English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
surgeon پزشک جراح
surgeons پزشک جراح
Other Matches
injuries جراح
surgeons جراح
medical man جراح
surgeon جراح
loblolly boy or man شاگرد جراح
veterinary surgeon جراح دامپزشک
veterinary surgeons جراح دامپزشک
house surgeon جراح مقیم بیمارستان
surgeoncy محل کار یا مقام جراح
ENT surgeon جراح گوش و حلق و بینی [پزشکی]
medical officer سر پزشک
medic پزشک
master physician سر پزشک
interne پزشک
aesculapian پزشک
medical officer پزشک
medical man پزشک
doc پزشک
docs پزشک
practitioners پزشک
chiropodist پزشک پا
practitioner پزشک
physicians پزشک
physician پزشک
chiropodists پزشک پا
medical examiner پزشک قانونی
general practitioner پزشک عمومی
mad doctor پزشک دیوانگان
a fake doctor پزشک قلابی
surgeon general پزشک ارشد
psychopathist پزشک دیوانگان
doctor-to-be پزشک آینده
physician in attendance پزشک معالج
ophthalmologist چشم پزشک
neuropathist پزشک اعصاب
medico legal examiner پزشک قانونی
medico پزشک طبیب
family doctor پزشک خانواده
doctoring پزشک دکتر
doctored پزشک دکتر
doctor پزشک دکتر
farriers دام پزشک
farrier دام پزشک
practitioners دام پزشک
practitioners دندان پزشک
practitioner دام پزشک
practitioner دندان پزشک
oculists چشم پزشک
oculist چشم پزشک
family doctors پزشک خانواده
doctors پزشک دکتر
aurist پزشک گوش
certificate of a doctor گواهی پزشک
doctor to the company پزشک شرکت
medicine man پزشک قبیله
house physician پزشک مقیم
alienist پزشک دیوانگان
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
lay analyst روانکاو غیر پزشک
esculapian وابسته به دارگونه طب پزشک
extern کمک پزشک روزانه
internist پزشک امراض داخلی
neuropsychiatrist پزشک اعصاب و روان
obstetrician پزشک متخصص زایمان
obstetricians پزشک متخصص زایمان
practician پزشک دست در کار
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
medicaster پزشک زبان باز
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
syrinx استاخ پزشک ایطالیایی
pediatrician پزشک متخصص اطفال
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
general practitioner پزشک بیماریهای عمومی
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
woman doctor پزشک زن حکیم خانم طبیبه
flight surgeon افسر پزشک نیروی هوایی
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
anesthetist پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
the doctor ordered an ointment پزشک مرهم تجویز کرد
accoucheur پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
to take the pill [to be on the pill] [to go on the pill] قرص خوردن [طبق دستور از پزشک]
take medical a به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com