Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English
Persian
converse
واژگون وارونه
conversed
واژگون وارونه
converses
واژگون وارونه
conversing
واژگون وارونه
Other Matches
capsize
واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsizing
واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsized
واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsizes
واژگون کردن کشتی واژگون شدن
topsy-turvy
واژگون
topsy turvy
واژگون
upside down
واژگون
overturning
واژگون
subversives
واژگون
subversive
واژگون
overturns
واژگون کردن
overturned
واژگون سازی
overturned
واژگون کردن
purled
واژگون شدن
purl
واژگون شدن
subverts
واژگون ساختن
overturns
واژگون سازی
subverting
واژگون ساختن
subvert
واژگون ساختن
upsetting
واژگون کردن
upsets
واژگون کردن
upset
واژگون کردن
purls
واژگون شدن
overturn
واژگون کردن
overturn
واژگون سازی
purling
واژگون شدن
to keel over
واژگون کردن
overset
واژگون ساختن
subverted
واژگون ساختن
to turn turtle
واژگون شدن
turn over
واژگون شدگی
upsetter
واژگون کننده
eversion
واژگون سازی
rock the boat
<idiom>
واژگون کردن
eversible
واژگون شدنی
topple
برگشتن واژگون کردن
overturned
واژگون کردن برانداختن
keel
واژگون شدن افتادن
overturn
واژگون کردن برانداختن
inverts
انحراف سخن واژگون
inverting
انحراف سخن واژگون
invert
انحراف سخن واژگون
toppled
برگشتن واژگون کردن
toppling
برگشتن واژگون کردن
topples
برگشتن واژگون کردن
overturns
واژگون کردن برانداختن
reversals
واژگون سازی واژگونی
reversal
واژگون سازی واژگونی
capsized
واژگون کردن قایق
keels
واژگون شدن افتادن
capsize
واژگون کردن قایق
capsizes
واژگون کردن قایق
capsizing
واژگون کردن قایق
turn turtle
واژگون شدن ناو یا قایق
subvert
درون واژگون سازی کردن
to turn over
واژگون کردن کارکردن دراوردن
subverted
درون واژگون سازی کردن
subverting
درون واژگون سازی کردن
subverts
درون واژگون سازی کردن
inside out
<idiom>
داخل به خارج برگشتن ،واژگون شدن
upset _
واژگونی واژگون سازی اشفتگی اضطراب
resupinate
وارونه
conversed
وارونه
right side up
وارونه
inverted
وارونه
outside in
وارونه
head over heels
وارونه
turned inside out
وارونه
the wrong side outward
وارونه
inversions
وارونه
topsyturvy
وارونه
inversion
وارونه
jackknife
وارونه
heels over head
وارونه
upside down
وارونه
conversing
وارونه
reversed
وارونه
reverse
وارونه
topsy-turvy
وارونه
topsy turvy
وارونه
inverse
وارونه
reverses
وارونه
backward
وارونه
converse
وارونه
converses
وارونه
reversing
وارونه
irreversibly
چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
obcordate
بشکل دل وارونه
invcersely
بطور وارونه
inverse segregation
تجزیه وارونه
inverted file
فایل وارونه
inverted arch
طاق وارونه
inverted arch
قوس وارونه
it is the other way round
وارونه است
invert arch
طاق وارونه
irony
وارونه گویی
mirror reading
وارونه خوانی
palinlexia
وارونه خوانی
reverse dive
شیرجه وارونه
resupination
وارونه بودن
keel
وارونه شدن
reaction formation
واکنش وارونه
keels
وارونه شدن
to keel over
وارونه کردن
reversely
وارونه بعکس
opposite meaning
معنی وارونه
ironies
وارونه گویی
palingraphia
وارونه نویسی
mirror writing
وارونه نویسی
reverse image
تصویر وارونه
turbinate
وارونه مخروط
anastrophe
سخن وارونه
opposite
وارونه از روبرو
opposites
وارونه از روبرو
de-
وارونه کردن
backwards
ازپشت وارونه
to turn upside down
وارونه کردن
inverts
وارونه کردن
inverting
وارونه کردن
back azimuth method
گرای وارونه
backset
معکوس وارونه
turn out
وارونه کردن
cant
وارونه کردن
invert
وارونه کردن
turns
وارونه کردن
turn
وارونه کردن
backward association
تداعی وارونه
converts
برگرداندن وارونه کردن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
converted
برگرداندن وارونه کردن
converting
برگرداندن وارونه کردن
instead of the reverse
بجای وارونه این
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
uratzuk
ضربه مشت وارونه
walden inversion
وارونه سازی والدن
convert
برگرداندن وارونه کردن
backward notion
حرکت قهقرایی یا وارونه
backward chaining
زنجیرهای کردن وارونه
backward conditioning
شرطی کردن وارونه
contrariwise
بطور وارونه ومعکوس
full gainer
شیرجه وارونه با پشتک
reverse
شکست وارونه کردن
inverted siphon
شتر گلوی وارونه
inverted vault
طاق قوسی وارونه
reciprocal wavelength
طول موج وارونه
negatively
منفی وار وارونه
reverses
شکست وارونه کردن
reversed
شکست وارونه کردن
reversing
شکست وارونه کردن
obversely
بشکل تخم مرغ وارونه
double ressaunt
[ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
in cavetto
[نقش برجسته کاری وارونه]
to invert a tumbler
پیاله یا استکانی را وارونه کردن
inductive feedback
پیوست برگشت وارونه القائی
invertible
وارونه شدنی قابل قلب
obovate
بشکل تخم مرغ وارونه
ballast
هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
topsy-turvy world
[upside-down world]
جهان سروته
[درهم وبرهم ]
[وارونه ]
turbinate
فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
keels
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keel
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
reversed
نقض کردن واژگون کردن
reverse
نقض کردن واژگون کردن
reverses
نقض کردن واژگون کردن
reversing
نقض کردن واژگون کردن
reversion
برعکس کردن وارونه کردن
tipper
کج کننده واژگون کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com