English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
collecting books وصول مطالبات
collecting debts وصول مطالبات
Search result with all words
reviving وصول مطالبات سوخت شده
collection charge هزینه وصول مطالبات
debt collecting agency نماینده وصول مطالبات
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
del credere agent نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
remembrancer مامور وصول مطالبات سلطنتی
statement of affairs وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
Other Matches
outstanding claims مطالبات
verification of debt تشخیص مطالبات
vertification of debts تشخیص مطالبات
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
settlement by abandonment تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
balance of external liabilities and claims مانده مطالبات و بدهیهای خارجی
hierarchy of claims اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
bad debt طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
bad debts طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
recoveries وصول
recovery وصول
receptions وصول
reception وصول
collections وصول
collection وصول
collect وصول کردن
collectable قابل وصول
collectible قابل وصول
makable <adj.> قابل وصول
collection charge هزینه وصول
workable <adj.> قابل وصول
certificate of receipt گواهی وصول
collects وصول کردن
cleared cheque چک وصول شده
collecting وصول کردن
acknowledgement of receipt اعلام وصول
acknowledgment اعلام وصول
line of approach راه وصول
collection charges هزینه وصول
collection fee هزینه وصول
collection order دستور وصول
recvery استرداد وصول
doable <adj.> قابل وصول
to get in وصول کردن
makeable <adj.> قابل وصول
receive وصول کردن
contrivable <adj.> قابل وصول
achievable <adj.> قابل وصول
feasible <adj.> قابل وصول
makable [spv. makeable] <adj.> قابل وصول
come at able قابل وصول
executable <adj.> قابل وصول
practicable <adj.> قابل وصول
possible [doable, feasible] <adj.> قابل وصول
manageable <adj.> قابل وصول
get in وصول کردن
levier مالیات وصول کن
levies وصول مالیات
recovers وصول کردن
recovering وصول کردن
recover وصول کردن
levying وصول مالیات
levy وصول مالیات
receipt وصول کردن
levied وصول مالیات
recipients وصول کننده
recipient وصول کننده
receipts اعلام وصول
recoverable قابل وصول
receipts وصول کردن
accessibility قابلیت وصول
outstanding وصول نشده
outstandingly وصول نشده
accession تابع وصول
receives وصول کردن
accessible قابل وصول
recoveries وصول جبران
recovery وصول جبران
receipt اعلام وصول
cash وصول کردن نقدکردن
cashed وصول کردن نقدکردن
acknowledgments اعلام وصول رسید
irrecoverably بطور وصول نشدنی
cashing وصول کردن نقدکردن
irrecoverable غیر قابل وصول
receivable قابل وصول پذیرفتنی
acknowledge اعلام وصول کردن
receipts اعلام وصول نمودن
acknowledges اعلام وصول کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
accessible در دسترس قابل وصول
receipt اعلام وصول نمودن
good dept طلب وصول شدنی
good debt طلب وصول شدنی
collecting bank بانک وصول کننده
publicans مامور وصول مالیات
debt collector وصول کننده طلب
debt enforcement درخواست طلب وصول
acknowledgment شماره اعلام وصول
acknowledgement اعلام وصول رسید
cashes وصول کردن نقدکردن
publican مامور وصول مالیات
acknowledgements اعلام وصول رسید
solvency قابل وصول بودن
bad debt طلب غیر قابل وصول
bad debts طلب غیر قابل وصول
accessibility امکان نزدیکی وسیله وصول
acknowledgement خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledging وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledgements خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledge وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledgments خبر وصول نامه سپاسگزاری
bad dept طلبی که امکان وصول ان کم باشد
collection of premiums وصول اضافه ارزش سهام
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
execution for debt اقدام برای طلب وصول
acknowledges وصول نامهای را اشعار داشتن
accessibility دستیابی پذیری قابلیت وصول
taxing master مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
cod وصول وجه در موقع تحویل کالا
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
pillotage وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
debt collection for realisation property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
recevied for shipment bill of exchange بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
tonnage rent حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
pontage مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
feminism عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pocket judgment سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
current assets پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalitions در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalition در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
vindictive damages مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
demagogisme استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
tactics دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
access در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessing در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessed در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
satyagraha اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
achievable قابل وصول قابل تفریق
cash on delivery فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
fabianism نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com