English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
interspinal ولقع در میان مهرههای پشت
Other Matches
interoceanic ولقع در میان اقیانوس
living chess شطرنج با مهرههای جاندار
spine ستون فقرات مهرههای پشت
spines ستون فقرات مهرههای پشت
domino یکی از مهرههای بازی دومینو
dominoes یکی از مهرههای بازی دومینو
interference مزاحمت مهرههای خودی شطرنج
rachis اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
interspinalis ماهیچه کوتاهی که برامدگی مهرههای پشت رابهم می پیوند د
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
palnut مهره نازکی معمولا از جنس فولاد پرس شده که بمنظورافزایش ایمنی و جلوگیری ازشل شدن مهرههای معمولی روی انها بسته میشود
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
per از میان
amid در میان
staggering یک در میان
waistline میان
waistlines میان
intershoot در میان
staggers یک در میان
stagger یک در میان
center میان
diameter میان بر
shortcut میان بر
mesocarp میان بر
thru از میان
mean water میان اب
mean line خط میان
centred میان
centre میان
centered میان
amongst در میان
waist میان
among میان
waists میان
diameters میان بر
middling میان
through از میان
middles میان
overthwart از میان
midrib رگ میان
in the midden of در میان
omphalos میان
middle part میان
centers میان
half back میان
into در میان
in our midst در میان ما
mongst میان
between میان
cross country میان بر
crosscut میان بر
middle میان
interdisciplinary میان رشتهای
midmost میان ترین
mesosphere میان کره
middleware میان افزار
interpose پا به میان گذاردن
middleweight میان وزن
interposed پا به میان گذاردن
mesoderm میان پوست
interposes پا به میان گذاردن
enclosures میان بار
middlemost میان ترین
interindividual میان فردی
midships در میان کشتی
interpolation میان یابی
midweek میان هفته
midbrain میان مغز
interpolations میان یابی
mesothorax میان سیه
midcourse میان راه
middle finger انگشت میان
mesosphere میان- سپهر
interposing پا به میان گذاردن
middle sized میان اندازه
middle weight میان وزن
enclosure میان بار
interpersonal میان فردی
inter vivos در میان زنده ها
interjacency میان بودن
interjacency وقوع در میان
entracte میان پرده
interjectory در میان اورده
interjectory در میان انداخته
interlay در میان گذاردن
duramen میان درخت
interlocate در میان گذاردن
double space یک سطر در میان
diaphrgam میان پرده
intergroup میان گروهی
interfluves میان دو رود
inter se میان خودشان
inter nos در میان خودمان
intercellular میان یاختهای
heartwood میان چوب
heart wood میان چوب
halt back میان بازی کن
halfback میان بازیکن
half back میان بازی کن
intercurreace در میان امدن
intercurrent در میان اینده
decussate یکی در میان
interlucent میان تاب
cut of a corner میان بر کردن
ambiversion میان گرایی
ambiequal میان حال
intervascular واقع در میان رگ ها
floret of the disk گلچه میان
insuperable از میان برنداشتنی
cross-cultural میان فرهنگی
cross cultural میان فرهنگی
mediastinum میان پرده
medius انگشت میان
merlon میان دو تیرکش
ambivert میان گرا
an a days یک روز در میان
cut across میان بر کردن
cutoff راه میان بر
intermontane میان کوه
intermural میان دیواری
internode میان گره
interposition پا میان گذاری
centration میان گرایی
intersegmental میان قطعهای
blow in حمله از میان خط
intertrial میان کوششی
mesencephalon میان مغز
meddles میان وسط
middle-aged میان سال
short cut راه میان بر
to make mincemeat of از میان بردن
triple space دو سطر در میان
hollow <adj.> میان تهی
extra-mural میان دانشگاهی
high-pitched میان فراز
parenthetical میان دو کمانک
short cuts راه میان بر
to gird up one's loins میان بستن
medium term میان مدت
meant میان مشترک
shortcut راه میان بر
shortcut میان برکردن
slim jim لاغر میان
staggered riveting پرچکاری یک در میان
mezzo-soprano میان صدا
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
to cut off a corner میان برکردن
mezzo soprano میان صدا
hollow میان تهی
hollows میان تهی
mezzo-sopranos میان صدا
With a slender waist. میان با ریک
via میان راه
diaphragm میان پرده
waist میان تنه
waists میان تنه
bummer چرخ میان
spotty چنددر میان
intervenes در میان امدن
osculant در میان چندچیز
intervened در میان امدن
abrogate از میان برده
intervene در میان امدن
abrogates از میان برده
interject در میان اوردن
interjects در میان اوردن
interjected در میان اوردن
diaphragms میان پرده
meddle میان وسط
navels میان وسط
among each other <adv.> میان خودشان
meddled میان وسط
navel میان وسط
middle aged میان سال
middle age میان سال
of middle a میان سال
midrange میان دامنه
interjecting در میان اوردن
short circuiting میان بر زدن
midsection میان بخش
midrib رگ میان برگ
interamnian واقع در میان دو رودخانه
interjacent میانی در میان افتاده
interaxal واقع در میان دو کوه
intercililary واقع در میان ابروها
interjacent در میان واقع شونده
interleave در میان چیزی جادادن
interaxial واقع در میان دو کوه
interbedded خوابیده در میان چینه ها
interblock gap فاصله میان بلوکی
intercensal واقع در میان دو سرشماری
among other things میان چیزهای دیگر
among others میان چیزهای دیگر
intercolonial معمول در میان مستعمرات
intercolumnar واقع در میان دو ستون
An exception is ... میان استثناء ... است.
interdental واقع در میان دو دندان
interdental space فاصله میان دو دندان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com