English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (8 milliseconds)
English Persian
according to his version چنانکه او شرح میداد
Other Matches
reflexively چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
in the event that چنانکه
so that چنانکه
how چنانکه
as چنانکه
proper چنانکه شایدوباید
dilatorily چنانکه پرشود
pinchingly چنانکه فشاراورد
permissively چنانکه مخیرسازد
cresuendo چنانکه صداخردخرد
admissibleness چنانکه روا
as is well known چنانکه مشهور
as it deserves چنانکه باید
prettily چنانکه زیبانماید
insolubly چنانکه اب نشود
gratifyingly چنانکه خوشنودسازد
coordinately چنانکه یکجورباشد
expressively چنانکه مقصودرابرساند
so to speak چنانکه گویی
culpably چنانکه سزاوارسرزنش باشد
meetly چنانکه باید و شاید
comme il faut چنانکه باید وشاید
meetly چنانکه در خور باشد
inadmissibly چنانکه روایاجایز نباشد
inexpressively چنانکه مقصودرا نرساند
permissively چنانکه اجازه بدهد
fitfully چنانکه بگیردوول کند
heliocentrically چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
inexcusably چنانکه نتوان معذوردانست
invulnerably چنانکه زخم برندارد
inviolably چنانکه سزاوارحرمت باشد
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
meaningly چنانکه مقصودرا برساند
medially چنانکه درمیان باشد
gratifyingly چنانکه خوشی دهد
gruesomely چنانکه وحشت اورد
decrescendo چنانکه صداخردخردضعیف شود
opprobriously چنانکه رسوایی اورد
passably چنانکه بتوان پذیرفت
convincingly چنانکه متقاعد کند
brilliantly چنانکه برجسته باشد
privatively چنانکه نفی یا استثناکند
prettily بخوبی چنانکه باید
interminably چنانکه تمام نشود
pitfully چنانکه سزاوارنکوهش باشد
invisibly چنانکه دیده نشود
funnily چنانکه خنده اورد
according as چنانکه بدان سان که
decreasingly چنانکه روبکاهش گذارد
perniciously چنانکه زیان اورد
pliably چنانکه بتوان خم کرد
effusively چنانکه گویی بریزد
inexhaustibly چنانکه تهی یاتمام نشود
presentably چنانکه بتوان پیشکش کرد
inexpressibly چنانکه نتوان بیان کرد
intangibly چنانکه نتوان احساس کرد
retroactively چنانکه شامل گذشته شود
inseparably چنانکه نتوان سوا کرد
inexpressively چنانکه زبان دار نباشد
prepossessingly چنانکه جلب توجه نماید
intangibly چنانکه نتوان درک کرد
perceptibly چنانکه بتوان درک کرد
onerously چنانکه مستلزم انجام تعهدی
objectiveness چنانکه در خارج معقول باشد
perplexingly چنانکه گیج یا حیران سازد
pestilently چنانکه برای اخلاق مضرباشد
piquantly چنانکه دهن رامزه بیاورد
irrefragably چنانکه نتوان تکذیب کرد
pleasingly چنانکه خوش ایند باشد
sanguinarily چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
peerlessly چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
practicably چنانکه بتوان اجرا نمود
intelligibly واضحا چنانکه بتوان دریافت
inviolately چنانکه بی حرمت نشده باشد
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
immovably چنانکه نتوان جنبش داد
epidemically چنانکه همه جاسرایت کند
euphoniously چنانکه بگوش خوش ایندباشد
extraneously چنانکه وابسته بموضوع نباشد
fadelessly چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
organically چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
grandiosely بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
hereditably چنانکه بتوان ارث برد
as is well known چنانکه همه کس بخوبی میدانند
commendably چنانکه شایان ستایش باشد
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
causatively چنانکه دلالت برسبب نماید
interchangeably چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
assumably چنانکه بتوان فرض کرد
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
laboriously ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
contemptibly چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
persuasively چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
penitentially چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
sententiously چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
exhaustively چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
changeably چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
colourably چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
illustratively چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
inimitably چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
pardonably چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
functionally چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
incommunicably چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
invidiously چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
paradoxically چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
cogently چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
irrecocilably چنانکه نتوان انرا وفق داد
to kick over the traces لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
adequately باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
inerrably چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
inscrutably چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
accountably بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
picturesquely چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
relevantly بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
retrospectively چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
implacably از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
indescribably چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
discreditably چنانکه اعتبار رالطمه زند بطوربدنام کننده
nutritiously چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
corrigibly چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
nutritively چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
commensurably چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
flowerily چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد
inextricably چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
movably چنانکه بتوان تکان داد بطورچنبش پذیر
irreversibly چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
irremissibly چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
attributively بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
impalpably چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
portentously چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
pontifically چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
modernly بسبک تازه چنانکه باب این عصر باشد
pestiferously چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
officinal names of drugs نامهای داروها چنانکه درکتاب داروسازی امده است
opaquely چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
ineradicably بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
rough handling of a thing گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
propor tionably بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com