Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
I was sound asleep when he knocked.
وقتیکه در زد غرق خواب بودم
Other Matches
I happened to be there when ….
اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
when
وقتیکه
the early bird catches the worm
<proverb>
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
somnambulist
کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
It is quite easy when you get ( have ) the knack of it .
وقتیکه فن کار را بدانی آسان می شود
night gown
جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
narcolepsy
حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
Many people were hurt when the boiler exploded.
وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
hypnoid
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoidal
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
mafrash
مفرش
[واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
somnific
خواب اور خواب الود
morpheus
الهه خواب خواب پرور
hypnogogic
خواب اور خواب کننده
dreamy
خواب مانند خواب الود
hypnagogic
خواب اور خواب کننده
dreamier
خواب مانند خواب الود
dreamiest
خواب مانند خواب الود
dogsleep
خواب زودبر خواب دروغی
control lock
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
i was up late last night
بودم
i was under his roof
او بودم
was:iwas
من بودم
i passed an uneasy night
ناراحت بودم
i was in the garden
در باغ بودم
if i were
اگر من بودم
i was under his roof
مهمان او بودم
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
i had been caught
گرفته شده بودم
i wish i were
کاش من مرغی بودم
i was about to go
در شرف رفتن بودم
the wall
پشت دیوارایستاده بودم
were i in his skin
اگر بجای او بودم
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
i would i were a child
ای کاش بچه بودم
i was absent for a while
یک مدتی غایب بودم
i was under theimpression that
به این عقیده بودم که ...
I was so tired that …
آنقدر خسته بودم که ...
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
if i were you
اگر من جای شما بودم
I wish I were rich .
کاش ( کاشکی ) پولدار بودم
I was standing at the street corner .
درگوشه خیابان ایستاده بودم
i was in an awkword p
بد جوری گیر کرده بودم
I was an eye witness to what happened.
من حاضر وناظر وقا یع بودم
If I were you. IF I were in your shoes.
اگر جای شما بودم
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
were i in your place
اگر جای شما بودم
I saw it for myself . I was an eye –witness
خودم شاهد قضیه بودم
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
I was waist deep in water .
با کمر درآب فرورفته بودم
in my raw youth
در روزگارجوانی که خام وناازموده بودم
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
i was the second to speak
دومین کسی که سخن گفت من بودم
he undid what i had done
انچه من رشته بودم او پنبه کرد
I was up all night in my bed.
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
i was not my self
از خود بیخود شده بودم بهوش نبودم
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
He is fast asleep.
خواب خواب است
I have been deceived in you .
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
I was absolutely infuriated.
کارد میزدی خونم در نمی آمد
[بی نهایت عصبانی بودم]
isocline
هم خواب
watchfulness
بی خواب
sleeping
خواب
shut-eye
خواب
sleep
خواب
floor gully
کف خواب
asleep
خواب
sleeps
خواب
noctambulism
خواب
dreamed
خواب
dream
خواب
sleepless
بی خواب
napped
خواب
dreaming
خواب
post dormitum
پس خواب
bedfellows
هم خواب
dreams
خواب
noctambulation
خواب
napping
خواب
nap
خواب
naps
خواب
bedfellow
هم خواب
drowsihead
خواب الودگی
slumb
خواب الود
sleeplike
خواب مانند
hypersomnia
خواب زدگی
slumb
خواب ژور
hypnogenic zone
ناحیه خواب زا
he is a
او خواب است
hypnagogic
خواب اور
hypnic
خواب اور
hypnogenesis
ایجاد خواب
hypnogenic
خواب انگیز
sleep spindles
دوکهای خواب
sleeplike
مثل خواب
sleep talking
خواب گفتاری
sleepiness
خواب الودی
somniloquy
خواب گفتاری
slumberous
خواب اور
narcitic
خواب اور
slumbrous
خواب الود
somnifacient
خواب اور
dogsleep
خواب سبک
coved cornice
قرنیز کف خواب
somniferous
خواب اور
somnifacient
خواب الود
nightshirt
پیراهن خواب
somnambulistic
خواب گرد
somnambulism
خواب گردی
nightshirts
پیراهن خواب
nightlights
چراغ خواب
dream reader
خواب تعبیرکن
get off to sleep
خواب رفتن
mummy bag
کیسه خواب
footsack
کیسه خواب
slumberous
خواب الود
slumbery
خواب اور
drowsihead
سنگینی خواب
nightlight
چراغ خواب
dreamful
خواب مانند
slumbery
خواب الود
slumbrous
خواب اور
somnambulation
خواب گردی
somnifugous
خواب زدا
uprise
از خواب برخاستن
night gown
خواب جامه
night robe
لباس خواب
night suit
جامه خواب
the new of dreams
عالم خواب
steeped in slumber
مست خواب
noctambulant
در خواب راه رو
sopor
خواب عمیق
interpretation of a dream
تعبیر خواب
oneirocritic
خواب تعبیر کن
night clothes
جامه خواب
to lull to sleep
خواب کردن
to oversleep oneself
خواب ماندن
lights out
ساعت خواب
maya
خواب و خیال
mesmerism
خواب مغناطیسی
to sleep fast
خواب خوش
to rock to sleep
خواب کردن
to put to bed
خواب کردن
narcolepsy
حمله خواب
narcosis
خواب شیمیایی
sopite
خواب کردن
pajama
لباس خواب
hypnoidal
خواب گونه
parasomnia
نابهنجاری خواب
somnolism
خواب مصنوعی
hypnoid
خواب گونه
somnolence
خواب الودگی
predormitum
پیش خواب
profound sleep
خواب سنگین
silent hours
ساعات خواب
sleep center
مرکز خواب
hypnolepsy
حمله خواب
hypnologist
خواب شناس
hypnology
خواب شناسی
paradoxical sleep
خواب تناقضی
beauty sleep
خواب اضافی
hypnos or nus
رب النوع خواب
hypnopompic hallucination
توهم پس خواب
hypnopompic
خواب و بیدار
hypnopompic
خواب زدا
hypnopompic
بی خواب کننده
hypnophobia
خواب هراسی
sleep deprivation
محرومیت از خواب
oversleeping
خواب ماندن
hypnotic
تولیدکننده خواب
hypnotic
خواب اور
soporific
خواب اور
dorter
اتاق خواب
soporific
خواب الود
dortour
اتاق خواب
somnolent
خواب الود
terraces
بهار خواب
terrace
بهار خواب
plushier
خواب دار
oversleep
خواب ماندن
dreamt
خواب دیدن
siestas
خواب نیمروز
siesta
خواب نیمروز
to doze off
به خواب رفتن
to fall asleep
به خواب رفتن
plushy
خواب دار
plushiest
خواب دار
sleepers
خواب رونده
sleeper
خواب رونده
dreaming
خواب دیدن
dreamed
خواب دیدن
dream
خواب دیدن
drowsiness
خواب الودگی
sleeping room
اطاق خواب
bedrooms
اطاق خواب
bedroom
اطاق خواب
sleeping pills
قرص خواب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com