Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (4 milliseconds)
English
Persian
butt
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
Other Matches
jutty
پیشرفتگی داشتن
juts
پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
jutted
پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
jut
پیشرفتگی داشتن جلو رفتن
peninsulas
پیشرفتگی خاک در اب
waterfronts
پیشرفتگی خشکی در اب
peninsula
پیشرفتگی خاک در اب
waterfront
پیشرفتگی خشکی در اب
bar
خور پیشرفتگی اب به ساحل
bars
خور پیشرفتگی اب به ساحل
dental
پیشرفتگی کنگره مانند
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
caudal
نزدیک به دم
close-ups
از نزدیک
close aboard
نزدیک
adjacent
نزدیک
near by
نزدیک
contiguous
نزدیک
beside
نزدیک
cephalo
نزدیک به سر
on the verge of
نزدیک به
closes
نزدیک
upcoming
نزدیک
near by
نزدیک به
on the eve of
نزدیک
forby
از نزدیک
forby
نزدیک
up against
<idiom>
نزدیک به
hand-to-hand
نزدیک
hand to hand
نزدیک
foreby
نزدیک
forbye
از نزدیک
forbye
نزدیک
fast by
نزدیک
up to
<idiom>
نزدیک به
accessible
نزدیک
not ahunderd mails flom
نزدیک
near at hand
نزدیک
closest
نزدیک
approaching
نزدیک
forthcoming
نزدیک
neighbouring
نزدیک
close
نزدیک
near upon
نزدیک
near
نزدیک
proximate
نزدیک
closer
نزدیک
nears
نزدیک
near-
نزدیک
nigh
نزدیک
nearest
نزدیک
at hand
نزدیک
close by
نزدیک
nearer
نزدیک
in sight
نزدیک
neared
نزدیک
nearing
نزدیک
nearby
نزدیک
imminent
نزدیک
close up
از نزدیک
to gain ground upon
نزدیک
narrowly
از نزدیک
towards
نزدیک
next door to
نزدیک
hard by
نزدیک
close-up
از نزدیک
by
از نزدیک
vicinal
نزدیک
close in
نزدیک شدن
closest
نزدیک به ناو
nearest
نزدیک به ضربه
whitish
نزدیک به سفید
close coordination
همکاری نزدیک
close range
مسافت نزدیک
close range
فاصله نزدیک
close supervision
نظارت نزدیک
nears
نزدیک به ضربه
near by
دم دست نزدیک
nearer the end
نزدیک تر بیابان
come by
نزدیک شدن
danger close
خطر نزدیک
odd comeshortly
اینده نزدیک
odd comeshortly
روز نزدیک
of kin
نزدیک همانند
nearing
نزدیک به ضربه
cypres
تقریبی نزدیک
deciding
نزدیک به هدف
close support
پشتیبانی نزدیک
closest
نزدیک بهم
caudal
نزدیک به انتها
grazed
نزدیک به زمین
subsaturated
نزدیک به اشباع
graze
نزدیک به زمین
toward
نزدیک به مقارن
adductor
نزدیک کننده
to be quite close
نزدیک به هم بودن
aftermost
نزدیک پاشنه
grazes
نزدیک به زمین
admaxillary
نزدیک ارواره
short sighted
نزدیک بین
near point
نقطه نزدیک
about
در اطراف نزدیک
upstream
نزدیک به سرچشمه
subapical
نزدیک راس
near shore
نزدیک به ساحل
adducent
نزدیک کننده
subcentral
نزدیک مرکز
aggress
نزدیک شدن
shorter
نزدیک تور
low
نزدیک سبد
neared
نزدیک به ضربه
nearsightedness
نزدیک بینی
in-
نزدیک ساحل
in-
نزدیک دم دست
nearer
نزدیک به ضربه
in
نزدیک ساحل
deep
نزدیک به هدف
deeper
نزدیک به هدف
close controlled
همکاری نزدیک
short
نزدیک تور
near
نزدیک به ضربه
close combat
رزم نزدیک
near-
نزدیک به ضربه
in the near future
در آینده نزدیک
shortest
نزدیک تور
close control
کنترل نزدیک
deepest
نزدیک به هدف
close coordination
هماهنگی نزدیک
parahepatic
نزدیک جگر
hand in glove
خیلی نزدیک
to gain on
نزدیک شدن به
short range
نزدیک برد
approaches
نزدیک شدن
approached
نزدیک شدن
approach
نزدیک شدن
hare sighted
نزدیک بین
recent memory
حافظه نزدیک
his almost night
نزدیک شب است
proximal
نزدیک مبدا
hand and glove
خیلی نزدیک
hail fellow
صمیمی نزدیک
abut
نزدیک بودن
paranephric
نزدیک گرده
parotic
نزدیک به گوش
foreground
نزدیک نما
paulo postfuture
اینده نزدیک
abuts
نزدیک بودن
upcoming
دراتیه نزدیک
abutted
نزدیک بودن
approachable
نزدیک شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com