English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (11 milliseconds)
English Persian
none other than the president هیچ کسی به جز رئیس جمهور
Search result with all words
president رئیس جمهور
presidents رئیس جمهور
presidential انتخاب رئیس جمهور
electoral college هیئت انتخاب کنندگان رئیس جمهور
emancipation proclamation اعلامیه ازادی بردگان اعلامیهای که در اول ژانویه 3681 به وسیله ابراهام لینکلن رئیس جمهور امریکاصادر و به موجب ان به بردگان سیاهپوست امریکایی ازادی اعطا شد
fourteen points طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
monroe doctrine اصولی که مونرو رئیس جمهور امریکابه عنوان خط مشی سیاست خارجی امریکا به کنگره امریکا در سال 3281 اعلام کرد
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
president of the republic رئیس جمهور
presidentess زن رئیس جمهور
presidential call فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
presidential election انتخاب رئیس جمهور
veep معاون رئیس جمهور
vice presidency مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
vice president نایب رئیس جمهور
First Ladies زن رئیس جمهور
First Lady زن رئیس جمهور
The then president . رئیس جمهور وقت
favorite son <idiom> رئیس جمهور ایالت شدن
Other Matches
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
populace جمهور
the people جمهور
demos جمهور
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
president-elect رییس جمهور منتخب
presidentship مقام ریاست جمهور
presidential وابسته به ریاست جمهور
republic of letters جمهور اهل ادب
president-elects رییس جمهور برگزیده
president-elect رییس جمهور برگزیده
president-elects رییس جمهور منتخب
commonwealth کشورهای مشترک المنافع جمهور
commonwealths کشورهای مشترک المنافع جمهور
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
mastered رئیس
superintendent رئیس
director generals رئیس کل
superintendents رئیس
administrator رئیس
master رئیس
masters رئیس
director general رئیس کل
directors general رئیس کل
administrators رئیس
mugwump رئیس
chairmen رئیس
chairman رئیس
chiefs رئیس
administer رئیس
administered رئیس
administering رئیس
administers رئیس
chief رئیس
higher up رئیس
headsman رئیس
leader رئیس
leaders رئیس
warden رئیس
wardens رئیس
head master رئیس
provost رئیس
superior رئیس
superiors رئیس
provosts رئیس
headman رئیس
headers رئیس
Dean رئیس
sheikhs رئیس
director رئیس
sheikh رئیس
warden رئیس
syndic رئیس
headmen رئیس
rulers رئیس سر
ruler رئیس سر
sheiks رئیس
commandant رئیس
commandants رئیس
head رئیس
presidents رئیس
directors رئیس
Deans رئیس
president رئیس
header رئیس
sheik رئیس
communication chief رئیس ارتباطات
chairman رئیس جلسه
anchormen رئیس گروه
chairmen رئیس جلسه
wharfmaster رئیس اسکله
beach master رئیس بارانداز
dominie رئیس اموزشگاه
chief of police رئیس شهربانی
anchor man رئیس گروه
chief of state رئیس دولت
anchor men رئیس گروه
chief of protocol رئیس تشریفات
chairperson رئیس جلسه
vice-chancellor نایب رئیس
vice-chancellors نایب رئیس
figurehead رئیس پوشالی
figurehead رئیس بی نفوذ
figureheads رئیس پوشالی
vice president معاون [رئیس]
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
He is in bad with the boss. با رئیس اش بد است
shop stewards رئیس گروه
shop steward رئیس گروه
figureheads رئیس بی نفوذ
chairpersons رئیس جلسه
Chancellor رئیس دانشگاه
Chancellors رئیس دانشگاه
vice chancellor نایب رئیس
wharfmaster رئیس بندر
ring master رئیس سیرک
post general رئیس کل پست
staff manager رئیس کارگزینی
podesta رئیس شهربانی
phylarch رئیس قبیله
subprincipal نایب رئیس
office manager رئیس دفتر
office manager رئیس اداره
mint master رئیس ضرابخانه
speaker of parliament رئیس پارلمان
president of the court رئیس دادگاه
speaker of parliament رئیس مجلس
sachem رئیس ایل
sagamore رئیس ایل
section chief رئیس قبضه
sheik رئیس قبیله
sheik رئیس خانواده
shipmaster رئیس کشتی
site manager رئیس کارگاه
social secretary رئیس دفتر
mess president رئیس باشگاه
lord chancellor رئیس کل داوران
head of business firm رئیس تجارتخانه
head mistress خانم رئیس
vice president نایب رئیس
harbour master رئیس بندر
harbor master رئیس بندر
gun captain رئیس توپ
gun captain رئیس قبضه
vice chairman نایب رئیس
veep نایب رئیس
head of the state رئیس دولت
leadden limbs رئیس اسپ
lady principal خانم رئیس
kapell meister رئیس ارکستر
jurat رئیس شهرداری
hierarch رئیس روحانی
heresiarch رئیس رافضیون
heguman رئیس دیر
the pro tem chief رئیس موقت
wagon master رئیس قطار
stationmasters رئیس ایستگاه
abbot رئیس راهبان
premiers مهمتر رئیس
premier مهمتر رئیس
chamberlains رئیس خلوت
chamberlain رئیس خلوت
presidents رئیس دانشگاه
president رئیس دانشگاه
schoolmistresses خانم رئیس
schoolmistress خانم رئیس
sheiks رئیس خانواده
sheiks رئیس قبیله
abbots رئیس راهبان
ringmasters رئیس گود
magistrate رئیس کلانتری
premiering مهمتر رئیس
premieres مهمتر رئیس
premiered مهمتر رئیس
premiere مهمتر رئیس
wardens رئیس زندان
warden رئیس زندان
Prime Ministers رئیس الوزرا
Prime Minister رئیس الوزرا
principals رئیس مدیر
principal رئیس مدیر
sheikhs رئیس خانواده
sheikhs رئیس قبیله
surgeons رئیس بهداری
surgeon رئیس بهداری
ringmasters رئیس سیرک
ringmaster رئیس گود
ringmaster رئیس سیرک
prior رئیس صومعه
masters of ceremonies رئیس تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
emcees رئیس تشریفات
Chief of Staff رئیس ستاد
sheikh رئیس خانواده
sheikh رئیس قبیله
arches موذی رئیس
arch- موذی رئیس
arch موذی رئیس
prefects رئیس فرمانده
prefect رئیس فرمانده
Chiefs of Staff رئیس ستاد
emcee رئیس تشریفات
chieftains رئیس قبیله
bossed رئیس کارفرما
bosses رئیس کارفرما
chieftain رئیس قبیله
Chief Justice رئیس دادگاه
postmaster رئیس پست
patriarchs رئیس خانواده
bossing رئیس کارفرما
station master رئیس ایستگاه
patriarch رئیس خانواده
boss رئیس کارفرما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com