خوداتکائی جمعی
collective unconscious
ناهشیار جمعی
cumulative error
خطای جمعی
collective
دسته جمعی
gunners
جمعی توپخانه
gunner
جمعی توپخانه
collective bargaining
معامله جمعی
in mass
بطور دسته جمعی
paratroopers
جمعی یکان چترباز
gang punch
منگنه دسته جمعی
salvo
فریاد دسته جمعی
collective security
تامین دسته جمعی
picnic
گردش دسته جمعی
picnic
دسته جمعی خوردن
picnicked
گردش دسته جمعی
ingrow
بطور دسته جمعی
volleyed
شلیک بطوردسته جمعی
volleying
شلیک بطوردسته جمعی
volleys
شلیک بطوردسته جمعی
poll
اخذرای دسته جمعی
polled
اخذرای دسته جمعی
polls
اخذرای دسته جمعی
volley bombing
شلیک دسته جمعی
power play
حمله دسته جمعی
permanent party
جمعی دایمی یکان
nonoperating strength
جمعی غیرفعال در یکان
salvoes
فریاد دسته جمعی
paratrooper
جمعی یکان چترباز
collective fire
اتش دسته جمعی
picnicked
دسته جمعی خوردن
teamwork
کار دسته جمعی
picnics
دسته جمعی خوردن
infantryman
جمعی پیاده نظام
genocide
کشتار دسته جمعی
mass media
وسایل ارتباط جمعی
volley
شلیک بطوردسته جمعی
infantrymen
جمعی پیاده نظام
processions
حرکت دسته جمعی
procession
حرکت دسته جمعی
picnics
گردش دسته جمعی
certes
خاطر جمعی تحقیق
social increment
افزایش ناشی از کار جمعی
social decrement
کاهش ناشی از کار جمعی
flutters
بال زنی دسته جمعی
synergism
کار توام ودسته جمعی
parades
تظاهرات عملیات دسته جمعی
flutter
بال زنی دسته جمعی
fluttering
بال زنی دسته جمعی
parade
تظاهرات عملیات دسته جمعی
paraded
تظاهرات عملیات دسته جمعی
gang days
روزهایی که بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
callective note
بیانیه یا یادداشت دسته جمعی
gang
دسته جمعی عمل کردن
gangs
دسته جمعی عمل کردن
parading
تظاهرات عملیات دسته جمعی
formicarm
زندگی دسته جمعی موریانه
formicary
زندگی دسته جمعی موریانه
fluttered
بال زنی دسته جمعی
scot ant lot
جریمه یامالیات دسته جمعی
embarrassing blunder
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
embarrassing clanger
[British E]
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
faux pas
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
part song
آواز دسته جمعی بدون ساز
terpsichore
رب النوع رقص واوازهای دسته جمعی
gaffe
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
We are living in the age of mass communication.
ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
anthem
سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
acapella
اواز دسته جمعی بسبک کلیسایی
gang week
هفتهای سه روزدران بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
anthems
سرودی که دسته جمعی در کلیسا میخوانند
collective bargaining
مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
collectivism
وسایل تولید دسته جمعی ومشترک
collective
جمعی پخش یکجای اخبار هواشناسی
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
choirs
بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
choir
بصورت دسته جمعی سرود خواندن هم سرایان
strophe
چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
head stock
راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
antistrophe
حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
frankpledge
مسئولیت دسته جمعی افراد مالیات پرداز یک ناحیه
litany
مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
litanies
مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
fcc
شبکههای تلفنی و رسانههای ارتباط جمعی میان ایالتی میباشد
round robin (letter)
<idiom>
نامهای که دست جمعی نوشته شود (هرگوشه آن بوسیله شخصی)
polygarchy
حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
symbion
موجود زندهای که بصورت دسته جمعی یا همزیستی زندگی کند
collectivism
اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
poussette
رقص دسته جمعی دایره وار رقص چوبی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
tenancy in common
حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
collective bargaining
مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
collective guarantee
مسئولیت دسته جمعی مسئولیت تضامنی
exodus
مهاجرت مهاجرت دسته جمعی
addition
عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
additions
عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com