Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
Other Matches
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
crypianalysis
پنهان کاری
disguised underemployment
کم کاری پنهان
To do something on the sly (in secret).
کاری را پنهان انجام دادن
hides
پنهان کردن
mask
پنهان کردن
dissimulate
پنهان کردن
dissimulated
پنهان کردن
disguising
پنهان کردن
disguises
پنهان کردن
masks
پنهان کردن
dissimulates
پنهان کردن
disguised
پنهان کردن
eloign
پنهان کردن
lay low
<idiom>
پنهان کردن
cloaked
پنهان کردن
conceals
پنهان کردن
cloak
پنهان کردن
closet
پنهان کردن
closeted
پنهان کردن
closeting
پنهان کردن
closets
پنهان کردن
secreted
پنهان کردن
secrete
پنهان کردن
secretes
پنهان کردن
cloaks
پنهان کردن
conceal
پنهان کردن
secreting
پنهان کردن
disguise
پنهان کردن
caches
پنهان کردن
covers
پنهان کردن
shadow
پنهان کردن
sweep under the rug
<idiom>
پنهان کردن
shadowed
پنهان کردن
shadowing
پنهان کردن
shadows
پنهان کردن
cloaking
پنهان کردن
cache
پنهان کردن
encrypt
پنهان کردن
hide
پنهان کردن
dissimulating
پنهان کردن
cover
پنهان کردن
coverings
پنهان کردن
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
veils
مستوریا پنهان کردن
occult
از نظر پنهان کردن
pocket
درجیب پنهان کردن
pockets
درجیب پنهان کردن
embed
درزمین پنهان کردن
embeds
درزمین پنهان کردن
veil
مستوریا پنهان کردن
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
concealment
پنهان کردن پوشاندن
mask
ماسک زدن پنهان کردن
hickok belt
مخفی شدن پنهان کردن
software encryption
پنهان کردن نرم افزاری
camouflaging
پنهان کردن وسایل جنگی
masks
ماسک زدن پنهان کردن
camouflage
پنهان کردن وسایل جنگی
becloud
زیر ابر پنهان کردن
to ballot for
بارای پنهان انتخاب کردن
camouflages
پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged
پنهان کردن وسایل جنگی
wraps
لفافه دار کردن پنهان کردن
wrap
لفافه دار کردن پنهان کردن
gloss over
<idiom>
پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
to go underground
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
to go into hiding
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
cache memory
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
conceal
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceals
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
dissemble
تدلیس کردن پنهان کردن
secreting
تراوش کردن پنهان کردن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
encryption
رمزدار کردن پنهان کردن
dissembling
تدلیس کردن پنهان کردن
dissembles
تدلیس کردن پنهان کردن
secreted
تراوش کردن پنهان کردن
dissembled
تدلیس کردن پنهان کردن
secretes
تراوش کردن پنهان کردن
secrete
تراوش کردن پنهان کردن
scratchpad
حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
theory of epigensis
فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
benined the curtain
پنهان
delitescent
پنهان
perdu
پنهان
cryptical
پنهان
hidden line
خط پنهان
perdu or due
پنهان
latent
پنهان
abstruse
پنهان
backdoor
پنهان
cryptically
پنهان
veiled
پنهان
hugger mugger
پنهان
occult
پنهان
cryptic
پنهان
jackes
پنهان
ram cache
RA پنهان
perdue
پنهان
absconded
پنهان شدن
concealed
پنهان شده
to lie hid
پنهان ماندن
burrowing
پنهان شدن
secretion
پنهان سازی
codes
رمزهای پنهان
hide
پنهان شدن
hidden surface
سطح پنهان
under cover
<idiom>
پنهان شدن
to keep dark
پنهان ماندن
concealable
پنهان کردنی
burrows
پنهان شدن
hideousness
پنهان بودن
hidden
پنهان کرده
burrowed
پنهان شدن
hidden unemployment
بیکاری پنهان
abscond
پنهان شدن
surreptitious
پنهان محرمانه
absconds
پنهان شدن
hidden line removal
حذف خط پنهان
absconding
پنهان شدن
cover up
<idiom>
پنهان کاربدواشتباه
burrow
پنهان شدن
concealment
پنهان بودن
inapparent
ناپیدا پنهان
hidden objects
اشیاء پنهان
hidden inflation
تورم پنهان
Just between you and me. . .
از شما چه پنهان …
fudged
پنهان شدن
latescent
پنهان شونده
booby-trap
پنهان تله
fudging
پنهان شدن
fudge
پنهان شدن
to be in hiding
پنهان بودن
fudges
پنهان شدن
cryptography
پنهان شناسی
booby trap
پنهان تله
insconce
پنهان شدن
hides
پنهان شدن
memory cache
حافظه پنهان
booby-trapped
پنهان تله
to absent oneself
پنهان شدن
booby-traps
پنهان تله
i hid my self
را پنهان کردم
obreption
پنهان روی
disguised unemployment
بیکاری پنهان
hickok belt
پنهان شدن
by end
قصد پنهان
furtive
پنهان نهانی
booby-trapping
پنهان تله
to be in hiding
پنهان ماندن
hidden codes
کدهای پنهان
hidden file
فایل پنهان
booby trap
با پنهان تله مجهزکردن
keep under one's hat
<idiom>
پنهان نگاه داشتن
latent electronic image
تصویر الکتریکی پنهان
darkle
در تاریکی پنهان شدن
let it all hang out
<idiom>
پنهان نکردن چیزی
irony
مسخره پنهان سازی
ironies
مسخره پنهان سازی
to keep secret
پنهان داشتن راز
secretive
سری پنهان کار
booby-traps
با پنهان تله مجهزکردن
the criminals' lair
پنهان گاه جنایتکاران
booby-trapping
با پنهان تله مجهزکردن
to lie or keep close
پنهان بردن یاماندن
booby-trapped
با پنهان تله مجهزکردن
hidden information
اطلاعات پنهان کرده
occultly
بطور پوشیده یا پنهان
booby-trap
با پنهان تله مجهزکردن
they took refuge in a cave
در غاری پنهان شدند
obstructor
پوشاننده پنهان کننده
murder will out
خون نا حق پنهان نمینماند
hidden
پنهان کرده شده پوشیده
ensconces
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconcing
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
ensconced
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconce
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
He tried to conceal the facts.
سعی داشت حقیقت را پنهان کند
right out
<idiom>
به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
hidden
فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
oubiette
زندان پنهان که در بالای ان یک روزنه هست و بس سیاه چال
There is more to it than meets the eye.
ارزش
[و یا حقایق]
پنهان در مورد چیزی وجود دارد.
stalking horse
اسب یا چیزی شبیه به ان که شکارچی در پشت ان پنهان است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com