English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (7 milliseconds)
English Persian
medico پزشک طبیب
Other Matches
to go to this doctor and that پیش این طبیب وان طبیب رفتن
physicians طبیب
physician طبیب
peahens طبیب طب
peahen طبیب طب
aesculapian طبیب
esculapian طبیب
witch doctors جادو گر و طبیب
medical examiner طبیب قانونی
crocus طبیب شارلاتان
crocuses طبیب شارلاتان
certificate of a doctor تصدیق طبیب
witch doctor جادو گر و طبیب
medic دارویی طبیب
coroner طبیب قانونی
coroners طبیب قانونی
syphilologist طبیب متخصص کوفت
syphilologist طبیب ویژه گرسفلیس
leeches زالو انداختن طبیب
leech زالو انداختن طبیب
general practitioner طبیب امراض عمومی
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
luke نام طبیب پولس رسول که انجیل لوقا بدومنسوب است
medic پزشک
aesculapian پزشک
doc پزشک
medical officer پزشک
interne پزشک
master physician سر پزشک
medical man پزشک
medical officer سر پزشک
docs پزشک
chiropodist پزشک پا
physician پزشک
physicians پزشک
chiropodists پزشک پا
practitioners پزشک
practitioner پزشک
surgeons پزشک جراح
surgeon پزشک جراح
family doctors پزشک خانواده
oculist چشم پزشک
oculists چشم پزشک
certificate of a doctor گواهی پزشک
surgeon general پزشک ارشد
psychopathist پزشک دیوانگان
physician in attendance پزشک معالج
ophthalmologist چشم پزشک
neuropathist پزشک اعصاب
medico legal examiner پزشک قانونی
medicine man پزشک قبیله
family doctor پزشک خانواده
a fake doctor پزشک قلابی
doctor-to-be پزشک آینده
aurist پزشک گوش
house physician پزشک مقیم
practitioners دام پزشک
doctors پزشک دکتر
doctoring پزشک دکتر
doctored پزشک دکتر
farrier دام پزشک
farriers دام پزشک
general practitioner پزشک عمومی
doctor to the company پزشک شرکت
practitioner دام پزشک
medical examiner پزشک قانونی
doctor پزشک دکتر
practitioners دندان پزشک
alienist پزشک دیوانگان
mad doctor پزشک دیوانگان
practitioner دندان پزشک
obstetricians پزشک متخصص زایمان
extern کمک پزشک روزانه
obstetrician پزشک متخصص زایمان
syrinx استاخ پزشک ایطالیایی
esculapian وابسته به دارگونه طب پزشک
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
practician پزشک دست در کار
pediatrician پزشک متخصص اطفال
lay analyst روانکاو غیر پزشک
general practitioner پزشک بیماریهای عمومی
internist پزشک امراض داخلی
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
neuropsychiatrist پزشک اعصاب و روان
medicaster پزشک زبان باز
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
anesthetist پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
flight surgeon افسر پزشک نیروی هوایی
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
woman doctor پزشک زن حکیم خانم طبیبه
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
the doctor ordered an ointment پزشک مرهم تجویز کرد
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
accoucheur پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
to take the pill [to be on the pill] [to go on the pill] قرص خوردن [طبق دستور از پزشک]
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
take medical a به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com