Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
acnerosacea
ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
Other Matches
boozed
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
booze
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozing
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozes
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
spirit
مشروبات الکلی
spiriting
مشروبات الکلی
spirits
مشروبات الکلی
alcohol
هرنوع مشروبات الکلی
teetotaler
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
teetotallers
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
speakeasy
محل فروش مشروبات الکلی قاچاق
teetotaller
طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
swizzle
انواع مشروبات الکلی محتوی یخ وشکر
abstemious
مخالف استعمال مشروبات الکلی پرهیزکار
abstinence
ریاضت پرهیز از استعمال مشروبات الکلی
acrasy
بی اعتدالی در مصرف مشروبات الکلی و غیره شدت
jake leg
فلجی که به علت استعمال مشروبات الکلی ایجاد میشود
blush
شرمنده شدن سرخی صورت در اثر خجلت
blushing
شرمنده شدن سرخی صورت در اثر خجلت
blushed
شرمنده شدن سرخی صورت در اثر خجلت
blushes
شرمنده شدن سرخی صورت در اثر خجلت
frontonasal
مربوط به پیشانی وبینی
orbitonasal
وابسته به ناحیه چشمخانه وبینی
english toy spaniel
نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
rosiness
سرخی
rubicund
سرخی رخ رو
red ness
سرخی
peachiness
سرخی
ruddiness
سرخی
redness
سرخی
rosacean
گل سرخی
rubicundity
سرخی
rose red
گل سرخی
high colour
سرخی
merry dances
سرخی شفق
crepuscle
سرخی بامداد یا شامگاه
aurora
سرخی شفق اغاز
crepuscule
سرخی بامداد یا شامگاه
al cololic drinks
مشروبات
moonlights
مهتاب مشروبات
home-brew
مشروبات خانگی
moonlighting
مهتاب مشروبات
moonlighted
مهتاب مشروبات
moonlight
مهتاب مشروبات
home brew
مشروبات خانگی
sappy
کودن معتاد به مشروبات
popped
ترکیدن مشروبات گاز دار
milk punch
مشروبات مخلوط با شیر وقند
pop
ترکیدن مشروبات گاز دار
pops
ترکیدن مشروبات گاز دار
sour mash
غلات خیسانده برای تهیه مشروبات
mull
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
rumrunner
ادم یا قایق مخصوص حمل مشروبات قاچاق
alcoholics
الکلی
lushes
الکلی
lusher
الکلی
lush
الکلی
alcoholic
الکلی
lushest
الکلی
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
dt's
هذیان الکلی
alcohol thermometer
دماسنج الکلی
boozed
مشروب الکلی
booze
مشروب الکلی
jimjams
هذیان الکلی
liquor
مشروب الکلی
non-alcoholic
<adj.>
غیر الکلی
dipsomania
جنون الکلی
alcohol burner
چراغ الکلی
alcohol lamp
چراغ الکلی
delirium tremens
جنون الکلی
liquors
مشروب الکلی
an alcoholic liquor
نوشابه الکلی
boozing
مشروب الکلی
boozes
مشروب الکلی
alcoholic paranoid
پارانوئید الکلی
alcoholic intoxication
مسمومیت الکلی
spirit lamp
چراغ الکلی
spirit thermometer
دماسنج الکلی
alcoholic fermentation
تخمیر الکلی
intemperance
افراط
superfluity
افراط
inordinateness
افراط
inordinacy
افراط
extravagance
افراط
fulsomeness
افراط
extravagances
افراط
self indulgence
افراط
extremeness
افراط
exorbitance
افراط
overindulgence
افراط
excessiveness
افراط
excessive use
افراط
frills
افراط
excesses
افراط
excess
افراط
frill
افراط
printer
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
firewater
نوشابه الکلی قوی
off-licences
فروشگاه نوشابههای الکلی
alcoholic dementia
زوال عقل الکلی
soft drink
نوشابه غیر الکلی
soft drink
نوشیدنی غیر الکلی
soft drinks
نوشیدنی غیر الکلی
soda pop
نوشیدنی غیر الکلی
off-licence
فروشگاه نوشابههای الکلی
john barleycorn
مشروب الکلی خانگی
stimulant
مشروب الکلی انگیزه
acute alcoholic intoxication
مسمومیت حاد الکلی
alcoholic hallucinosis
توهم زدگی الکلی
frutex
شراب شربت الکلی
alcoholic blackout
یاد زدودگی الکلی
alcoholic psychosis
روان پریشی الکلی
delirium tremens
روان اشفتگی الکلی
stimulants
مشروب الکلی انگیزه
hard line
افراط آمیز
excessively
بحد افراط
extremity
افراط و تفریط
excess
افراط بی اعتدالی
outrageousness
تجاوز افراط
extremities
افراط و تفریط
indulged
افراط کردن
indulge
افراط کردن
enormously
بحد افراط
indulging
افراط کردن
overindulge
افراط ورزیدن
wanton
افراط کردن
indulges
افراط کردن
excesses
افراط بی اعتدالی
to carry to excess
افراط کردن در
distemperate
افراط کار
scrupulously
بحد افراط
ultraism
افراط کاری
to run to extremes
افراط وتفریطکردن
exorbitance
زیادی افراط
self-indulgent
افراط کار
extremism
افراط گرایی
self indulgent
افراط کار
extravagantly
با افراط کاری
extravagantly
با افراط زیاد
hypercriticism
افراط در انتقاد
intemperate
افراط کار
bone dry
کسی که لب به مشروب الکلی نمیزند
drinker’s nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
boozer's nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
nonalcoholic drinks
نوشیدنی های غیر الکلی
dipsomania
میل مفرط به نوشابههای الکلی
plastic bubble keyboard
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
cachinnate
در خنده افراط کردن
potation
جرعه افراط در شرب
to take an extreme course
افراط یاتفریط کردن
oxyopia
تزئینی بحد افراط
golden mean
برکناری از افراط و تفریط
religiose
دیندار بحط افراط
take an extreme course
افراط یا تفریط کردن
overbuy
در خرید افراط کردن
indulgence
از راه افراط بخشیدن
indulgence
زیاده روی افراط
indulgences
زیاده روی افراط
carouse
در مشروب افراط کردن
caroused
در مشروب افراط کردن
carouses
در مشروب افراط کردن
carousing
در مشروب افراط کردن
indulgences
از راه افراط بخشیدن
supererogation
افراط در انجام وفیفه
go to extreme
افراط و تفریط کردن
wasteful
افراط کار متلف
packet
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
ginger ale
نوعی نوشابه غیر الکلی گازدار
temperance
طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
ginger ales
نوعی نوشابه غیر الکلی گازدار
ratafia
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
ratafee
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
swats
ابجو تازه انگلیسی مشروب الکلی
eye water
خلط چشم یکجورنوشابه الکلی که انرامیگویند
overmuch
بحد افراط بمقدار زیاد
overnice
دقت گیر بحد افراط
extremism
افراط کاری عقیده افراطی
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
ultra individualism
اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
radicals
افراطی افراط گرا ریشهای
radical
افراطی افراط گرا ریشهای
intemperately
ازروی افراط با زیاده روی
plethora
ازدیاد خون در یک نقطه افراط
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
bartender
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bartenders
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bone dry
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
apTritif
نوشیدنی الکلی که قبل از غذا نوشیده میشود
dipsomaniac
کسیکه میل مفرط بنوشابههای الکلی دارد
soda water
مشروب غیر الکلی گاز دار لیموناد
rosolio
یکجور شربت الکلی یانوشابه نیرو بخش
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
overacting
در ایفای نقش خود افراط کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com