English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
Other Matches
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
empowers وکالت دادن وکیل کردن
empowered وکالت دادن وکیل کردن
empower وکالت دادن وکیل کردن
empowering وکالت دادن وکیل کردن
bunkcombe نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
boroughs شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
borough شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
lawyers and laymen وکیل و غیر وکیل
surrogate وکیل
surrogates وکیل
counselling وکیل
delegating وکیل
delegates وکیل
delegated وکیل
delegate وکیل
counsellor وکیل
counsels وکیل
counsellors وکیل
counselors وکیل
gentleman of the long robe وکیل
proctor وکیل
deputies وکیل
factor وکیل
factors وکیل
attorney وکیل
attorneys وکیل
solicitor وکیل
assignee وکیل
mandatary وکیل
agent وکیل
agents وکیل
lawyer وکیل
lawyers وکیل
syndic وکیل
letter of attorney وکیل
proxy وکیل
solicitors وکیل
counselled وکیل
lieutenants وکیل
procurators وکیل
procurator وکیل
deligate وکیل
lieutenant وکیل
representative وکیل
representatives وکیل
deputy وکیل
counseled وکیل
counsel وکیل
counsel for the crown وکیل عمومی
prosecture وکیل عمومی
appoint as one counsel وکیل کردن
agent گماشته وکیل
man of business وکیل گماشته
barristers وکیل دعاوی
agents گماشته وکیل
lawyer وکیل دادگستری
public defender [American E] وکیل تسخیری
barristers وکیل دادگستری
lawyers وکیل دادگستری
attorneys وکیل دادگستری
depute وکیل کردن
attorney وکیل دادگستری
attorney وکیل دعاوی
counsel briefed by the government وکیل تسخیری
public defender وکیل تسخیری
attorneys وکیل دعاوی
barrister وکیل مدافع
counsel briefedby the government وکیل تسخیری
barrister وکیل دادگستری
barristers وکیل مدافع
trial attorney وکیل محاکمه
to run in وکیل کردن
to go to the bar وکیل شدن
advocates وکیل مدافع
advocated وکیل مدافع
petifogger وکیل مغالطه کن
advocate وکیل مدافع
deputies وکیل نماینده
appoint as one's council وکیل کردن
elect for the parliament وکیل کردن
barrister وکیل دعاوی
counseled وکیل دعاوی
stewards وکیل خرج
steward وکیل خرج
office attorney وکیل دفتر
lieutenant نایب وکیل
deputy وکیل نماینده
defending attorney وکیل مدافع
advocating وکیل مدافع
proctor وکیل مدافع
defensor وکیل مدافع
counselled وکیل دعاوی
attorney with right of substitution وکیل با حق توکیل
counselling وکیل دعاوی
counsellor at law وکیل مشاور
counsel وکیل دعاوی
counsels وکیل دعاوی
proctor وکیل قانونی
court-appointed attorney for the defense [American E] وکیل تسخیری
judge advocate وکیل مدافع
attorney with right of subtitution وکیل در توکیل
attorney with right of substitution وکیل در توکیل
attorney at low وکیل دعاوی
attorney at law وکیل دعاوی
chamber counsel وکیل مشاور
court-appointed defending counsel وکیل تسخیری
surrogates وکیل شدن
surrogate وکیل شدن
lieutenants نایب وکیل
Member of Parliament وکیل مجلس
Members of Parliament وکیل مجلس
barrister at law وکیل مرافعه
public a وکیل عمومی
barrister at law وکیل قانونی
QC مخفف وکیل دعاوی
attorney نمایندگی وکیل مدافع
universal agent وکیل مطلق الوکاله
universal agent وکیل تام الاختیار
attorneys نمایندگی وکیل مدافع
practitioner وکیل دست به کار
sergeants یوزباشی وکیل باشی
counselors رایزن وکیل مدافع
counsellors رایزن وکیل مدافع
counsellor رایزن وکیل مدافع
prevarication خیانت وکیل به موکل
lieutenant ناوبان یکم وکیل
lieutenants ناوبان یکم وکیل
serjeant at law وکیل درجه یک دادگستری
sergeant یوزباشی وکیل باشی
special agent وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
majordomo وکیل خرج پیشکار
take counsel with با وکیل مشورت کردن
law officers of the crown وکیل عمومی دادیار
practitioners وکیل دست به کار
QCs مخفف وکیل دعاوی
counselor رایزن وکیل مدافع
parliamentarians وکیل مبرز و حراف
parliamentarian وکیل مبرز و حراف
i made him my proxy او را وکیل خود نمودم
syndic نماینده یا وکیل یک شرکت یادانشگاه
deputy of the parliament وکیل مجلس شورای ملی
pettif ogger وکیل پست یا حیله باز
petifogger وکیل پست یا حیله باز
mandate حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
trial lawyer وکیل دادگستری که دردادگاههای جنایی حضورمییابد
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
he voted by proxy بوسیله وکیل یا نماینده رای داد
plea deal [between Prosecution and Defense] توافق مدافعه [بین دادستان و وکیل دفاع]
proxy نماینده صاحب سهم در مجمع عمومی صاحبان سهام وکیل
prevarication ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
refresher حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
privileged communication مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
constructive notice ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
trial attorney وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
professional حرفهای
professionals حرفهای
pro حرفهای
lifetime حرفهای
occupational حرفهای
lifetimes حرفهای
pro- حرفهای
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
technologically حرفهای صنعتی
vocation پیشهای حرفهای
occupation disease امراض حرفهای
professional status پایگاه حرفهای
professional misconduct اشتباه حرفهای
big words حرفهای گنده
professional code ضوابط حرفهای
bailsman ضامن حرفهای
extra professional خارج حرفهای
prizefighter بوکسور حرفهای
vocations پیشهای حرفهای
semipro نیمه حرفهای
technological حرفهای صنعتی
training school اموزشگاه حرفهای
jargon زبان حرفهای
malpractices کژکاری حرفهای
professionalism ورزش حرفهای
gladiator بوکسور حرفهای
hoofer رقاص حرفهای
gladiators بوکسور حرفهای
trade school مدرسه حرفهای
trade schools مدرسه حرفهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com