Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
duck and drake
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
ducks and drakes
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
Other Matches
commitment position
نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی
drop point
نقطه پرتاب عده ها یا کالا از هواپیما
throwing sector
نقطه فرود وسیله پرتاب شده
check point
علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
computed air release point
نقطه پرتاب اولین چترباز یابار از هواپیما
finish style
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish crossover
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
junctions
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
polyglots
متکلم بچند زبان
departmentalize
بچند قسمت کردن
polyglot
متکلم بچند زبان
polychotomous
تقسیم شده بچند قسمت
monolater
قائل بچند خداو پرستنده یکی
polyandric
چند شوهره وابسته بچند شوهر
polyandrous
چند شوهره وابسته بچند شوهر
allotrope
جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
subdividable
قابل تقسیم بچند بخش بخشیزه پذیر
one and one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
free drop
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
one plus one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups
مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
pentathlon
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throw
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics
مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throwing
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throws
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
to go deep in to
فرورفتن در
foundered
فرورفتن
foundering
فرورفتن
stick
فرورفتن
to sinister in
فرورفتن
founder
فرورفتن
founders
فرورفتن
bog
درباتلاق فرورفتن
bogs
درباتلاق فرورفتن
breaking into the ground
فرورفتن در زمین
to give way
پس رفتن فرورفتن
immersion
پوشیدگی فرورفتن در اب
to stall in mud
درگل فرورفتن
bank shot
پرتابی که به تخته بخورد
chip seal
شن بخورد راه دادن
merge
فرورفتن مستهلک شدن
merges
فرورفتن مستهلک شدن
fantasising
به خواب و خیال فرورفتن
cover up
در لاک دفاعی فرورفتن
cover-ups
در لاک دفاعی فرورفتن
fantasises
به خواب و خیال فرورفتن
fantasize
به خواب و خیال فرورفتن
fantasized
به خواب و خیال فرورفتن
fantasizing
به خواب و خیال فرورفتن
gride
سوراخ کردن فرورفتن
fantasised
به خواب و خیال فرورفتن
fantasizes
به خواب و خیال فرورفتن
cover-up
در لاک دفاعی فرورفتن
the f. of a table
بطوریکه
so that
بطوریکه
in due f.
بطوریکه
qua
بطوریکه
as
بطوریکه
bank shot
ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
he is too p asto what he eats
زیاد دربندان است که چه بخورد
introspect
بخود امدن درخود فرورفتن
scuba dive
فرورفتن غواص به زیر اب باوسایل
according as
همچنانکه بطوریکه
macadam blinding
خورده سنگ بخورد راه دادن
planegency
صدای خیزاب که بکرانه دریا بخورد
resurfacing
شن بخورد راه دادن بازسازی رویه
submersible
قابل فرورفتن یا فرو بردن درزیر اب
inapplicably
بطوریکه تطبیق ننماید
incomputably
بطوریکه نتوان شمرد
bank shot
ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
The craps should match the curtains.
پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
submers
دراب فروبردن
ineffably
بطوریکه نتوان بیان کرد
evincibly
بطوریکه بتوان اثبات کردن
incommutably
بطوریکه نتوان معاوضه نمود
blackguards
سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
blackguard
سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
to fight to a finish
تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
trims
موقعیت قایق دراب
trim
موقعیت قایق دراب
wades
دراب راه رفتن
waded
دراب راه رفتن
wade
دراب راه رفتن
wading
دراب راه رفتن
soak
دراب فرو بردن
trimmest
موقعیت قایق دراب
emulsioning
ذرات چربی دراب
souse
دراب غوطه ورشدن
natant
شناور یامتحرک دراب
emulsions
ذرات چربی دراب
soaks
دراب فرو بردن
emulsioned
ذرات چربی دراب
emulsion
ذرات چربی دراب
to bring grist to the mill
نان دراب دارد
pointillism
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
chop
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chopped
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
ideally
بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
entertainingly
بطوریکه سرگرم کند بطورتفریح دهنده
impressibly
بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
incomprehensibly
بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
incompressibly
بطوریکه نتوان متراکم یا خلاصه نمود
command ejection
پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
trimmest
موقعیت تخته موج دراب
trims
موقعیت تخته موج دراب
trim
موقعیت تخته موج دراب
there is nothing like leather
هر که نقش خویشتن بیند دراب
bleb
حباب هوا دراب یاشیشه
slosh
دراب چلپ وچلوپ کردن
sloshes
دراب چلپ وچلوپ کردن
sloshing
دراب چلپ وچلوپ کردن
stagnicolous
زندگی کننده دراب راکد
boasted
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasts
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
illimitably
بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
kill devil
طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
adjusting to water
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
mountains influnce climate
کوه دراب و هوا تاثیر دارد
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
halobiont
موجود زیست کننده دراب شور
ready solubility in water
امادگی برای زودحل شدن دراب
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
dump
بقیمت خیلی ارزان فروختن فرورفتن درخیالات واهی حالت مالخو لیایی
approaches
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
marks
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approach
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
azimuth
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
micro prolog
PROLO بطوریکه قابل دسترس چندین سیستم ریزکامپیوتر باشد
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
cover
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
covers
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
wash in
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
ventriloquism
سخن گفتن انسان بطوریکه شنونده نداند صدا ازکجابیرون امده
coverings
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
loft
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
lofts
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
variable incidence
جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
douse
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dowsed
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
doused
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
catamaran
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
catamarans
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
dowses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dousing
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
blank
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blankest
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
gestalt
معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
flash point
نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
segmentation
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
I´m as hungry as a horse.
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
bows
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowed
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowing
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bow
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
hungry as a hunter
<idiom>
آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
hyperventilation
تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
deathlon
مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
pitch setting
تنظیم گام ملخ یا رتورهلیکوپتر بطوریکه همه تیغه ها گام مطلوب را دارا باشد
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
possitive stagger
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیمای دوباله بطوریکه لبه حمله بال بالایی جلوترازبخش متنافر بال پایینی باشد
pointillism
نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com