Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
Other Matches
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
pim
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
keyboarder
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
keyboarders
شخصی که اطلاعات را با صفحه کلید وارد میکند
Schedule+
برنامه نرم افزاری که حاوی اصول مدیریت اطلاعات شخصی از قبیل تقویم روزانه است
inference
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
questionarie
پرسشنامه
inventory
پرسشنامه
questionnaires
پرسشنامه
questionnaire
پرسشنامه
personality inventory
پرسشنامه شخصیت
biographical inventory
پرسشنامه زندگینامهای
bell adjustment inventory
پرسشنامه سازگاری بل
adjustment inventory
پرسشنامه سازگاری
vocational interest blank
پرسشنامه علائق شغلی
eysenck personality inventory
پرسشنامه شخصیتی ایسنک
california psychological inventory
پرسشنامه روانی کالیفرنیا
mpi
پرسشنامه شخصیتی مادزلی
interest inventory
پرسشنامه رغبت سنج
maudsley personality inventory
پرسشنامه شخصیتی مادزلی
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
sixteen factor personality questionnaire
پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
bernreuter personality inventory
پرسشنامه شخصیتی برن رویتر
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
dow jones information service
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
attributing
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributes
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
attribute
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
radar correlation
درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
aperture card
روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
automatic data processing
پرورش اطلاعات خودکارسیستم اطلاعات کامپیوتری
distance vector protocols
اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
connexions
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connection
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
defense system aquisition
سیستم کسب اطلاعات پدافندی کسب اطلاعات برای دفاع
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
windowing
1-عمل تنظیم یک پنجره برای نمایش اطلاعات درصفحه . 2-نمایش یا دستیابی به اطلاعات از طریق پنجره
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
intelligence process
جریان پرورش اطلاعات پرورش اطلاعات
ones
شخصی
some one
شخصی
one
شخصی
private
شخصی
civilians
شخصی
civil
شخصی
privates
شخصی
personae
شخصی
persona
شخصی
civilian
شخصی
personable
شخصی
personas
شخصی
personal
شخصی
informal
شخصی
private property
دارایی شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
personal service
خدمت شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal right
حقوق شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
personal property
اموال شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal interest
نفع شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
personal action
دعوی شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
self-employed
کار شخصی
self employed
کار شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
personalty
دارایی شخصی
self interest
غرض شخصی
personal income
درامد شخصی
personal identity
هویت شخصی
proenomen
نام شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
self interest
نفع شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
personalty
اموال شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal staff
ستاد شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
self will
اراده شخصی
particular good
عین شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
self intrest
نفع شخصی
private motive
غرض شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
whoso
هر شخصی که باشد
personal computer
کامپیوتر شخصی
personal error
خطای شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
somebody
یک شخص شخصی
self-interest
نفع شخصی
oomph
چاذبه شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
personal effects
لوازم شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
by end
غرض شخصی
individual foul
خطای شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
personal pronouns
ضمائر شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
idiograph
نشان شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
owns
شخصی مال خودم
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
owned
شخصی مال خودم
onother's money
پول شخصی دیگر
author
شخصی که برنامه می نویسد
pin
شماره شناسایی شخصی
own
شخصی مال خودم
pinning
شماره شناسایی شخصی
owning
شخصی مال خودم
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
bunched income
درامد خدمات شخصی
personal chattels
دارایی شخصی منقول
self-interested
در بند نفع شخصی
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
pinned
شماره شناسایی شخصی
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
self interested
در بند نفع شخصی
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
privy seal
مهر شخصی پادشاه
self intrested
دربند نفع شخصی
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
self regard
حفظ منافع شخصی
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
valor
ارزش شخصی واجتماعی
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
valour
ارزش شخصی واجتماعی
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
personalize
جنبه شخصی دادن به
private property
دارایی شخصی بلامعارض
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
personal property
دارایی شخصی منقول
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
musical chairs
<idiom>
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
crackpot
<idiom>
شخصی خنثی وبی اهمیت
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
consulting
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
take to the cleaners
<idiom>
همه پولهای شخصی رابردن
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
stand up and be counted
<idiom>
گفتن نظر شخصی درجمع
square peg in a round hole
<idiom>
شخصی که مناسب کاری نباشد
commercial type vehicle
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com