English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
gesticulative وابسته به اشاره با سرو دست
Other Matches
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
hint اشاره
suggestions اشاره
indication اشاره
allusion اشاره
reference اشاره
suggestion اشاره
beck اشاره
references اشاره
promptings اشاره
prompting اشاره
hints اشاره
hinted اشاره
pointer اشاره گر
action اشاره
intimations اشاره
referral اشاره
referrals اشاره
symbol اشاره
cell pointer اشاره گر سل
insinuative اشاره
insinuation اشاره
beckon اشاره
beckoned اشاره
beckoning اشاره
pointers اشاره گر
beckons اشاره
allusions اشاره
mentions اشاره
mentioning اشاره
mention اشاره
inking اشاره
inkling اشاره
implications اشاره
implication اشاره
warning اشاره
warnings اشاره
actions اشاره
manifest اشاره
gesture اشاره
gestured اشاره
manifested اشاره
manifesting اشاره
gesturing اشاره
nutation اشاره با سر
tip اشاره
slurs اشاره
slurring اشاره
manifests اشاره
slur اشاره
in reference to با اشاره به
with reference to با اشاره به
intimation اشاره
slurred اشاره
beckoning اشاره کردن
abode اشاره کردن
alluding اشاره کردن
abodes اشاره کردن
signaller اشاره کننده
motion اشاره کردن
motioned اشاره کردن
motioning اشاره کردن
motions اشاره کردن
mention اشاره کردن
adumbrative اشاره کننده
pointing device دستگاه اشاره گر
stack pointer اشاره گر پشته
alludes اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
sp اشاره گرپشته
gest قیافه اشاره
beckon اشاره کردن
ensign اشاره دسته
that اشاره بدور
insinuatingly اشاره کنان
alluded اشاره کردن
indicant اشاره نما
hand gesture اشاره دست
indicatively بطور اشاره
short notice باکوچکترین اشاره
cheep اشاره مختصر
d. adjective صفت اشاره
suggestible اشاره کردنی
cheep اشاره مختصرکردن به
ensigns اشاره دسته
gesticulations اشاره با سر و دست
to make a motion اشاره کردن
to throw out اشاره کردن
d. pronoun ضمیر اشاره
tuch اشاره کردن
modally با اشاره بوجه
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
allude اشاره کردن
hint اشاره کردن
symbol رمز اشاره
record printer اشاره گر رکورد
beckons اشاره کردن
hints اشاره کردن
hinted اشاره کردن
nudging اشاره کردن
signal با اشاره رساندن
signaled با اشاره رساندن
signalled با اشاره رساندن
nudges اشاره کردن
nudged اشاره کردن
sign languages زبان اشاره
nudge اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
insinuated به اشاره فهماندن
allusive اشاره کننده
insinuates به اشاره فهماندن
insinuate به اشاره فهماندن
flag wagging اشاره باپرچم
to touch upon اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
suggesting اشاره کردن بر
suggestive اشاره کننده
to touch on اشاره کردن
infer اشاره کردن بر
point اشاره کردن
geste قیافه اشاره
eyewink اشاره با چشم
sign language زبان اشاره
mentions اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
gesticulation اشاره با سر و دست
demonstrative اسم اشاره
sign languages مکالمه با اشاره
demonstrative صفت اشاره
suggest اشاره کردن بر
suggested اشاره کردن بر
inferring اشاره کردن بر
infers اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
sign language مکالمه با اشاره
pinpoint با دقت اشاره کردن به
connote اشاره ضمنی کردن
he was motioned to go باو اشاره شد که برود
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpoints با دقت اشاره کردن به
he gave me a sign to go اشاره کرد که بروم
connotative اشاره ضمنی کننده
he was signalled to go باو اشاره شد که برود
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
implicit اشاره شده مفهوم
winking باچشم اشاره کردن
symbol رمز اشاره شاخص
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
poniter عقربک اشاره کننده
winks باچشم اشاره کردن
impilcative اشاره کننده رساننده
winked باچشم اشاره کردن
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
pointer chain زنجیر اشاره گرها
wink باچشم اشاره کردن
pinpointed با دقت اشاره کردن به
expressive حاکی اشاره کننده
above noted بالا اشاره شده
insinuator چاپلوس اشاره کننده
to point to something به چیزی اشاره کردن
he aimed it at me اشاره اش بمن بود
insinuative اشاره کننده خود جا کن
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
byword اشاره یانگاه مختصر
bywords اشاره یانگاه مختصر
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com