English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (2 milliseconds)
English Persian
fat چربی
fats چربی
fatter چربی
fattest چربی
fatness چربی
grease چربی
greased چربی
greasing چربی
oil چربی
oiling چربی
oils چربی
greasy چربی
adiposeness or diposity چربی
creaminess چربی
greasiness چربی
lipid چربی
lipide چربی
lubricous چربی
oiliness چربی
Other Matches
lipoma تومر خوش خیم چربی غده چربی
fat soluble قابل حل در چربی محلول در حلالهای چربی
degreasing پاک کردن مواد روغنی به وسیله ضد چربی کم کردن چربی
fattest چربی چربی دار
fatter چربی چربی دار
fat چربی چربی دار
fats چربی چربی دار
greasily با چربی
fatless بی چربی
meagre بی چربی
myelin چربی پی
meager بی چربی
thinnest کم چربی
thin کم چربی
thins کم چربی
thinners کم چربی
thinned کم چربی
lipoid شبه چربی
flense چربی گرفتن از
fattiness خاصیت چربی
adipose tissue بافت چربی
lipotropic چربی سوز
fat is insoluble in water چربی در اب حل نمیشود
degreasing اب کردن چربی
lard چربی خوک
whipping cream خامهی پر چربی
grease trap چربی گیر
grease trap بازیابی چربی
sebaceous چربی دار
lipomatous چربی مانند
skim milk شیر بی چربی
lipophilic چربی دوست
suint چربی پشم
lipuria چربی در پیشاب
vegtable fat چربی گیاهی
wool fat چربی پشم
wool grease چربی پشم
leather head چربی دانه
comedo چربی دانه
fatty چربی مانند
blackhead چربی دانه
blackheads چربی دانه
adipic وابسته به چربی
adipocere چربی لاش
grease روغن چربی
casein پنیر بی چربی
greasing روغن چربی
lipophilic چربی گرای
greased روغن چربی
animal fat چربی حیوانی
aliphatic چربی دار
lipolysis تجزیه وتحلیل چربی
emulsioned ذرات چربی دراب
emulsions ذرات چربی دراب
emulsioning ذرات چربی دراب
emulsion ذرات چربی دراب
lubricity شهوانی بودن چربی
unsaturated fat چربی اشباع نشده
blobber چربی یاپیه نهنگ
greasily به شکل روغن یا چربی
saturated fat چربی اشباع شده
saturated fats چربی اشباع شده
fatback چربی پشت خوک
adipose tissue چربی حیوانی پیه
poly unsaturated fat پلی چربی اشباع نشده
butyrometer الت سنجش چربی شیر
blubbers چربی اوردن هایهای گریستن
lard گوشت خوک چربی زدن
blubbering چربی اوردن هایهای گریستن
blubber چربی اوردن هایهای گریستن
blubbered چربی اوردن هایهای گریستن
lardon تکه چربی که لای گوشت گذارند
lardoon تکه چربی که لای گوشت گذارند
I clinched a lucrative deal. معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
pate de foie gras خمیر چربی جگر غاز ودنبلان
lanoloin چربی پشم که در ارایش مورداستعمال دارد
blubbered چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
greasing روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
greased روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
lipoprotein مواد پروتئینی که حاوی مقداری چربی باشند
blubbers چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubbering چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
lactoscope شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
grease روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
suet چربی سخت دور کلیه وکمر گوسفند
blubber چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
lipid مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
myelin sheath ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
lipotropic موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
lipide مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
glycogenesis تشکیل مواد قندی ازمولکولهای غیر نشاسته مانند پرتئین و چربی
In the long run fatty food makes your arteries clog up. در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
pope's eye غدهای که در میان ران گوسفندکه چربی پیرامون انرا گرفته است
fattest چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fat چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fats چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
lanolin لانولین [ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com