English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
No-one is above the law. هیچکس برتر از قانون نیست.
Other Matches
no one is here هیچکس اینجا نیست
to be above the law برتر از قانون بودن
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
ignorance of law is no excuse جهل به قانون رافع مسئولیت نیست
illegal آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
neer a man هیچکس
never a one هیچکس
never a man هیچکس
no person هیچکس
never so هیچکس
no-one هیچکس
no one هیچکس
none but low people go there هیچکس
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
none other than هیچکس دیگر جز
no one man هیچکس به تنهایی
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
no one raised his voice صدای هیچکس درنیامد
Nobody has come yet . هیچکس هنوز نیامده
no person other than yourself به غیر از شما هیچکس
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
it is a thankless task هیچکس نخواهدگفت مرحمت سرکارزیاد
nix هیچکس رای مخالف دادن
superempirical برتر
prevalent برتر
excelsior برتر
advantageous برتر
beyond برتر از
top dog برتر
overriding برتر
preeminent برتر
transcendent برتر
aces برتر
preferable برتر
wiredrawn برتر
dominant برتر
above برتر
hegemonic برتر
superiors برتر
higher up برتر
preponderant برتر
surpassing برتر
superior برتر
ace برتر
the above figures برتر
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
to be second to no one <idiom> هیچکس حریف او نمی شود [اصطلاح]
Nobody was late except me . هیچکس غیر از من دیر نکرده بود
to be second to none <idiom> هیچکس حریف او نمی شود [اصطلاح]
But no one was ever talking about that! اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
no one man can do it هیچکس به تنهایی نمیتوانداین کار را بکند
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
superiorly بطور برتر
master race نژاد برتر
outrank برتر بودن
vantage سرکوب برتر
superiors ارشد برتر
premiered برتر والاتر
paramount برتر بزرگتر
premiering برتر والاتر
premiere برتر والاتر
immensurable برتر ازقیاس
superhuman برتر از انسان
premiers برتر والاتر
superior ارشد برتر
premieres برتر والاتر
go-ahead امتیاز برتر
premier برتر والاتر
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
No one needed to know save herself / outside herself [American E] . به غیر از او [زن] هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
One cannot put back the clock. <proverb> هیچکس نمى تواند زمان را به عقب بر گرداند .
world beater شخص برتر ازاقران
supremacist خود برتر پندار
overrode برتر یا مهمتر بودن
macho مرد برتر پندار
machismo مرد برتر پنداری
override برتر یا مهمتر بودن
overridden برتر یا مهمتر بودن
paramountly بطور برتر یا افضل
supremacists خود برتر پندار
overrides برتر یا مهمتر بودن
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
outgun غلبه بر حریفان با حمله برتر
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
computer graphics metafile فایل برتر نگاره سازی کامپیوتری
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it [anything] . من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم [هیچ چیزی] جادو بشود.
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
He scorns and sneers at everyone. He is contemptuous of everyone. هیچکس راداخل آدم نمی داند (حساب نمی کند )
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
super : پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
swelled head <idiom> (خود بزرگ بینی) از واقعیت خود را برتر دیدن
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
he takes no notice of it نیست
it is well enough بد نیست
he is not of our number از ما نیست
auxiliaries نیست
auxiliary نیست
secondary نیست
isn't نیست
storage می نیست
temporary storage می نیست
It's not new. نو نیست.
Plug and Play یچ نیست
aint نیست
inextinct نیست نشده
It cant be helped. چاره ای نیست
it is immaterial چیزی نیست
he is not in it داخل نیست
Nevermind! مهم نیست !
if you please اگرزحمت نیست
niet le fait کار او نیست
there is no hurry عجلهای نیست
there is no hurry شتابی نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
no trouble زحمتی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
close the door please اگرزحمت نیست
no hurry عجلهای نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
he has nothing in him کسی نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
he is out of his senses بهوش نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
nihilism نیست انگاری
he is rather i. than sick ناخوش نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
he is not willing to go نیست برود
no sweat <idiom> مشکلی نیست
that is wrong درست نیست
that is not it این نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
dont mention it چیزی نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
you are written حق با شما نیست
that depends معلوم نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
it is unnecessary لازم نیست
It's not new. جدید نیست.
static که پویا نیست
needn't لازم نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
no matter چیزی نیست
ought not شایسته نیست
it is unsuitable مناسب نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
it's only me کسی نیست
no object چیزی نیست
it needs not لازم نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
cold is merely privative گرما نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
he is not of that stamp ازان جنس نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
an illegible writing خطی که خوانا نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
This isn't clean. این تمیز نیست.
This isn't fresh. این تازه نیست.
rast هیج همچوچیزی نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
he is nod اهل انظباط نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
wrong پیام صحیح نیست
clara هدف موجود نیست
wronging پیام صحیح نیست
This isn't mine. این مال من نیست.
She is romantically inclined. She i8s game. از دو حال خارج نیست
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
I cant help it. It is beyond my control. دست خودم نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com