Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English
Persian
glamorization
پر زرق و برق و فریبا نمودن
Search result with all words
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
Other Matches
nearly
فریبا
deceptive
فریبا
charming
فریبا
seductive
فریبا
abstract
نمودن
abstracting
نمودن
abstracts
نمودن
animalize
نمودن
animadvert
نمودن
dost
نمودن
dont
نمودن
show
نمودن
seemed
نمودن
shows
نمودن
showed
نمودن
seems
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
seem
نمودن
showŠetc
نمودن
caters
فراهم نمودن
affixed
اضافه نمودن
friend
یاری نمودن
friends
یاری نمودن
dusk
تاریک نمودن
impeach
احضار نمودن
impeached
احضار نمودن
impeaches
احضار نمودن
impeaching
احضار نمودن
catering
فراهم نمودن
catered
فراهم نمودن
cater
فراهم نمودن
standardizes
استاندارد نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
mirroring
معکوس نمودن
imprison
حبس نمودن
imprisoning
حبس نمودن
imprisons
حبس نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
arraign
احضار نمودن
anneal
بادوام نمودن
affix
اضافه نمودن
dissociate
تفکیک نمودن
dissociates
تفکیک نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
curtail
مختصر نمودن
curtailed
مختصر نمودن
abate
رفع نمودن
accommodates
تطبیق نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
affixes
اضافه نمودن
affixing
اضافه نمودن
install
منصوب نمودن
installing
منصوب نمودن
curtails
مختصر نمودن
send
ارسال نمودن
sending
ارسال نمودن
sends
ارسال نمودن
accommodate
تطبیق نمودن
abated
رفع نمودن
acquitting
نمودن برائت
curtailing
مختصر نمودن
installs
منصوب نمودن
sketches
رسم نمودن
sketched
رسم نمودن
sketch
رسم نمودن
doubled up
مضاعف نمودن
abating
رفع نمودن
doubled
مضاعف نمودن
double
مضاعف نمودن
abates
رفع نمودن
acquit
نمودن برائت
acquits
نمودن برائت
accommodated
تطبیق نمودن
depilate
ازاله مو نمودن از
digitizing
دیجیتالی نمودن
adjust
تصفیه نمودن
adjust
تسویه نمودن
waived
اغماض نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
waives
اغماض نمودن
indorsation
تصویب نمودن
instal
منصوب نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
numeralization
عددی نمودن
waive
اغماض نمودن
stock piling
ذخیره نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
plot
رسم نمودن
plots
رسم نمودن
standardised
استاندارد نمودن
sum
خلاصه نمودن
standardising
استاندارد نمودن
sorting
مرتب نمودن
sums
خلاصه نمودن
standardize
استاندارد نمودن
authorise
مجاز نمودن
standardises
استاندارد نمودن
account
محاسبه نمودن
plotted
رسم نمودن
reciprocates
مقابله به مثل نمودن
compass
مدارچیزی راکامل نمودن
frequency stabilization
پایدار نمودن فرکانس
index
اندکس فهرست نمودن
receipt
اعلام وصول نمودن
receipts
اعلام وصول نمودن
bashing
دست پاچه نمودن
hedge
کسب مصونیت نمودن
bashed
دست پاچه نمودن
bashes
دست پاچه نمودن
rebuilds
تجدید بنا نمودن
price fixing
ثابت نمودن قیمت
pontify
خودرا مقدس نمودن
hedges
کسب مصونیت نمودن
rebuild
تجدید بنا نمودن
magnetic tape sorting
مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
bash
دست پاچه نمودن
reciprocated
مقابله به مثل نمودن
reciprocate
مقابله به مثل نمودن
brutalization
حیوان صفت نمودن
anticlimaxes
بیان قهقرایی نمودن
anticlimax
بیان قهقرایی نمودن
sign a waiver
قبول اغماض نمودن
cornering the market
قبضه نمودن بازار
hedged
کسب مصونیت نمودن
credit insurance
بیمه نمودن اعتبار
accoutre
با تجهیزات اماده نمودن
deciphers
کشف رمز نمودن
commits
متعهدبانجام امری نمودن
commit
متعهدبانجام امری نمودن
committed
متعهدبانجام امری نمودن
committing
متعهدبانجام امری نمودن
indexed
اندکس فهرست نمودن
deciphered
کشف رمز نمودن
decipher
کشف رمز نمودن
indexes
اندکس فهرست نمودن
bestialize
جانور خوی نمودن
zapped
پاک نمودن قسمتی از برنامه
suppliers rating
درجه بندی نمودن فروشنده ها
to something against risk
چیزی را از خطر حفظ نمودن
accentuated
اهمیت دادن برجسته نمودن
to be i. with an idea
فکری در کسی تاثیر نمودن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
zaps
پاک نمودن قسمتی از برنامه
zapping
پاک نمودن قسمتی از برنامه
zap
پاک نمودن قسمتی از برنامه
comparmentalize
به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
alphanumeric sort
مرتب نمودن الفبا عددی
brassage
هزینه مشکوک نمودن شمش
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
disinfest
حشرات موذی را دفع نمودن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
japanize
بسبک ژاپونی تزئین نمودن
depone
عزل نمودن گواهی دادن
texture
دارای بافت ویژهای نمودن
annihilated
از بین بردن خنثی نمودن
accentuating
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuates
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuate
اهمیت دادن برجسته نمودن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
supplied
تامین موجودی عرضه نمودن
supply
تامین موجودی عرضه نمودن
supplying
تامین موجودی عرضه نمودن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
textures
دارای بافت ویژهای نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
depose
عزل نمودن خلع کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
annihilating
از بین بردن خنثی نمودن
annihilates
از بین بردن خنثی نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
annihilate
از بین بردن خنثی نمودن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
to engage yourself to do something
خود را به انجام امری متعهد نمودن
to commit yourself to do something
خود را به انجام امری متعهد نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
to prove a will
درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
abash
خجالت دادن دست پاچه نمودن
whistle stop
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle-stop
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
tweaking
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweak
تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com