Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
Other Matches
service test
ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
cryptoancillary equipment
وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
stacks
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stack
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
dismounts
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismount
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting
پیاده کردن قطعات و وسایل
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
equipment
تجهیزات جنگی وسایل الات و ابزار
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cpu
سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
deck load
وسایل روی پل کشتی
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
excess property
وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
convoys
کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
convoy
کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios
توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
inbound traffic
مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
dispersal lays
محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
landing aids
وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
holdees
پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
debarkation
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
discharging wharf
اسکله تخلیه
discharging berth
اسکله تخلیه
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
salvage
اوراق کردن وسایل
cryptodevice
وسایل رمز کردن
salvaged
اوراق کردن وسایل
mounting
سوار کردن وسایل
salvaging
اوراق کردن وسایل
salvages
اوراق کردن وسایل
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
camouflages
پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalizing
محل اوراق کردن وسایل
cannibalizes
محل اوراق کردن وسایل
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
cannibalized
محل اوراق کردن وسایل
cannibalize
محل اوراق کردن وسایل
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
cannibalising
محل اوراق کردن وسایل
camouflaged
پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalised
محل اوراق کردن وسایل
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
cannibalises
محل اوراق کردن وسایل
clearance capacity
فرفیت تخلیه بار اسکله
kit
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
pickup zone
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
stack
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
cocooning
اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
sync
حرف ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
sync
بیت ارسالی برای سنکرون کردن وسایل
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
disposal
انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
cryptocustodian
مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
accessorize
اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
enhance
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
maintenance
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
self-
برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
rig in
باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
personal
محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
assets
وسایل
media
وسایل
plants
وسایل
furniture
وسایل
means
وسایل
facilities
وسایل
plant
وسایل
accouterment
وسایل
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
shop supply
وسایل لازم برای تعمیرگاه تدارک کردن تعمیرگاه
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
fabricator
سازنده وسایل
mess kit
وسایل غذاخوری
mess gear
وسایل غذاخوری
means of production
وسایل تولید
salvaged
وسایل اسقاطی
dust collection equipment
وسایل گردگیری
auxiliary equipment
وسایل کمکی
attachment
وسایل وابسته
sonic equipment
وسایل اوازی
sonic equipment
وسایل اوایی
artificial suporters
وسایل محافظتی
salvage
وسایل اسقاطی
push botton
وسایل خودکار
essential elements
وسایل ضروری
test equipment
وسایل ازمایش
bedding
وسایل خواب
accessory equipment
وسایل یدکی
layout
ترتیب وسایل
auxiliary equipment
وسایل یدکی
tools of research
وسایل تحقیقات
loading facilities
وسایل بارگیری
salvaging
وسایل اسقاطی
pool equipment
وسایل تعمیرگاه
layouts
ترتیب وسایل
salvages
وسایل اسقاطی
artificial aids
وسایل کمکی
tentage
وسایل چادرزنی
tentage
وسایل چادر
tentage
وسایل چادرها
Home appliances
وسایل خانگی
rigging warrant
فهرست وسایل
mnemonics
وسایل یادیار
scuba diving
غواصی با وسایل
erosion
فرسایش وسایل
utensils
وسایل اسباب
utensil
وسایل اسباب
war material
وسایل جنگی
fitment
وسایل نصب
installs
از کارانداختن وسایل
cryptodevice
وسایل رمز
chaffing gear
وسایل ضد ساییدگی
check out equipment
وسایل ازمایشگاهی
captured material
وسایل اغتنامی
cryptomaterial
وسایل رمز
scuba diver
غواص با وسایل
furtherance
تهیه وسایل
utility
وسایل رفاهی
installing
از کارانداختن وسایل
cable accessory
وسایل کابل
fitments
وسایل نصب
chaffing gear
وسایل ضد سایش
sundry items
وسایل متفرقه
subsistence
وسایل زیست
install
از کارانداختن وسایل
building plant
وسایل ساختمان
communication channels
وسایل ارتباطی
means
استطاعت وسایل
berthing capacity
فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
caddies
حامل وسایل بازیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com