Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
irony of fate
پیشامدی که بخودی بخودناگوار نیست ولی نابهنگام است
Other Matches
random test
ازمایش پیشامدی
emergencies
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
per se
بخودی خود
by it self
بخودی خود
ipso facto
عضویت خود بخودی
the matter itself
[the situation itself ]
[ the thing itself]
این مطلب بخودی خود
self rising
بخودی خود ترقی کننده
abstractly
بطور مجرد بخودی خود
out of season
نابهنگام
inopportunely
نابهنگام
premature
نابهنگام
intempestive
نابهنگام
malapropos
نابهنگام
prematurely
نابهنگام
irony of fate
نابهنگام
inopportune
نابهنگام
unseasonably
نابهنگام
untimely
نابهنگام
ill timed
نابهنگام
unseasonable
نابهنگام
anachronous
نابهنگام بیمورد
anachronistic
نابهنگام بیمورد
anachronic
نابهنگام بیمورد
foregone conclusion
نتیجه نابهنگام
precocious
پیش رس نابهنگام
immature
رشد نیافته نابهنگام
premature
قبل از موقع نابهنگام
limited divorce
طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
crossfiring
اتصال کوتاه بین دو سیم درسیستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام میشود
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
self sow
بطور طبیعی افشانده شدن بخودی خود افشانده شدن
premature ignition
احتراق نابهنگام احتراق بیموقع
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
auxiliary
نیست
storage
می نیست
auxiliaries
نیست
it is well enough
بد نیست
It's not new.
نو نیست.
Plug and Play
یچ نیست
secondary
نیست
temporary storage
می نیست
he is not of our number
از ما نیست
he takes no notice of it
نیست
isn't
نیست
aint
نیست
I dont remember ( recall ) .
یادم نیست
he is out of huomor
سر دماغ نیست
There is no hot water
آب گرم نیست.
There is nothing wrong with you . You are all right .
هیچیت نیست
It's not new.
جدید نیست.
nihilism
نیست انگاری
no matter
چیزی نیست
that is not it
این نیست
the ice is treach erous
یخ محکم نیست
no object
چیزی نیست
he is rather i. than sick
ناخوش نیست
he is out of huomor
سر خلق نیست
no sweat
<idiom>
مشکلی نیست
he is none of my friends
او از دوستان من نیست
that is wrong
درست نیست
It is not advisable . It is inexpedient.
صلاح نیست
he is not willing to go
نیست برود
sacred cow
<idiom>
چارهای نیست
he is a bad husband
صرفه جو نیست
dont mention it
چیزی نیست
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
he is not in it
داخل نیست
he has nothing in him
کسی نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
مردش نیست
It is all right . It is o. k.
طوری نیست
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
he is out of his senses
بهوش نیست
that depends
معلوم نیست
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
it is unsuitable
مناسب نیست
it is not half bad
هیچ بد نیست
it is immaterial
چیزی نیست
my health is tolerable
حالم بد نیست
you are written
حق با شما نیست
it has escaped my remembrance
یاد نیست
It cant be helped.
چاره ای نیست
it is nothing out of the way
غریب نیست
to make no mention of
ذکری از ان نیست
it is not in good workingorder
دایر نیست
no wonder
<idiom>
تعجبی نیست
it is unnecessary
لازم نیست
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
it needs not
لازم نیست
Nevermind!
مهم نیست !
it's only me
کسی نیست
niet le fait
کار او نیست
needn't
لازم نیست
static
که پویا نیست
close the door please
اگرزحمت نیست
ought not
شایسته نیست
i do not have it in me
از من ساخته نیست
cold is merely privative
گرما نیست
there is no hurry
شتابی نیست
there is no hurry
عجلهای نیست
no trouble
زحمتی نیست
if you please
اگرزحمت نیست
no hurry
عجلهای نیست
inextinct
نیست نشده
thereis no end to it
انراپایانی نیست
that is not the word for it
لغتش این نیست
that is taken for granted
محتاج بدلیل نیست
wrongs
پیام صحیح نیست
thereis no end to it
انتهای برای ان نیست
to put out of the way
سربه نیست کردن
the house is occupied
خانه خالی نیست
an illegible writing
خطی که خوانا نیست
there is no question but that.
شکی نیست که) .00000
He is nobody. He is a nonentity.
داخل آدم نیست
clara
هدف موجود نیست
there is no mistaking
جای اشتباه نیست
you need not fear
لازم نیست بترسید
It is not fair that . . .
آخر انصاف نیست که …
that is not the question
موضوع این نیست
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
needle point to say
احتیاج بگفتن نیست
it goes without saying
محتاج بذکر نیست
it goes without saying
نیازمند بگفتن نیست
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
needle point to say
لازم نیست بشمابگویم که
it does not befit me to
شایسته من نیست که مرانشاید که
it does not befit his state
در خور شان او نیست
no one is here
هیچکس اینجا نیست
it is beyond retrieve
جبران پذیر نیست
means are not a
وسایل فراهم نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مصلحت نیست
it tells its own tale
نیازمند به توضیح نیست
it is not very hard
چندان سخت نیست
it is not subject to review
دران روا نیست
it is not a to go tncre
رفتن انجامصلحت نیست
it is not a picnic
کار اسانی نیست
it is never the worse
دیگر بدتر که نیست
it is never the worse
هیچ بدتر نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مقتضی نیست
isn't he there
ایا او اینجا نیست
if you dont object
اگر مانعی نیست
he is indisposed to go
اماده رفتن نیست
he is indisposed to go
مایل نیست برود
that in nothing to me
پیش من چیزی نیست
that is no bed of roses
اش دهن سوزی نیست
that is no great work
کار بزرگی نیست
that is not fair
این انصاف نیست
this is not fair
این انصاف نیست
that is not my a
این کارمن نیست
he is unequal to the task
مرد اینکار نیست
he is nod
اهل انظباط نیست
he is not of that stamp
ازان جنس نیست
iam pretty well
نسبه حالم بد نیست
i dont care a pin
مرا پروایی نیست
i am out of sorts
خلقم بجا نیست
i am out of sorts
حالم خوب نیست
rast
هیج همچوچیزی نیست
is it not
ایا چنین نیست
he is unable to speak
قادربسخن گفتن نیست
he is not willing to go
مایل برفتن نیست
that is not the case
مطلب چنین نیست
you're telling me
<idiom>
احتیاج نیست به من بگی
The scales are not even .
ترازو میزان نیست
He is a quitter .
مرد میدان نیست
It is not known yet . It is not settled yet .
هنوز معلوم نیست
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
It is nothing to speak of .
چیز قابلی نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
قابل نوشیدن نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned .
عین خیالش نیست
She takes no thought for tomorrow .
بفکر فردایش نیست
It is not possible ( feasible , practicable) .
اینکار عملی نیست
It is not to your advantage.
مقرون بصرفه نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
شوخی بردار نیست
This isn't clean.
این تمیز نیست.
used
آنچه جدید نیست
wrong
پیام صحیح نیست
unwanted
آنچه لازم نیست
no reply necessary
[NRN]
نیازی به پاسخ نیست.
This isn't fresh.
این تازه نیست.
He is not to blame for this.
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
oughtn't
نبایستی شایسته نیست
This isn't mine.
این مال من نیست.
lightweights
آنچه سنگین نیست
lightweight
آنچه سنگین نیست
wronging
پیام صحیح نیست
She is romantically inclined. She i8s game.
از دو حال خارج نیست
That's not so!
داستان اینطوری نیست!
He does not belong here.
جای ؟ واینجا نیست
There is no reason (cause) for worry (concern)
جای نگرانی نیست
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com