English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
adjusting وفق دادن سازگار کردن
adjusts وفق دادن سازگار کردن
Search result with all words
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
Other Matches
overscan از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
adjust سازگار کردن
malleable سازگار
towardly سازگار
simpatico <adj.> سازگار
favourable سازگار
congruous سازگار
well adjusted سازگار
consistent سازگار
harmonic سازگار
incompatible نا سازگار
in tune سازگار
maladjusted کژ سازگار
salubrious سازگار
compatible <adj.> سازگار
compossible <adj.> سازگار
agreeable سازگار
matchable سازگار
self consistent خود سازگار
adaptive system سیستم سازگار
downward compatible سازگار رو به پایین
adaptive radiation پرتوش سازگار
syntonic سازگار بامحیط
software compatible نرم افزار سازگار
salubriously بطور سازگار یا گوارا
harmonious موزون سازگار موافق
compatible software نرم افزار سازگار
self consistent field میدان خود سازگار
self consistent field methode روش میدان خود سازگار
tandy model 000hl IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
ibm pc compatible computer کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
pc 00 IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
hartree methode روش میدان خود سازگار
vectra pc tm IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
Industry Standard Architecture استاندارد برای باس در IBMPC یا سازگار با آن
ISA - بیتی در IBM PC یا سازگار با آن به کار رود
to be congenial to somebody [things] برای کسی سازگار بودن [اشیا]
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
Hayes Corporation مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
downward compatible کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
pc write IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
Atari ST و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
pcm شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
blue chip personal computer IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
proprietary file format روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
Sound Blaster نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
conventional memory در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
Intel شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
conventional RAM در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
archimedes کامپیوتر شخصی شرکت Computers Acom که بر پایه پردازش مرکزی RICS است و با PC IBM یا Macintosh Apple سازگار نیست
ATD دستور استاندارد برای مودم های سازگار که در شماره گیری تلفن به کار می روند و توسط Hayes ایجاد شده اند
generic که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
programming قوانینی که برنامه باید به آنها تبدیل شود تا کد سازگار ایجاد شود
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
boot اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
wine does not a with me شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
well assorted جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
designating انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
designates انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
designate انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hiring اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
hire اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
IBM اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
giving دادن پرداخت کردن
gives دادن پرداخت کردن
to serve out بخش کردن دادن
to give an enter tainment مهمانی دادن یا کردن
give دادن پرداخت کردن
discharge مرخص کردن پس دادن
dispend توزیع کردن دادن
staging سوار کردن جا دادن
to offer تقدیم کردن [دادن]
discharges مرخص کردن پس دادن
recreates تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreate تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
misrepresented بدجلوه دادن مشتبه کردن
misrepresenting بدجلوه دادن مشتبه کردن
misrepresent بدجلوه دادن مشتبه کردن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
guided راهنمایی کردن تعلیم دادن
saves نجات دادن پس انداز کردن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
propagated انتشار دادن پخش کردن
porrect منبسط کردن ارائه دادن
conjured سوگند دادن جادو کردن
assigned انتقال دادن وواگذار کردن
sacrificing قربانی دادن فداکاری کردن
propagate انتشار دادن پخش کردن
attributing نسبت دادن حمل کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
guides راهنمایی کردن تعلیم دادن
conjure سوگند دادن جادو کردن
misrepresents بدجلوه دادن مشتبه کردن
project فاهر کردن نشان دادن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
conjures سوگند دادن جادو کردن
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
judges داوری کردن فتوی دادن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
consummate انجام دادن عروسی کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
assigns انتقال دادن وواگذار کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
advertises اعلان کردن انتشار دادن
judged داوری کردن فتوی دادن
centralised تمرکز دادن تمرکزی کردن
administering انجام دادن اعدام کردن
administered انجام دادن اعدام کردن
loaning عاریه دادن قرض کردن
sacrifices قربانی دادن فداکاری کردن
consummated انجام دادن عروسی کردن
assigns قلمداد کردن اختصاص دادن
assigning قلمداد کردن اختصاص دادن
tunes وفق دادن کوک کردن
kick in مشارکت کردن در سهم دادن در
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
assigning انتقال دادن وواگذار کردن
pass off بخرج دادن قلمداد کردن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
tune وفق دادن کوک کردن
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com