English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
folkish وابسته به توده مردم
folklike وابسته به توده مردم
Other Matches
the million توده مردم
the multitude توده مردم
masses توده مردم
massing توده مردم
omnibuses توده مردم
omnibus توده مردم
plebeian توده مردم
plebeians توده مردم
mass توده مردم
demos توده مردم
populace توده مردم
hoi polloi توده مردم
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
the rank and file توده مردم عادی
rabblement توده مردم پست
ragtag and bobtail توده مردم پست
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
plebs توده مردم روم قدیم
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
rabble-rousers تحریک کننده توده مردم
commonalty عوام الناس توده مردم
mass conditioning جهت دادن به توده مردم
self goverment حکومت توده مردم خود فرمانی
tagrag and bobtail توده مردم پست اراذل واوباش
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
mob law قانونی که توده و گروه مردم وضع و اجرا نمایند
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
popular وابسته بتوده مردم خلقی
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
Bantu وابسته به مردم بانتو و زبانها و فرهنگهای آنها
tump توده درختان واقع بر روی تپه توده
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
ionic وابسته به یون الکتریکی یکنوع حروف سیاه چاپخانه زبان قدیمی مردم ایونی یونان سرستون ساخته شده بسبک ایونی یونان
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
populations تعداد مردم مردم
population تعداد مردم مردم
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
heap توده
shocks توده
shock توده
shocked توده
heaping توده
hills توده
heaps توده
dollops توده
wads توده
cumuli توده
cumulus توده
dollop توده
ricks توده
ricking توده
ricked توده
rick توده
populace توده
pile توده
piled توده
wad توده
varletry توده
esquillage توده
mass توده
shelling توده
plebs توده
shells توده
bulk توده
hill توده
stand توده
oodles توده
ruck توده
massively توده
massing توده
masses توده
shell توده
block توده
blocked توده
blocks توده
massive توده
rucks توده
conglomeration توده
accumulations توده
accumulation توده
aggregates توده
aggregate توده
stack توده
cumulation توده
the many توده
conglomerations توده
lot توده
congeries توده
stacked توده
the masses توده
riff raff توده
agglomeration توده
agglomerative توده شو
stacks توده
volume توده
clotting توده
ratag توده
pyre توده
tag rag توده
volumes توده
the rabble توده
sand pile توده شن
aggregation توده
pyres توده
clot توده
clots توده
the vulgar توده
folks مردم
peoples مردم
folk مردم
population [pop.] مردم
peopling مردم
people مردم
public مردم
the people مردم
peopled مردم
the deaf مردم کر
glomeration توده شدن
dunghill توده مزبله
heap of sand توده ماسه
mass انبوه توده
cairns توده سنگ
compile توده کردن
compiled توده کردن
compiles توده کردن
compiling توده کردن
icebergs توده یخ شناور
wadable توده کردنی
hills توده خاک
sand pile توده ماسه
stockpile توده کردن
stockpiled توده کردن
stockpiles توده کردن
stockpiling توده کردن
in mass به شکل توده
rucks توده کردن
gomerulus توده طوماری
ruck توده کردن
pig iron اهن توده
dune توده شن ساحلی
iceberg توده یخ شناور
icebergs توده یخ غلتان
sand hill ریگ توده
cairn توده سنگ
glacier توده یخ غلطان
clouding توده ابرومه
glacier توده یخ غلتان
rolling mass توده غلطان
clouds توده ابرومه
woodpiles توده چوب
roturier عضو توده
blocs توده قلنبه
icefall توده یخ غلتان
bloc توده قلنبه
woodpile توده چوب
cumulate توده کردن
cloud توده ابرومه
mass squad گروه توده
hill توده کردن
massifs توده سنگ
massif توده سنگ
quarrying توده انباشته
quarry توده انباشته
quarries توده انباشته
glaciers توده یخ غلطان
hills توده کردن
hill توده خاک
dunghill توده فضولات
bulk توده اکثریت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com