English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
to enter [into a mine] وارد معدنی شدن [مثال با آسانسور]
to descend [into a mine] وارد معدنی شدن [مثال با آسانسور]
Other Matches
pseudomorph جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
mineral water اب معدنی
spas اب معدنی
inorganic معدنی
min معدنی
mineral water آب معدنی
spa اب معدنی
mineral معدنی
mineral اب معدنی
mineral trass تراس معدنی
mineralize معدنی کردن
mineral material ماده معدنی
mineral coal ذغال معدنی
asphaltite قیر معدنی
pumice stone اسفنج معدنی
muscovy glass شیشه معدنی
bitumen قیر معدنی
mineral oil روغن معدنی
mineral pigment رنگ معدنی
ozokerit موم معدنی
ore سنگ معدنی
mineral spring چشمه معدنی
ores سنگ معدنی
asphalt زفت معدنی
mineral wax موم معدنی
obsidian شیشه معدنی
pit sand ماسه معدنی
mineral dye رنگینه معدنی
mineral pitch قیر معدنی
asphaltum زفت معدنی
deposits ذخیره معدنی
spas چشمه معدنی
deposit ذخیره معدنی
spa چشمه معدنی
paraffin موم معدنی
inorganic base باز معدنی
mineral مواد معدنی
mineral ماده معدنی
scoria تفاله معدنی
asphaltum قیر معدنی
galenite سرب معدنی
inorganic acid اسید معدنی
inorganic polymer بسپار معدنی
mineral oil روغن معدنی یانفت
ore معدنیات کلوخه معدنی
ores معدنیات کلوخه معدنی
antimony توتیای معدنی انتیمون
montan wax موم سخت معدنی
wollastonite سنگ معدنی "وولستونایت "
inorganic pigment رنگدانه های معدنی
maltha نوعی موم معدنی
bioinorganic chemistry شیمی معدنی زیستی
malthite نوعی موم معدنی
table waters ابهای معدنی سر سفره
pockety دارای چالههای معدنی
watering place محل چشمه اب معدنی
kaolinite سنگ معدنی بفرمول 4
to abandon a mine ترک کردن معدنی
pyroxene ماده معدنی بلوری وسفید
terra alba مواد معدنی سفید رنگ
willemite سنگ معدنی رنگارنگ متبلور
mineralize مواد معدنی جمع کردن
magma خمیر مواد معدنی یا الی
to abandon a mine دست کشیدن از کار در معدنی
mica تلق نسوز شیشه معدنی
mica سنگ طلق شیشه معدنی
picrate نمک الی یا معدنی اسیدپیکریک
knockstone کندهای که روی ان سنگهای معدنی راخردمیکنند
geyser چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
geysers چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
maltha چسب قیر وموم زفت معدنی
geysers چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
mineralization تبدیل به حالت معدنی یا سنگ معدن
goethite اکسید اهن معدنی ئیدرژن دار
abiston سنگ معدنی دارای رشتههای بلند
earth pigment رنگینه های معدنی مثل خاک رس
malthite چسب قیر وموم زفت معدنی
workings همه بخشهای حفاری شده معدنی
asbestos سنگ معدنی دارای رشتههای بلند
schiller تلالو وزرق وبرق ذرات سنگ معدنی
hydro هتل یامهمانخانهای که مجاور اب معدنی ساخته میشود
nitrates نمک معدنی یانمک الی جوهر شوره
nitrate نمک معدنی یانمک الی جوهر شوره
gahnite ماده معدنی برنگ سبزتیره بفرمول 4O 2Al Zn
divining rod میله یا عصای مخصوص کشف اب ومواد معدنی درزمین
crazing mill اسیاب یا کارخانهای که قلع معدنی رادران خرد میکنند
ashless dispersant oil نوعی روغن معدنی که مانع تجمع ناخالصیها میگردد
blasting machine دستگاهی که برای منفجرکردن سنگهای معدنی جهت استخراج انها
geode سنگ پوکی که درون ان ازموادبلورین یا مواد معدنی پوشیده باشد
grades الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
grade الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
gopher موش کیسه دار کارگر حفار واستخراج کننده سنگهای معدنی
prospectuses شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
prospectus شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
pneumatolysis تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای اذرین
pantothenate نمک الی یا نمک معدنی اسید پانتوتنیک
mineral oil refinery پالایشگاه روغن معدنی پالایشگاه نفت
familiar وارد در
conscious وارد
relevant وارد
hep وارد
comer وارد
pertinenet وارد به
infare وارد
intrant وارد
to make an entry of وارد
importer وارد کننده
lic وارد بودن
initiate وارد کردن
make an entry وارد کردن
importers وارد کننده
immigrant تازه وارد
immigrants تازه وارد
conversant وارد متبحر
new comer تازه وارد
get in وارد شدن
arrived in paris وارد شدم
enter وارد شدن
inducting وارد کردن
inducts وارد کردن
arrives وارد شدن
arrived وارد شدن
ingoing وارد شونده
inflictable وارد اوردنی
arrive وارد شدن
inputting وارد کردن
importable وارد کردنی
impotable وارد کردنی
incomer شخص وارد
inducted وارد کردن
induct وارد کردن
intervener وارد ثالث
entered وارد شدن
enters وارد شدن
knowledgeable وارد بکار
entrants وارد شونده
entrant وارد شونده
arriving وارد شدن
initiated وارد کردن
initiates وارد کردن
impoter وارد کننده
initiating وارد کردن
inbound وارد شونده
imported وارد کردن
check-in وارد شدن
newcomers تازه وارد
newcomer تازه وارد
check in وارد شدن
importing وارد کردن
incoming وارد شونده
versant اشنا وارد
the post has come پست وارد شد
import وارد کردن
check-ins وارد شدن
carechumen تازه وارد
proficient وارد به فن با لیاقت
bring in وارد کردن
galena سرب معدنی سرب طبیعی
initiate تازه وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
ravaging خرابی وارد اوردن
enters وارد یا ثبت کردن
circumstantiate وارد جزئیات شدن
weather wise وارد بجریانات روز
barge سرزده وارد شدن
To go into detailes. وارد جزئیات شدن
ravage خرابی وارد اوردن
ravages خرابی وارد اوردن
muscles بزور وارد شدن
initiated تازه وارد کردن
importing عمل وارد کردن
To deliver (strike ) a blow . ضربه وارد ساختن
inflict casualty خسارت وارد کردن
He entered at that very moment . درهمان لحظه وارد شد
I slipped into the room . یواشکی وارد اطاق شد
To enter the field . وارد معرکه شدن
get a word in edgewise <idiom> وارد شدن درمکالمه
impotable مجازبرای وارد شدن
naturalizing جزوزبانی وارد شدن
naturalizes جزوزبانی وارد شدن
naturalize جزوزبانی وارد شدن
To barge in on someone. سر زده وارد شدن
To enter politics . وارد سیاست شدن
initiating تازه وارد کردن
muscle بزور وارد شدن
imported عمل وارد کردن
ravaged خرابی وارد اوردن
naturalises جزوزبانی وارد شدن
naturalising جزوزبانی وارد شدن
initiates تازه وارد کردن
ward leonard control کنترل وارد لئونارد
inflicted ضربت وارد اوردن
entering group گروه وارد شونده
tenderfoot ادم تازه وارد
new arrived تازه وارد شده
leakages به خزانه وارد نمیشود
roster وارد صورت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com