Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Money is the root of all evil.
پول وثروت ریشه تمام فسادها است
Other Matches
the root of all kinds of evil
سرچشمه همه بدیها منشاهمه فسادها
the parent of all evils
سرچشمه همه بدی ها منشاهمه فسادها
Lust for power and riches.
شهوت قدرت وثروت
To attain position and wealth.
به مقام وثروت رسیدن
lay hold of
<idiom>
به دارای وثروت رسیدن
soldier of fortune
سرباز جویای نام وثروت
To amass a fortun.
مال وثروت جمع کرد ؟
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panorama
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
thrum
ریشه
stump
ریشه
radicle
ریشه چه
rhizogenetic
ریشه زا
root
ریشه
radix
ریشه
cognate
هم ریشه
scabs
ریشه
tassel
ریشه
paronymous
هم ریشه
stumps
ریشه
stumping
ریشه
tassels
ریشه
scab
ریشه
tie
[knot]
ریشه
rhizogenic
ریشه زا
rhizogenous
ریشه زا
roots
ریشه
rootless
بی ریشه
rootlet
ریشه چه
stubs
ریشه
stubbing
ریشه
stubbed
ریشه
stub
ریشه
fringes
ریشه
harle
ریشه
fringe
ریشه
fimbriation
ریشه
radical
ریشه
harl
ریشه
fibreless
بی ریشه
radicals
ریشه
extraction
ریشه
cama
ریشه
fimbria
ریشه
expansion scab
ریشه
stumped
ریشه
homoousian
از یک ریشه
frange
ریشه
depth of face
ریشه
madder
ریشه روناس
ciliated
ریشه دار
roots
ریشه گرفتن
etymon
ریشه کلمه
the root of a tree
ریشه درخت
the root of a word
ریشه واژه
uprooted
ریشه کن کردن
frills
ریشه دارکردن
uproot
ریشه کن کردن
uproots
ریشه کن کردن
supplant
از ریشه کندن
bottom run
قشر ریشه
frill
ریشه دارکردن
supplantation
از ریشه کنی
supplanter
ریشه کن کننده
tap root
ریشه عمودی
geometric mean
ریشه nام
gelsemium
ریشه یاسمن
ciliolated
ریشه دار
tap root
ریشه اصلی
eradicating
ریشه کن کردن
supplants
از ریشه کندن
supplanting
از ریشه کندن
galangale
ریشه جوز
ciliate
ریشه دار
tuft
ریشه پارچه
deep rooted
ریشه کرده
deracinate
از ریشه در اوردن
firtree root
ریشه صنوبری
fringing
ریشه یابی
cube root
ریشه سوم
cube root
ریشه مکعب
rhizomorphous
ریشه مانند
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
to root up
ریشه کن کردن
themes
ریشه زمینه
theme
ریشه زمینه
to strike root
ریشه زدن
to take root
ریشه زدن
cube roots
ریشه مکعب
cube roots
ریشه سوم
thrum
ریشه دار
enrooted
ریشه کرده
roots
ریشه کن کردن
eradiacable
ریشه کن شدنی
to root up
از ریشه دراوردن
extirpation
ریشه کنی
root
ریشه گرفتن
extirpator
ریشه کن کننده
supplanted
از ریشه کندن
root
ریشه کن کردن
fimbriate
ریشه دار
fimbriated
ریشه دار
filose
ریشه دار
to take root
ریشه کردن
fibrous
ریشه دار
stems
ریشه اصل
stemming
ریشه اصل
stemmed
ریشه اصل
stem
ریشه اصل
deep-rooted
ریشه کرده
pedigrees
ریشه نژاد
pedigree
ریشه نژاد
fixing
حاشیه ریشه
imaginary root
ریشه ی موهومی
radicle
ریشه کوچک
cognate
واژه هم ریشه
radicle
اصل ریشه
fringent
ریشه مانند
ablation
ریشه کنی
rooted
ریشه کرده
paronym
واژه هم ریشه
etymologies
ریشه شناسی
eradication
ریشه کنی
irrationable
ریشه گنگ
eradication
ریشه کن کردن
eradication
ریشه کن شدن
ineradicable
ریشه کن نشدنی
morphophonemics
ریشه شناسی
musk root
ریشه مشک
orris root
ریشه بنفشه
irradicate
از ریشه دراوردن
outroot
از ریشه کندن
irradicate
ریشه کن کردن
etymology
ریشه شناسی
irradicable
ریشه کن نشدنی
rooted
ریشه دار
rhizanthous
گل اور از ریشه
imaginary root
ریشه ی انگاری
hangnail
ریشه ناخن
barbate
ریشه دار
hang nail
ریشه ناخن
rooter
ریشه کننده
blade root
ریشه تیغه
rootlet
ریشه فرعی
rooty
ریشه دار
rooty
شبیه ریشه
rush root
ریشه اریسا
grubbing up
ریشه کنی
rush root
ریشه ایرسا
bonder
ریشه دار
squar root
ریشه دوم
strike root
ریشه زدن
rootage
مجموع ریشه ها
rootage
ریشه بندی
root up
ریشه کن کردن
acid radical
ریشه اسید
i. and evdevolution
ریشه گیری
horse radish
ریشه خردل
ammonium
ریشه +4NH
rhizoid
ریشه مانند
rhizoid
ریشه نما
rhizome
شبیه ریشه
rhizophagous
ریشه خوار
rhizopod
ریشه پایان
rhizopodous
ریشه پای
root directory
دایرکتوری ریشه
root of the weld
ریشه جوش
root out
ریشه کن کردن
root section
مقطع ریشه
tufts
ریشه پارچه
root
ریشه
[ریاضی]
thrum
ریشه فرش
wing root
ریشه بال
radical
ریشه
[ریاضی]
germs
ریشه منشاء
germ
ریشه منشاء
uprooting
ریشه کن کردن
inveterate
ریشه کرده
abort
ریشه نکردن
square roots
ریشه دوم
frilled
ریشه دار
beetroot
ریشه چغندر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com