English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
biographical وابسته بشرح زندگی
biographic وابسته بشرح زندگی
Other Matches
vital وابسته به زندگی
biologic وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
ditto بشرح فوق
as follows بشرح زیر
autobiographic مربوط بشرح حال خود
bibliograph عالم بشرح تاریخچه کتابها
autobiographical مربوط بشرح حال خود
cosmographic مربوط بشرح گیتی یاجهان
as follows بشرح ذیل ازاین قرار
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
living زندگی
lives زندگی
lives of great men زندگی
lifeline خط زندگی
togetherness زندگی با هم
life زندگی
vita زندگی
existences زندگی
eau de vie اب زندگی
wile a در زندگی
existence زندگی
habitance زندگی
lifelines خط زندگی
vivification زندگی
habitancy زندگی
incertitude ناپایداری زندگی
vegetation زندگی گیاهی
lifelike زندگی مانند
single life زندگی مجردی
eremitic life زندگی زاهدانه
rurality زندگی روستایی
eremitism زندگی زاهدانه
biography تاریخچه زندگی
biographies تاریخچه زندگی
renascence زندگی مجدد
intravital در زمان زندگی
intravitam در زمان زندگی
soldiering زندگی سربازی
lifestyle شیوهی زندگی
life of Riley <idiom> زندگی بی دغدغه
animality زندگی جانوران
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
facts of life <idiom> حقایق زندگی
lives دوران زندگی
life insurance بیمه زندگی
cohabitation زندگی باهم
lifestyles شیوهی زندگی
easy circumstances زندگی راحت
joie de vivre نشاط زندگی
married life زندگی زناشویی
animate زندگی بخشیدن
marriage life زندگی زناشویی
afterlife زندگی پس از مرگ
animates زندگی بخشیدن
liver زندگی کننده
livers زندگی کننده
tribalism زندگی ایلیاتی
sequestered life زندگی مجرد
taedium vitae بیزاری از زندگی
monandry زندگی با یک شوهر
happy life زندگی اسوده
fireside زندگی خانگی
happy life زندگی باخوشدل
firesides زندگی خانگی
he lives on air زندگی میکند
bane مخرب زندگی
standard of living سطح زندگی
standard of living استاندارد زندگی
a life full of incidents زندگی پر رویداد
cost of living هزینه زندگی
vital energy نیروی زندگی
sentience زندگی فکری
resident <adj.> محل زندگی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
symbiosis زندگی تعاونی
planetary life زندگی دربدر
vitalize زندگی دادن
life of privation زندگی در سختی
going مشی زندگی
temporal life زندگی موقت
monkery زندگی راهبی
standard of living معیار زندگی
career دوره زندگی
careered دوره زندگی
careering دوره زندگی
careers دوره زندگی
enlivens زندگی بخشیدن
enlivening زندگی بخشیدن
enlivened زندگی بخشیدن
enliven زندگی بخشیدن
ever lasting life زندگی جاویدان
evening of life شام زندگی
larks روش زندگی
lark روش زندگی
uterine life زندگی زهدانی
hutment زندگی در کلبه
life-cycles چرخه زندگی
standards of living سطح زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living معیار زندگی
life expectancies امید به زندگی
life expectancies امید زندگی
scheme of life نقشه زندگی
scheme of life رویه زندگی
life expectancy امید به زندگی
life expectancy امید زندگی
lifeless عاری از زندگی
concubinage زندگی بطورصیغه
lifetime مدت زندگی
pied-a-terre جای زندگی
lifetime دوره زندگی
life instinct غریزه زندگی
lifetimes مدت زندگی
lifetimes دوره زندگی
living death زندگی مرگبار
living expenses هزینه زندگی
habit زندگی کردن
habits زندگی کردن
redivivus زندگی نویافته
living standard سطح زندگی
Shame on you ! تف بر این زندگی
public life زندگی در سیاست
life motto شعار زندگی
azoic تهی از زندگی
life history تاریخچه زندگی
dwelt زندگی کرد
life cycle دوره زندگی
parasitism زندگی طفیلی
life style سبک زندگی
life experiences تجارب زندگی
life chance مجال زندگی
modus vivendi روش زندگی
social life زندگی اجتماعی
life sustenance گذران زندگی
public life زندگی سیاسی
pieds-a-terre جای زندگی
lifeway طرز زندگی
live forever زندگی ابدی
country life زندگی روشنایی
living area منطقه زندگی
living cost هزینه زندگی
liveable قابل زندگی
life-cycle چرخه زندگی
level of living سطح زندگی
livable قابل زندگی
life دوران زندگی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
cohabit باهم زندگی کردن
life the hound <idiom> زندگی مثل سگ تازی
he is on his last legs در دم واپسین زندگی است
autobiography خود زندگی نامه
relives دوبار زندگی کردن
curriculum vitae تاریخچه مختصری از زندگی
flesh pots زندگی خوب یاعالی
fluviatic زندگی کننده دررودخانه
ruralization ایجاد زندگی روستایی
ups and downs نشیب وفراز زندگی
chums باهم زندگی کردن
chum باهم زندگی کردن
How goes it? زندگی چطور میگذرد؟
livability قابلیت زندگی درچیزی
ichthyophagy زندگی روی ماهی
bare subsistence زندگی بخور و نمیر
Domestic Revival سبک احیای زندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com