Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
humiliating
پست سازنده خفیف کننده
humiliatingly
پست سازنده خفیف کننده
Other Matches
manufacturers
تولید کننده سازنده
formative
ترکیب کننده سازنده
manufacturer
تولید کننده سازنده
illusory
گمراه کننده مشتبه سازنده
illusive
گمراه کننده مشتبه سازنده
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
smokescreen
عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
radio sheck
یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
doa
شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
pertubative
اشفته سازنده مضطرب سازنده
febricula
تب خفیف
fainted
خفیف
mild
خفیف
waff
خفیف
gauze
مه خفیف
faint
خفیف
mildest
خفیف
milder
خفیف
low
خفیف
faintest
خفیف
fainter
خفیف
faints
خفیف
low pressure
فشار خفیف
lowers
خفیف کردن
lowering
خفیف کردن
smallest
محقر خفیف
let-ups
خفیف شدن
let-up
خفیف شدن
lower
خفیف کردن
let up
خفیف شدن
pseudodebility
کودنی خفیف
popgun
تفنگ خفیف
stroke
ضربه خفیف
hypomania
جنون خفیف
hypomania
شیدایی خفیف
strokes
ضربه خفیف
stroking
ضربه خفیف
hypomania
مانی خفیف
gossamery
خفیف لطیف
lowered
خفیف کردن
smaller
محقر خفیف
small
محقر خفیف
stroked
ضربه خفیف
low tide
جزر ومد خفیف
pastel shades
سایه رنگهای خفیف
low water
جزر ومد خفیف
neap
خفیف ترین جزر و مد
whee
صدای سوت خفیف
hemiparesis
فلج خفیف یک سویه
hypomanic
دارای جنون خفیف
subrange
میدان تیر خفیف
paresis
فلج خفیف ضعف عضلانی
pastel
<adj.>
رنگهای خفیف
[با مداد رنگی]
low explosive
ماده منفجره کندسوختار خفیف
microseism
زمین لرزه غیرمحسوس زلزله خفیف
concoctor
سازنده
compositors
سازنده
component
سازنده
constructor
سازنده
producer
سازنده
fomative
سازنده
components
سازنده
manufacturers
سازنده
manufacturer
سازنده
wright
سازنده
producers
سازنده
compositor
سازنده
instrumentalist
سازنده
instrumentalists
سازنده
fabricant
سازنده
builder
سازنده
fabricator
سازنده
constructive
سازنده
constituent
سازنده
constituents
سازنده
maker
سازنده
makers
سازنده
builders
سازنده
ingredients
عنصر سازنده
separative
جدا سازنده
ingredient
عنصر سازنده
presentive
مجسم سازنده
components
جزء سازنده
sonneteer
سازنده غزل
lubricating
روان سازنده
restrictive
محدود سازنده
lubricates
روان سازنده
component
جزء سازنده
lubricated
روان سازنده
qualifiers
ملایم سازنده
lubricate
روان سازنده
coordinative
متناسب سازنده
vitiator
تباه سازنده
irradiative
روشن سازنده
inveigler
گمراه سازنده
enslaver
بنده سازنده
lubricant
روان سازنده
computer manufacturer
سازنده کامپیوتر
elucidatory
روشن سازنده
factors
سازنده فاکتور
renovator
باز نو سازنده
refrigrative
خنک سازنده
refrigerative
خنک سازنده
builders
موسس سازنده
qualifier
ملایم سازنده
builder
موسس سازنده
dispossessor
بی بهره سازنده
interceptive
جدا سازنده
lubricants
روان سازنده
dissipative
پراکنده سازنده
distractive
پریشان سازنده
factor
سازنده فاکتور
lutist
سازنده عود
film developer
سازنده فیلم
alterative
دگرگون سازنده
procreator
موجد سازنده
incorporator
یکی سازنده
assuror
مطمئن سازنده
assurer
مطمئن سازنده
procreation
سازنده زایش
deific
خدا سازنده
manufacturers' agent
نماینده سازنده
supersessive
لغو سازنده
manufacturer's agent
نماینده سازنده
depletive
تهی سازنده
manifestative
اشکار سازنده
composer
سازنده مصنف
composers
سازنده مصنف
suppressive
موقوف سازنده
spoiler
فاسد سازنده
purificative
پا سازنده تطهیری
fabricator
سازنده وسایل
subjugator
مطیع سازنده
melodist
سازنده ملودی
qualificatory
محدود سازنده
suppressor
موقوف سازنده
loathful
دافع بیرغبت سازنده
boilermaker
سازنده دیگ بخار
paper stainer
سازنده کاغذهای دیواری
mitigatory
سبک سازنده مخفف
manufacturer's software
نرم افزار سازنده
diallist
سازنده ساعت افتابی
purificatory
پاک سازنده تطهیری
composition
نسبت اجزاء سازنده
reflective
بازتابنده منعکس سازنده
wright
کارگر سازنده نجار
toyer
سازنده اسباب بازی
indican
ماده سازنده نیل
boiler maker
سازنده دیگ بخار
composition
نسبت اجزای سازنده
compositions
نسبت اجزاء سازنده
reflectional
بازتابنده منعکس سازنده
elucidative
تفسیری روشن سازنده
procurer
فراهم سازنده جاکش
metrist
سازنده نظم وشعر
ideologue
سازنده ایده ئولوژی
producer advertising
تبلیغ توسط سازنده
original equipment manufacturer
سازنده تجهیزات اصلی
ceramicist
سازنده فروف سفالین
compositions
نسبت اجزای سازنده
ceramist
سازنده فروف سفالین
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
wet cooper
سازنده چلیک برای مایعات
pastoralist
سازنده شعرهای روستایی چوپان
self discharging
ازاد سازنده نفس خود
unisys
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
mitigative
سبک سازنده تخفیف دهنده
producers
عمل اورنده سازنده باراورنده
data general corporation
سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
producer
عمل اورنده سازنده باراورنده
detonating
محترق شونده منفجر سازنده
assimilator
تحلیل برنده همانند سازنده
carver
قلم سنگ تراشی سازنده
pictorial
تصویر نما مجسم سازنده
honeywell
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
motorola
سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
dry cooper
سازنده چلیک برای خشکه بار
Dec
یک سازنده بزرگ سیستمهای مینی کامپیوتر
flag waver
مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
borland international
یک شرکت سازنده نرم افزارهای ریزکامپیوتر
control data corporation
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
digital equipment corporation
سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
outriggers
اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
leukosis
زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
horner
سازنده شانههای شاخی کرنازن شاخ تراش
metencephalon
قسمتی از مغز جنین که سازنده مخچه وبصل النخاع است
free issue materials
موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
parbasis
سرودی که دسته تهلیل خوانان بنام سازنده ان وبعنوان تماشاکنندگان میخواند
degrades
کم کردن درجه خفیف کردن
degrade
کم کردن درجه خفیف کردن
particular lien
حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com