English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
Other Matches
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
mounting سوار کردن وسایل
juryrig سوار کردن موقت وسایل
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
fare dodger کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
situation indicator دستگاه سنجش وضعیت دیدرادار و وسایل ناوبری
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
dispersal lays محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
device handler برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
drivers برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
salvaged اوراق کردن وسایل
cryptodevice وسایل رمز کردن
salvages اوراق کردن وسایل
salvaging اوراق کردن وسایل
salvage اوراق کردن وسایل
cannibalises محل اوراق کردن وسایل
cannibalising محل اوراق کردن وسایل
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
cannibalized محل اوراق کردن وسایل
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalize محل اوراق کردن وسایل
cannibalizes محل اوراق کردن وسایل
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
hoist بلند کردن وسایل سنگین
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalised محل اوراق کردن وسایل
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
stack ردیف کردن وسایل و تجهیزات
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
cannibalizing محل اوراق کردن وسایل
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
stacks ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked ردیف کردن وسایل و تجهیزات
hoists بلند کردن وسایل سنگین
kit جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
cocooning اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
pickup zone منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
stack جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacks جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked جمع اوری و منظم کردن وسایل
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
sync حرف ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
sync بیت ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
cryptocustodian مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
directing اداره کردن روانه کردن وسایل
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
mechanised با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
personal محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
furniture وسایل
plants وسایل
media وسایل
accouterment وسایل
means وسایل
assets وسایل
facilities وسایل
plant وسایل
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
shop supply وسایل لازم برای تعمیرگاه تدارک کردن تعمیرگاه
fitment وسایل نصب
fabricator سازنده وسایل
erosion فرسایش وسایل
chaffing gear وسایل ضد ساییدگی
loading facilities وسایل بارگیری
chaffing gear وسایل ضد سایش
scuba diving غواصی با وسایل
salvages وسایل اسقاطی
sonic equipment وسایل اوایی
rigging warrant فهرست وسایل
means استطاعت وسایل
bedding وسایل خواب
cable accessory وسایل کابل
communication channels وسایل ارتباطی
furtherance تهیه وسایل
push botton وسایل خودکار
salvage وسایل اسقاطی
pool equipment وسایل تعمیرگاه
Home appliances وسایل خانگی
fitments وسایل نصب
building plant وسایل ساختمان
check out equipment وسایل ازمایشگاهی
subsistence وسایل زیست
dust collection equipment وسایل گردگیری
sonic equipment وسایل اوازی
means of production وسایل تولید
installing از کارانداختن وسایل
layouts ترتیب وسایل
mnemonics وسایل یادیار
tools of research وسایل تحقیقات
tentage وسایل چادرزنی
captured material وسایل اغتنامی
tentage وسایل چادرها
test equipment وسایل ازمایش
auxiliary equipment وسایل یدکی
tentage وسایل چادر
layout ترتیب وسایل
mess gear وسایل غذاخوری
accessory equipment وسایل یدکی
mess kit وسایل غذاخوری
essential elements وسایل ضروری
installs از کارانداختن وسایل
attachment وسایل وابسته
scuba diver غواص با وسایل
war material وسایل جنگی
cryptodevice وسایل رمز
cryptomaterial وسایل رمز
salvaged وسایل اسقاطی
artificial aids وسایل کمکی
sundry items وسایل متفرقه
install از کارانداختن وسایل
auxiliary equipment وسایل کمکی
utensil وسایل اسباب
salvaging وسایل اسقاطی
utensils وسایل اسباب
utility وسایل رفاهی
artificial suporters وسایل محافظتی
clamper مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
attack size استعداد وسایل درگیر در تک
servicae life عمر خدمتی وسایل
condensation trail مجموعه وسایل انجماد
pararaft وسایل نجات چتربازی
smokers وسایل رفاهی ناو
racks قفسه مهمات و وسایل
high lift device وسایل برای زیاد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com