English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (17 milliseconds)
English Persian
assigner واگذار کننده انتقال دهنده
assignor واگذار کننده انتقال دهنده
Other Matches
colminator تقویت کننده نور انتقال دهنده نور
assignor واگذار کننده
ceder واگذار کننده
alienor واگذار کننده
renunciant واگذار کننده
grantor واگذار کننده
grantor انتقال دهنده
transporter انتقال دهنده
transmitter انتقال دهنده
transferor انتقال دهنده
transporters انتقال دهنده
transmitters انتقال دهنده
transferrer انتقال دهنده
negotiator انتقال دهنده
alienator انتقال دهنده
negotiators انتقال دهنده
alienor انتقال دهنده
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
neurotransmitter انتقال دهنده عصبی
transferor مصالح انتقال دهنده
transmissivity نیروی انتقال دهنده
transmissive انتقال دهنده فرستنده
shaft محور انتقال دهنده نیرو
shafts محور انتقال دهنده نیرو
convectors جسم انتقال دهنده گرما
convector جسم انتقال دهنده گرما
transfer واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfers واگذار کردن نقل کردن انتقال
fibre optics انتقال دهنده نوار نازکی ازنور
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
admissive داخل کننده اجازه دهنده
promoter ترقی دهنده ترویج کننده
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
truster نسیه دهنده توکل کننده
promoters ترقی دهنده ترویج کننده
assentient قبول کننده رضایت دهنده
emitter منتشر کننده پس دهنده امواج
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
adulterant پست تر کننده استحاله دهنده
intoxicating کیف دهنده ازخودبیخود کننده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
indicative خبر دهنده اشاره کننده
polarizer متضاد کننده قطبش دهنده
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
tractarian چاپ کننده ویاانتشار دهنده
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
settling rounds گلولههای نشست دهنده توپ گلولههای مستقر کننده توپ
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
conceding واگذار کردن
concedes واگذار کردن
conceded واگذار کردن
remise واگذار کردن
concede واگذار کردن
release واگذار کردن
demise واگذار کردن
to turn over واگذار کردن
released واگذار کردن
cedes واگذار کردن
cede واگذار کردن
infeoff واگذار کردن
allocations واگذار کردن
gives واگذار کردن
allocation واگذار کردن
giving واگذار کردن
to deliver over واگذار کردن
ceding واگذار کردن
to make over واگذار کردن
releases واگذار کردن
give واگذار کردن
surrendered واگذار کردن
entrusting واگذار کردن
entrusts واگذار کردن
surrender واگذار کردن
abdicated واگذار کردن
abdicates واگذار کردن
abdicating واگذار کردن
transferring واگذار کردن
transferred واگذار شده
transfers واگذار کردن
vested واگذار شده
assignments واگذار کردن
transfer واگذار کردن
ceded واگذار شده
abdicate واگذار کردن
authorization واگذار کردن
relegates واگذار کردن
assigns واگذار کردن
assignment واگذار کردن
assigned واگذار کردن
assign واگذار کردن
relegated واگذار کردن
relegate واگذار کردن
assigning واگذار کردن
authorisations واگذار کردن
relegating واگذار کردن
surrenders واگذار کردن
entrust واگذار کردن
award a contract قراردادی را واگذار کردن
bequeath بکسی واگذار کردن
assignment of tasks واگذار کردن وفایف
bequeathing بکسی واگذار کردن
bequeaths بکسی واگذار کردن
jus disponendi حق واگذار کردن اموال
reallocation مجددا واگذار کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
bequeathed بکسی واگذار کردن
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
vest a property in someone ملکی را به کسی واگذار کردن
ceded portfolio اوراق بهادار واگذار شده
to bargain a way درازای چیزی واگذار کردن
to sell out بدیگری واگذار کردن ورفتن
deed سند باقباله واگذار کردن
cession of territory واگذار کردن اراضی مملکت
deeds سند باقباله واگذار کردن
quitclaim چشم پوشیدن از واگذار کردن
submit واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submits واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
appropriation اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
submitting واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitted واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
to give place to جای خودرابه شخص یا چیزدیگر واگذار کردن
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
delegatee کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
dower درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
grant واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
entrusting واگذار کردن تفویض کردن
entrust واگذار کردن تفویض کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com