Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
residential
وابسته به اقامت قابل سکنی
Other Matches
habitable
قابل سکنی
inhabitable
قابل سکنی
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
embassies
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
embassy
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
preclinical
وابسته به زمانی که بیماری از نظر بالینی قابل تشخیص نشده باشد
occupations
سکنی
abidance
سکنی
right of habitation
حق سکنی
right of occupation
حق سکنی
biding
سکنی
occupancy
سکنی
inhabitancy
سکنی
inhabitance
سکنی
habitance
سکنی
habitancy
سکنی
occupation
سکنی
inhabitation
سکنی
won
سکنی کردن
habitations
سکنی مستعمره
abhide
سکنی کردن
place of abode
محل سکنی
by
محل سکنی
habitation
سکنی مستعمره
inhabitancy
تصرف حق سکنی
take up ones abode
سکنی گرفتن
dwellings
محل سکنی
residences
سکونت سکنی
to hang out
سکنی کردن
residence
سکونت سکنی
dwelling
محل سکنی
habitability
قابلیت سکنی
inhabit
مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
manses
محل سکنی خانه کشیش
manse
محل سکنی خانه کشیش
inhabits
مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
inhabiting
مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
commorant
اقامت
inhabitation
اقامت
inhabitance
اقامت
residing
اقامت
tarriance
اقامت
staying
اقامت
inhabitancy
اقامت
sojoiurn
اقامت موقتی
residential
مربوط به اقامت
domiciles
محل اقامت
permit of residence
جواز اقامت
domicile
محل اقامت
dwell
اقامت گزیدن
permission to stay
پروانه اقامت
permission to reside
پروانه اقامت
permission to reside
جواز اقامت
domiciliate
محل اقامت
dwelled
اقامت گزیدن
domicil
محل اقامت
dwells
اقامت گزیدن
residence permit
جواز اقامت
permit of residence
پروانه اقامت
remain
اقامت کردن
seat
محل اقامت
reside
اقامت داشتن
seated
محل اقامت
resided
اقامت داشتن
resides
اقامت داشتن
remained
اقامت کردن
residence permit
پروانه اقامت
residences
محل اقامت
seats
محل اقامت
residence
محل اقامت
passport of residence
گذرنامه اقامت
permission to stay
جواز اقامت
sojourns
اقامت موقتی
residency
محل اقامت
sojourn
اقامت موقتی
homes
اقامت گاه
home
اقامت گاه
abode
رحل اقامت افکندن
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
student residence permit
جواز اقامت دانشجوئی
sojoiurn
موقتا اقامت کردن
abodes
رحل اقامت افکندن
sojourn
موقتا" اقامت کردن
franchise du quartier
مصونیت محل اقامت
service at domicile
ابلاغ در محل اقامت
sojourns
موقتا" اقامت کردن
nonresidency
عدم اقامت غیر مقیم
interne
یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
nonresidence
عدم اقامت غیر مقیم
It has been a very enjoyable stay.
اقامت بسیار خوبی داشتیم.
franchisede i'hotel
مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
squatters
اقامت گزین درزمین غیر معمور
squatter
اقامت گزین درزمین غیر معمور
deaneries
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
deanery
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
outstay
بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
residency
محل اقامت نماینده دولت استعمارگر در کشورمستعمره
vice presidency
مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
vicarages
محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
vicarage
محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
university extension
تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
minister resident
صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
sensible
قابل درک قابل رویت
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
associate
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
israelitish
وابسته به
attendants
وابسته
attendant
وابسته
syncop
وابسته به غش
commissarial
وابسته به
thereof=of that
وابسته به ان
attache
وابسته
appurtenant
وابسته
dependant
وابسته
dependants
وابسته
germane
وابسته
carpal
وابسته به مچ
attached
وابسته
wedded
وابسته
levitical
وابسته به
cantabrigian
وابسته به
sexual organs
وابسته به
cephalic
وابسته به سر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com