Total search result: 201 (5 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
Boys will be boys. |
پسرها حالا دیگه اینطور هستند. |
|
|
Other Matches |
|
That's (just) the way things are. |
موقعیت حالا دیگه اینطوریه. |
just <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
simply <adv.> <idiom> |
حالا دیگه [اصطلاح روزمره] |
what have you [ gone and] done now! |
حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی! |
That's just the way it is. |
این حالا [دیگه] اینطوری است. |
Well, now everyone's here, we can begin. |
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم. |
tomboyish |
مثل پسرها |
standards |
محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند |
standard |
محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند |
Thus . this way. |
اینطور |
thus |
اینطور |
So that is how it goes . |
که اینطور |
so |
اینطور |
this way |
اینطور |
in such a way [manner] <adv.> |
به اینطور |
like this |
اینطور |
write this way |
اینطور بنویسید |
so-and-so |
اینطور وانطور |
so and so |
اینطور وانطور |
quite so |
دقیقا اینطور |
Please write it like this (this way). |
اینطور بنویسید |
Such is not the case . That is not so. |
اینطور نیست |
like that |
بدینگونه اینطور |
It seems as if. . . . |
اینطور به نظر میا ید که... |
So it appears ( looks , seems ) that … |
اینطور بنظر می آید که ... |
This is generally like that. |
به طور کلی اینطور است . |
I suppose so, yes. |
من اینطور حدس می زنم. بله. |
He told me in so many words . |
عینا" اینطور برایم گفت |
Supposing that is the case . |
بفرض اینکه اینطور باشد |
i shoudel hardly think so |
گمان نمیکنم اینطور باشد |
Is that so ?You dont say. |
چه میگه ( جدا"اینطور است ) |
cads |
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند |
cad |
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند |
Looks that way, doesn't it? |
اینطور به نظر می رسد نه؟ [اصطلاح روزمره] |
Not that I remember . |
تا آنجا که من یاددارم خیر ( اینطور نبوده ) |
It is in the nature of things. |
این موضوع ذاتا اینطور است. |
Enough is enough! <idiom> |
بس کن دیگه! |
i give you my world for it |
قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید |
wellŠwhat of it? |
بسیار خوب فرض میکنیم اینطور باشد |
C'mon! |
بیا دیگه! |
Come on! |
بیا دیگه! |
That's enough. |
دیگه بس است. |
still worse |
دیگه بدتر |
Next Saturday . This coming Saturday. |
شنبه دیگه |
To such an extent that… |
تا حدی که دیگه ... |
So much the better. |
دیگه بهتر |
It is obvious enough . Well of course . |
خب معلومه دیگه |
What is it now? |
دیگه چه شده ؟ |
Do come! |
خوب بیا دیگه! |
Whoever else that may object . |
هر کس دیگه که اعتراض کند |
I cant nor can anyone else . |
نه من می توانم ونه کس دیگه |
Go ahead! |
انجام بدهید دیگه! |
He went for good. |
رفت و دیگه نیامد |
Just go! |
بریم [حرکت کن] دیگه! |
I must be going now. |
الان دیگه باید بروم |
Any fool knows that . |
اینرا دیگه هرخری می داند |
Come forward a little (little bit)more. |
یک قدری دیگه بیا جلو |
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk . |
تو یکی دیگه حرف نزن ! |
He wont be back for another six months. |
رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد |
now |
حالا |
forth |
از حالا |
seeing that |
حالا که |
till now |
تا حالا |
not yet <adv.> |
نه تا حالا |
His political beliefs are old hat now . |
عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده |
I shall be back this day month . |
درست یک ماه دیگه برمی گردم |
You wont catch me going to his house . |
غلط می کنم دیگه به منزلش بروم |
How come we dont see you more pften? |
چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟ |
This is treason, pure and simple. |
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد |
Please give the other foot . |
لنگه دیگه این کفش را بدهید. |
I knocked off another 1000 tomans. |
1000 تومان دیگه از قیمت زدم |
Where is the mate ( companion ) of this glove ? |
لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟ |
henceforth <adv.> |
از حالا به بعد |
henceforward <adv.> |
از حالا به بعد |
from now on <adv.> |
از حالا به بعد |
even now |
حالا حتی |
It is money down the drain (gone to blazes). |
این دیگه پول دور ریختن است |
These coins are very hard to come by . |
این سکه ها دیگه گیر نمی آیند |
Enough already! [American E] |
دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره] |
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! |
واقعا" همین یکی دیگه مانده بود ! |
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . |
این حرفها دیگه کهنه شده است |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نوبت تو است. |
simply <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
just <adv.> <idiom> |
حالا [اصطلاح روزمره] |
Now, where should we go to? |
حالا به کجا برویم؟ |
My turn! |
حالا نوبت منه! |
Now I understand! |
حالا متوجه شدم! |
Not to mention the fact that … |
حالا بگذریم از اینکه... |
Right now . |
همین الان ( حالا) |
Let us suppose ... |
حالا فرض کنیم که ... |
He has vowed not to gamble again. |
پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند. |
This jock that you told me is as old as Adams . |
این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است |
second-guess someone <idiom> |
حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد |
The car is now in perfect running order . |
اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند |
That's the end of that! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
Please turn left now. |
لطفا حالا شما به چپ بپیچید. |
It's all over now! |
این هم [که دیگر] حالا تمام شد! |
Now I'm back to normal. |
حالا به حالت عادی برگشتم. |
Now he gets the point! <idiom> |
دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح] |
He is like that. |
او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد] |
So that is what it is ! So I see! |
آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم ) |
Supposing we do not succeedd, then waht? |
حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟ |
That's (just) the way it [life] goes. |
زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره] |
I'll get there when I get there. <proverb> |
حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم] |
There has as yet been no confirmation. |
تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست. |
Enough already! [American E] |
کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره] |
Now that you're here, it's a whole new ball game. |
حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند. |
The ball is in your court. <idiom> |
حالا نشان بده که چند مرد حلاجی! |
Now I am going to tell you something. |
حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم. |
Talking of Europe ,please allow me … |
حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ... |
Now, of all times! |
از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] ! |
Lets suppose the news is true . |
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد |
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> |
این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره] |
Does it have to be today (of all days)? |
این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟ |
What have you been up to this time? |
حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی] |
We've never had it so good. <idiom> |
وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است. |
The party is over! <idiom> |
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح] |
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. |
من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم. |
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. |
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم. |
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering. |
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود ) |
ScriptX |
هستند |
they are all of one mind |
هستند |
plants indigenous to that soil |
هستند |
are |
هستند |
who are they? |
انها کی هستند |
there are numbers who |
بسیاری هستند که |
they are at loggerheads |
هر دو سنگ یک من هستند |
they are well matched |
هم کفو هستند |
analogues |
ی از حالت آنالوگ هستند |
such as are happy |
انهایی که خوشبخت هستند |
Such people are wicked . |
اینگونه آدمها شر هستند |
The roads are obstructed. |
جاده ها مسدود هستند. |
5, 7, 9 are odd numbers . |
5؟7؟9 اعداد فرد هستند |
analogue |
ی از حالت آنالوگ هستند |
analog |
ی از حالت آنالوگ هستند |
they are well matched |
حریف یکدیگر هستند |
Price are fixed here . |
دراینجا قیمتها ثابت هستند |
Take things as you find them. <proverb> |
مسائل را همانگونه نه هستند بپذیر . |
the ins |
انان که سر کا یا دارای متامی هستند |
These football players are the pick of the bunch . |
این فوتبالیست ها گل سر سبد هستند |
X/OPEN |
ول ایجاد سیستمهای باز هستند |
They are at daggers drawn. They are bitter enemies. |
بخون یکدیگه تشنه هستند |
However difficult the circumstances [are] , ... |
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ... |
The two are rhyming words . |
این دو لغت هم قافیه هستند |
ring topology |
در حلقه بهم وصل هستند |
series |
مداری که قط عات آن با هم سری هستند |
numeric |
که فقط حاوی اعداد هستند |
great dangers impend over us |
خطرهای بزرگی متوجه ما هستند |
dialectical materialism |
اساسا اقتصادی یا مادی هستند . |
This canary and its mate are in the same cage |
این قناری وجفتش در یک قفس هستند |
People are looking for new ideas. |
مردم عقب فکرهای تازه هستند |
Prices are rising ( falling ) . |
قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند |
bank holiday |
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند |
anticlastic |
[ظاهری با دو قوس که دو منحنی برخلاف هم هستند.] |
things in possession |
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند |
mode |
که حاوی کد تشخیص و تصحیح خطا هستند |
the strangers in tehran |
بیگانگان یاخارجی هایی که در تهران هستند |
the outer world |
مردمی که بیرون از محیط شخص هستند |
What percentage of the people are literate? |
چند درصد مردم با سواد هستند ؟ |
buffer |
کل حروفی که قابل نگهداری در بافر هستند |
capability |
لیستی از اعمالی که قابل انجام هستند |
modes |
که حاوی کد تشخیص و تصحیح خطا هستند |
I musn't eat food containing ... |
من نباید غذایی را که دارای ... هستند بخورم. |
downsize |
که در آنها ایستگاههای کاری هوشمند هستند. |
a further 50 are in prospect |
۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند |
regular guy <idiom> |
شخص مهربانی که همه با دوست هستند |
nut structure |
ساختمانی که در ان خاکدانه ها کوچک و مکعبی هستند |
arrays |
آرایهای که عناصرش حروف واعداد هستند |
array |
آرایهای که عناصرش حروف واعداد هستند |
The twins look just like each other. |
دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند. |
target audience |
گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند |
finished |
کالاهای تولیدی که آماده فروش هستند |
outs and ins |
انانی که سر کار دارای مقامی هستند |
She procrastinated until it was too late . |
آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت |
sig |
علاقمند به یک نرم افزاریاسخت افزار خاصی هستند |
channels |
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند |
sets |
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند |
coresident |
دو یا چند برنامه که همزمان در حافظه اصلی هستند |
channelled |
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند |
channeling |
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند |
rotaglider |
گلایدرهایی که دارای بالهای دورانی ازاد هستند |
channel |
کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند |
hylotheism |
اعتقاد به اینکه خدا و ماده یکی هستند |
clock |
سیگنال هایی که هم سان با باس ساعت هستند |
forms |
وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند. |
libraries |
مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند |
queen's ware |
فروف لعابی انگلیسی که خامهای رنگ هستند |
queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
clocks |
سیگنال هایی که هم سان با باس ساعت هستند |
set |
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند |
storage |
مواد مختلف که قادر به ذخیره داده هستند |
library |
مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند |
Where are the luggage trolleys? |
چرخ دستی حمل بار کجا هستند؟ |
queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
setting up |
تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند |
the iron interest |
کسانی که در معاملات اهن علاقه مند هستند |
Where are the luggage trolleys? |
چرخ دستی اسباب و اثاثیه کجا هستند؟ |
to feel a pang of guilt |
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند |