English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
lump sum payment پرداخت یکجا
Other Matches
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
en masse یکجا
in the lump یکجا
lumped یکجا
in a lump sum یکجا
holus bolus یکجا
lump sum یکجا
cumulative یکجا
concurrently یکجا
lumps یکجا
lump sums یکجا
lump یکجا
ond shot یکجا
in the mass یکجا
grossest یکجا وزن کل
package deal معامله یکجا
cornering خرید یکجا
corners خرید یکجا
lump sum redistribution تعدیل یکجا
move on یکجا نیاستید
to sell یکجا فروختن
coemption یکجا خریدن
grosses یکجا وزن کل
grosser یکجا وزن کل
grossed یکجا وزن کل
grossing یکجا وزن کل
sell off یکجا فروختن
corner خرید یکجا
mass bombing بمباران یکجا
gross یکجا وزن کل
lump sum purchase خرید یکجا
package deals معامله یکجا
net storage انبار بار یکجا
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sell-outs یکجا فروختن خیانت کردن
sell-out یکجا فروختن خیانت کردن
sell out یکجا فروختن خیانت کردن
package deal مقاطعه در بست و خرید یکجا
Where does this street lead on to ? این خیابان یکجا می خورد ؟
package deals مقاطعه در بست و خرید یکجا
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
sell off ارزان فروختن فروش یکجا وارزان
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
consolidation درهم امیختن تحکیم کردن یکجا کردن یکپارچه
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
block shipment ارسال تدارکات به طور یکجا ارسال اماد به طور قوال
dividend warrant چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
paying پرداخت
refunds پس پرداخت
refunding پس پرداخت
discharge پرداخت
refunded پس پرداخت
discharges پرداخت
refund پس پرداخت
settlement پرداخت
discharging پرداخت
disbursement پرداخت
pay پرداخت
finishes پرداخت
pays پرداخت
polishes پرداخت
finish پرداخت
payment پرداخت
refinishing پرداخت
glosser پرداخت گر
furbisher پرداخت گر
finishing touches پرداخت
expenditure پرداخت
burnisher پرداخت گر
defrayal پرداخت
glazes پرداخت
settlements پرداخت
making good پرداخت
lustreer پرداخت
payments پرداخت
glaze پرداخت
finishing پرداخت
pt پرداخت
bleaching پرداخت
polish پرداخت
rendering پرداخت
remitment پرداخت
trim پرداخت
renderings پرداخت
outlay پرداخت
payee پرداخت شونده
paid پرداخت شده
unpaid پرداخت نشده
d. note درخواست پرداخت
bilk گذاشتن از پرداخت
back freigt پرداخت کرایه
average payment پرداخت متوسط
annual payment پرداخت سالیانه
casual payment پیش پرداخت
advance payment پیش پرداخت
advice note دستورپیش پرداخت
by payment از طریق پرداخت
payees پرداخت شونده
shear پرداخت فرش
payer پرداخت کننده
renditions پرداخت تحویل
rendition پرداخت تحویل
remittance پرداخت تادیه
burnishing پرداخت کاری
outstandingly پرداخت نشده
outstanding پرداخت نشده
lustre صیقل پرداخت
a bradent وسیله پرداخت
remittances پرداخت تادیه
subscriptions تعهد پرداخت
subscription تعهد پرداخت
finishes پرداخت کار
payor پرداخت کننده
pre payment پیش پرداخت
prepayment پیش پرداخت
payable at sight پرداخت دیداری
pay off پرداخت کردن
part payment پرداخت اقساطی
overpayment پرداخت اضافی
prest پیش پرداخت
on account payment پیش پرداخت
non payment عدم پرداخت
monthly payment پرداخت ماهانه
money back تضمین پرداخت
progress payments پرداخت تدریجی
prompt payment پرداخت فوری
payment by instalments پرداخت به اقساط
payment terms شرایط پرداخت
payment stopped توقف پرداخت
payment in kind پرداخت جنسی
payment in kind پرداخت غیرنقدی
payment in full پرداخت کامل
payment in full پرداخت تمام
payment in due cource پرداخت به موقع
period of grace مهلت پرداخت
planish پرداخت کردن
planishing tool ابزار پرداخت
pre paid پیش پرداخت
payment in advance پیش پرداخت
punctual payment پرداخت در سر وعده
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
finisher پرداخت کننده
final payment پرداخت نهایی
earnest money پیش پرداخت
diamond polishing پرداخت الماسی
demand for payment تقاضای پرداخت
deferred payment پرداخت اتی
deferred payment پرداخت معوق
remittal گذشت پرداخت
date of payment موعد پرداخت
never-never پرداخت قسطی
unpolished پرداخت نشده
to finish off پرداخت کردن
remitter پرداخت کننده
lump sum payment پرداخت نقدی
interim financing پرداخت موقت
payment by installments پرداخت قسطی
installment payment پرداخت قسطی
indemnification پرداخت غرامت
payable on demand پرداخت عندالمطالبه
settlement terms شرایط پرداخت
imprest پیش پرداخت
smoothing plane رنده پرداخت
spot cash پرداخت نقدی
terms of payment شرایط پرداخت
the d. of a debt پرداخت بدهی
date of maturity موعد پرداخت
finish پرداخت کار
finances پرداخت هزینه
liability دیون پرداخت
burnish پرداخت کردن
disbursing پرداخت کردن
disbursing پرداخت خرج
disburses پرداخت کردن
pay وابسته به پرداخت
pay پرداخت کردن
disburses پرداخت خرج
furbishing پرداخت کردن
paying وابسته به پرداخت
burnishes پرداخت کردن
disbursed پرداخت خرج
financed پرداخت هزینه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com