Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
basic linkage
پیوند اساسی
Other Matches
hydrogen bonding
پیوند هیدروژنی
[ایجاد پیوند مولکولی توسط هیدروژن]
[در رنگرزی]
ground state
نیروی اساسی حالت اساسی
organic
اساسی
material
اساسی
unsubstantial
بی اساسی
On what basis (ground)
بر چه اساسی ؟
meatier
اساسی
essentials
اساسی
essential
اساسی
Hon
اساسی
cardinal
اساسی
materials
اساسی
basal
اساسی
fundametal
اساسی
groundlessness
بی اساسی
hypostatic
اساسی
earthshaking
اساسی
key projects
اساسی
substantial
اساسی
rudimental
اساسی
net
اساسی
nets
اساسی
nett
اساسی
capital
اساسی
constitutional
اساسی
essential
<adj.>
اساسی
pivotal
اساسی
substantive
[essential]
<adj.>
اساسی
quintessential
<adj.>
اساسی
basics
اساسی
major
<adj.>
اساسی
meaty
اساسی
vital
<adj.>
اساسی
basic
اساسی
basilar
اساسی
ground
اساسی
fundamental
اساسی
radicals
اساسی
functional
اساسی
cardinals
اساسی
radical
اساسی
meatiest
اساسی
basically
بطور اساسی
essential oil
روغن اساسی
volatile oil
روغن اساسی
constitutional low
قانون اساسی
constitutional law
حقوق اساسی
basic variable
متغیر اساسی
basic surplus
مازاد اساسی
constitutions
قانون اساسی
vital
واجب اساسی
constitution
قانون اساسی
ground plan
طرح اساسی
brass tacks
مسایل اساسی
base repair
تعمیر اساسی
basic deficit
کسری اساسی
rationale
علت اساسی
ground plans
طرح اساسی
rite
فرمان اساسی
radicals
ریشگی اساسی
basics
مقدماتی اساسی
over haul
تعمیر اساسی
purview
مواد اساسی
reformation
اصلاح اساسی
spine wall
دیوار اساسی
strategic variables
متغیرهای اساسی
substantiality
حالت اساسی
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
radicals
طرفداراصلاحات اساسی
basic
مقدماتی اساسی
fundamental rules
قواعدیاقوانین اساسی
basic
اساسی مقدماتی
basics
اساسی مقدماتی
functional distribution
توزیع اساسی
unsubstantiality
بی اساسی بی اهمیتی
radical
طرفداراصلاحات اساسی
radical
ریشگی اساسی
revolutionize
تغییرات اساسی دادن
revolutionizing
تغییرات اساسی دادن
constitutional
مطابق قانون اساسی
revolutionising
تغییرات اساسی دادن
revolutionises
تغییرات اساسی دادن
revolutionized
تغییرات اساسی دادن
radical
طرفدار اصلاحات اساسی
revolutionizes
تغییرات اساسی دادن
constitution
مشروطیت قانون اساسی
fundamental
اصولی مقدماتی اساسی
radicals
طرفدار اصلاحات اساسی
constitutions
مشروطیت قانون اساسی
revolutionised
تغییرات اساسی دادن
nonessential goods
کالاهای غیر اساسی
myosin
پروتئین اساسی عضله
constitutionality
مطابقت با قانون اساسی
field theory
نظریه اساسی میدان
nonbasic variable
متغیر غیر اساسی
punch-lines
جمله اساسی واصلی
essential fatty acids
اسیدهای چرب اساسی
supplementalary constitution law
متمم قانون اساسی
organic
اندام دار اساسی
bill of rights
قانون اساسی امریکا
primordial
عنصر نخستین اساسی
punch line
جمله اساسی واصلی
punch-line
جمله اساسی واصلی
Fundamental ( radical) changes.
تغییرات اساسی وعمده
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
unconstitutionality
مغایرت با قانون اساسی
iowa tests of basic skills
ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
federal constitution
قانون اساسی دولت متحده
deeping of capital
پایه گذاری اساسی سرمایه
essential singularity
نقطه تکین اساسی
[ریاضی]
stapling
اساسی مرکز بازرگانی عمده
stapled
اساسی مرکز بازرگانی عمده
staple
اساسی مرکز بازرگانی عمده
basic direct access method
روش دستیابی مستقیم اساسی
basic sequential access method
روش دستیابی ترتیبی اساسی
We must find a basic solution.
باید یک فکر اساسی کرد
bdos
سیستم عامل اساسی دیسک
the essential
[inherent]
[intrinsic]
task
کار مهم و ضروری
[یا اساسی]
reforms
اصلاح اساسی کردن یا شدن
reform
اصلاح اساسی کردن یا شدن
accidental
غیر اساسی پیش آمدی
reformer
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformers
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
unconstitutional
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
bios
سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
basic crops
محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
karyolymph
ماده اساسی زمینه هسته سلولی
desideratum
ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
one of the
[basic]
fundamental tenets of democracy
یکی از اصول پایه
[اساسی]
دموکراسی
ground rule
وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
basic indexed sequential acess method
روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
basic telecommunications access method
روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
time the essence of the contract
مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic partitioned access method
روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
grafter
پیوند زن
unrelated
بی پیوند
hyphen
پیوند
transplantation
پیوند
slur
پیوند
zonule
پیوند
graftage
پیوند
anastomosis
پیوند
hyphens
پیوند
ligature
خط پیوند
inosculation
رگ پیوند
inosculation
پیوند رگ ها
consociation
پیوند
connexion
پیوند
colligation
پیوند
grafted
پیوند
imping
پیوند
merging
پیوند
grafts
پیوند
graft
پیوند
bonding
پیوند
ligaments
پیوند
strapping
پیوند
linkage
پیوند
associate
هم پیوند
nexus
پیوند
bond
پیوند
slurring
پیوند
slurs
پیوند
link
پیوند
associates
هم پیوند
associating
هم پیوند
associated
هم پیوند
grafting
پیوند
linkages
پیوند
syntheses
پیوند
connexions
پیوند
synthesis
پیوند
relation
پیوند
ligament
پیوند
slurred
پیوند
connection
پیوند
five fundamental economic questions
پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
bsam
Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
ionic bond
پیوند یونی
mismarriage
پیوند نامناسب
heat affected zone
ناحیه پیوند
association
پیوند ارتباط
metallic bond
پیوند فلزی
mesalliance
پیوند ناجور
long splice
پیوند بلند
localized bond
پیوند مستقر
linker
پیوند دهنده
multivincular
بسیار پیوند
graftage
پیوند زنی
linkage time
زمان پیوند
eye splice
پیوند چشمی
hydrogen bond
پیوند هیدروژنی
hyphenate
با خط پیوند نوشتن
grafts
پیوند گیاه
link register
ثبات پیوند
multiple bond
پیوند چندگانه
grafted
پیوند گیاه
splicer
پیوند دهنده
unions
پیوند وصلت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com