English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
Other Matches
cockshut غروب افتاب
sunsets غروب افتاب
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
police district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
precinct [American E] ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
policing district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
night غروب
nights غروب
sundown غروب
evening غروب
sunset غروب
sunsets غروب
evenfall غروب
gloam غروب
to go down غروب کردن
theoretical setting غروب نظری
second dog watch پاس غروب
moonset غروب ماه
vesper غروب نمازمغرب
vesper ستاره غروب
visible setting غروب مرئی
dusk هنگام غروب
go down غروب کردن
even fall اول غروب
evening naval twilight غروب دریایی
westering غروب کننده
sunset غروب آفتاب
the setting of the sun غروب کردن خورشید
gloaming غروب تاریک و روشن
hesper مظهرستاره غروب یازهره
acronical فاهر شونده در غروب افولی
acronichal فاهر شونده در غروب افولی
dislocating افتاب
sunless بی افتاب
subsolar در فل افتاب
sunshine افتاب
sunny افتاب رو
sunnier افتاب رو
queen's weather افتاب
photosphere افتاب
sunning افتاب
patent to the sun افتاب رو
suns افتاب
dislocate افتاب
sunniest افتاب رو
dislocates افتاب
sun افتاب
sunned افتاب
gendarme پلیس
constables پلیس
policed پلیس
gendarmes پلیس
cop پلیس
cops پلیس
constable پلیس
bobbies پلیس
K9 [canine] سگ پلیس
guard dog سگ پلیس
police پلیس
german shepherd سگ پلیس
bobby پلیس
police dog سگ پلیس
polices پلیس
dawn طلوع افتاب
dawned طلوع افتاب
heliosis افتاب زدگی
streamer تیغ افتاب
dawning طلوع افتاب
streamers تیغ افتاب
dawns طلوع افتاب
heliotherapy معالجه با افتاب
heliotrope گل افتاب پرست
sunflowers گل افتاب گردان
bask افتاب خوردن
sunburn افتاب زدگی
patent to the sun افتاب گیر
basked افتاب خوردن
p of the sun طلوع افتاب
basking افتاب خوردن
p of the sun نیش افتاب
basks افتاب خوردن
visor افتاب گردان
visors افتاب گردان
heliotropism افتاب گرایی
heliotrope افتاب گرای
heliolatrous افتاب پرست
dry in the sun خشکاندن در افتاب
eclipse of sun افتاب گرفتگی
sunrise طلوع افتاب
chamaeleon افتاب پرست
giant circle افتاب شکسته
heliograph افتاب نگار
helianthus گل افتاب گردان
helianthemum افتاب چرخ
helianthemum چرخ افتاب
sundial شاخص افتاب
sunrises طلوع افتاب
broiling sun افتاب سوزان
giant swing افتاب یا مهتاب
sun worshipper افتاب پرست
daisy گل افتاب گردان
sunflower گل افتاب گردان
heliophilous افتاب دوست
heliologist افتاب شناس
chamaeleontis افتاب پرست
sunstroke افتاب زدگی
girasole گل افتاب پرست
german giant swing افتاب شکسته
sunshade افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
sundials شاخص افتاب
girasol گل افتاب پرست
weather beaten افتاب زده
sunshiny افتاب گیر
sunshine recorder افتاب سنج
sunlike مانند افتاب
sunbath حمام افتاب
sunbaked افتاب پخته
sun worship افتاب پرستی
sun struck افتاب زده
sun burn افتاب زدگی
sunstruck افتاب زده
sunup طلوع افتاب
sunbeam تیغ افتاب
sunbeams تیغ افتاب
vizor افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
sunbeam پرتو افتاب
visard افتاب گردان
turnsole گل افتاب گردان
sunward سوی افتاب
sun beam پرتو افتاب
solarization تابش افتاب
sunbeams پرتو افتاب
sunshine تابش افتاب
sunshine نور افتاب
sunlight نور افتاب
roman candle افتاب مهتاب
sun dried در افتاب خشکانیده
solarism افسانههای افتاب
police stations مرکز پلیس
police officer مامور پلیس
police officer افسر پلیس
flatfoot پلیس گشتی
Interpol پلیس بینالمللی
police station ایستگاه پلیس
police station مرکز پلیس
police officers افسر پلیس
battle lights چراغ پلیس
border guard پلیس مرزبانی
frontier police پلیس مرزبانی
patrolman پلیس گشتی
patrolmen پلیس گشتی
paddywagon اتومبیل پلیس
police officers مامور پلیس
police stations ایستگاه پلیس
police force نیروی پلیس
policeman مامور پلیس
policemen مامور پلیس
police calls استمداد پلیس
shore patrol پلیس ساحلی
police office پاسگاه پلیس
local building inspector پلیس ساختمان
police power دادگاه پلیس
road guard پلیس راه
police power نیروی پلیس
police reporter مخبر پلیس
patrol wagon اتومبیل پلیس
plainclothesman پلیس مخفی
runners افسر پلیس
border police پلیس مرزبانی
police forces نیروی پلیس
vice squads جوخه پلیس
vice squad جوخه پلیس
runner افسر پلیس
police force دادگاه پلیس
police forces دادگاه پلیس
body guard نگهبان
lifeguard نگهبان
lifeguards نگهبان
out post نگهبان
on guard نگهبان
watch man نگهبان
enntinel نگهبان
custos نگهبان
left half back نگهبان چپ
life guard نگهبان
look out نگهبان
custodier نگهبان
K9 [canine] سگ نگهبان
guard dog سگ نگهبان
conservator نگهبان
police dog سگ نگهبان
watch dog سگ نگهبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com