Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
tramontane
واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
Other Matches
transmarine
واقع در انسوی دریا متعلق به ماوراء بحار
mountain ranges
سلسله جبال
foreignism
رسم بیگانه بیگانه پرستی
Range of mountains.
رشته کوه ( کوهها ؟جبال )
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
supersensible
ماوراء محسوسات
transmontane
ماوراء کوهستانی
pellucid
حائل ماوراء
transmountain
ماوراء کوهستانی
aerospace
فضای ماوراء جو
ultrasonic
ماوراء صوت
ultrafiche
ماوراء فیش
supernatural
ماوراء طبیعی
ultrasonics
ماوراء صوت
overseas
ماوراء بحار
transcutaneous
ماوراء پوستی
ultraviolet
ماوراء بنفش
supersonic
ماوراء صوت
hypersonic
ماوراء الصوت
numinous
ماوراء الطبیعه
transcutaneal
ماوراء پوستی
ultra violet radiation
تشعشع ماوراء بنفش
ultrahigh frequency
بسامد ماوراء زیاد
ultraviolet light
نور ماوراء بنفش
violet ray
اشعهء ماوراء بنفش
transcendentalism
فلسفه ماوراء الطبیعه
transfinite
ماوراء اعداد محدود
supersensible
ماوراء عالم حواس
supernaturalism
فلسفه ماوراء طبیعه
extraterrestrial radiation
تابشهای ماوراء زمینی
beyond
انطرف ماوراء دورتر
semiopaque
کمی حاجب ماوراء
transduction
عبور از ماوراء چیزی
meta metalanguage
ماوراء فوق زبان
metaphysics
مبحث علوم ماوراء طبیعی
metaphysician
دانشمند علوم ماوراء طبیعی
metaphisical
مربوط به علم ماوراء طبیعت
ultrashort drilling
مته کاری ماوراء صوت
ultraviolet ray
اشعه ماوراء بنفش پرتو فرابنفش
ultra large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
diathermanous
هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
usli
مجتمع سازی درمقیاس ماوراء بزرگ
diathermic
هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
metaphysical
وابسته بعلم ماوراء طبیعی علوم معقول
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
slsi
Intergration Scale SuperLarge تراشه هایی با تراکم ماوراء بزرگ
dosimeter
وسیله اندازه گیری اشعه ماوراء بنفش در تابشهای خورشیدی و اسمانی
only
بس بیگانه
stranger
بیگانه
peregrine
بیگانه
abroad
بیگانه
oversea
بیگانه
barbarians
بیگانه
peregrin or rine
بیگانه
barbarian
بیگانه
xenophobe
بیگانه
strangest
بیگانه
outsiders
بیگانه
outsider
بیگانه
aliens
بیگانه
foreigners
بیگانه
alien
بیگانه
exotic
بیگانه
foreigner
بیگانه
foreign
بیگانه
strange
بیگانه
barbarous
بیگانه
aluminum paste
تکههای بسیار کوچک الومینیوم که مانع برخورداشعه ماوراء بنفش خورشیدبه سطح جسم میشوند
estrangement
بیگانه کردن
foreignism
اصطلاح بیگانه
estrangements
بیگانه کردن
loanword
واژه بیگانه
outlandish
بیگانه وار
foreign subjects
اتباع بیگانه
overseas
کشورهای بیگانه
phagocytosis
بیگانه خواری
foreignlegion
هنگ بیگانه
xenophile
بیگانه پرست
xenophobia
بیگانه ترسی
stranger
بیگانه کردن
xenophilism
بیگانه پرستی
foreing currency
پول بیگانه
xenophilous
بیگانه پرست
xenocentrism
بیگانه محوری
holozoic
بیگانه خوار
xenophobe
دشمن بیگانه
xenophobe
بیگانه ترس
xenophobia
بیگانه هراسی
abroad
ممالک بیگانه
xenoplastic
همزیست با بیگانه
xenophile
بیگانه دوست
xenoglossophilia
عشق به زبانهای بیگانه
overseas agent
نماینده درکشور بیگانه
strangely
بطور غریب یا بیگانه
publican
بیگانه صاحب میخانه
phagocyte
سلول بیگانه خوار
estrange
بیگانه کردن دورکردن
currencies
ارز پول بیگانه
macrophage
یاخته بیگانه خواردرشت
non-resident alien
[NRA]
بیگانه غیر مقیم
he is no linguist
زبان بیگانه نمیداند
strangers
بطور غریب یا بیگانه
xenoglossophobia
هراس از زبانهای بیگانه
foreign value system
نظام ارزشی بیگانه
publicans
بیگانه صاحب میخانه
barbarize
بیگانه یا وحشی شدن
foreignize
بیگانه کردن یاشدن
currency
ارز پول بیگانه
phagotroph
ریزه پرواره بیگانه خوار
gringo
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
foreignize
حالت بیگانه دادن یایافتن
gringos
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
invasive exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
neophyte
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
indents
سفارش خرید از کشور بیگانه
alien species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
invasive species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
indent
سفارش خرید از کشور بیگانه
indenting
سفارش خرید از کشور بیگانه
eprom
PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
hyper
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper-
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
barbarize
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
disunite
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
phagocytize
در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
alienability
قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
actinism
خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
parathyroid
غدد پاراتیروئید مترشحه از غدد ماوراء درقی
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
exclave
ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
ldl
یک ماوراء زبانی که زبانی را شرح میدهد
short-haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclaves
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
short haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclave
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
haulage
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
sierra
رشته کوه تیز ودندانه دار رشته جبال تیز ودندانه دار
As it were
در واقع
bestead
واقع
indeed
در واقع
in reality
در واقع
situate
واقع در
substantially
در واقع
situated or situate
واقع
postmortem
پس از واقع
situates
واقع در
post mortem
پس از واقع
situating
واقع در
take place
واقع شدن
extraception
واقع نگری
sublunar
واقع در زیرقمر
to take place
واقع شدن
subjacent
واقع در زیر
situated or situate
واقع شده
osculant
واقع شونده
to come to pass
واقع شدن
superjacent
واقع درفوق
vanward
واقع درجلو
dichasial
واقع در دو طرف
extreme position
واقع درمنتهاالیه
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
shipside
واقع در کنارکشتی
capsulate
واقع درکپسول
centric
واقع درمرکز
dereism
واقع گریزی
sinisteral
واقع درسمت چپ
procephalic
واقع در جلو سر
precordial
واقع در پیش دل
postern
واقع درعقب
transpontine
واقع در انسوی پل
sincipital
واقع در جلوی سر
flight from reality
واقع گریزی
intramontane
واقع در کوهستان
intradermal
واقع در زیرپوست
intralogical
واقع در حدودمنطق
intradermic
واقع در زیرپوست
haemal
واقع درسوی دل
intervascular
واقع در میان رگ ها
down to earth
واقع بین
vega
نسر واقع
it lies on the east of
در خاور واقع
located inside
تو واقع شده
initiatory
واقع در اول
limitrophe
واقع در مرز
life like
واقع نما
hypodermal
واقع در زیرپوست
realistically
واقع بین
realistic
واقع گرایانه
covenant
واقع شود
initials
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com