English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (5 milliseconds)
English Persian
worm چند بار بخوان یکبار بنویس
wormed چند بار بخوان یکبار بنویس
worms چند بار بخوان یکبار بنویس
Other Matches
constant dripping wears away the stone <proverb> اگر که خواهی شوی خوشنویس، بنویس و بنویس و بنویس
semimonthly دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
Drop me a line . برایم چند خط بنویس ( نامه بفرست )
Write on this side of the paper only. فقط روی این طرف کاغذ بنویس
once in a whiled یکبار
that once همین یکبار
sextan 6 روز یکبار
sexennial شش سال یکبار
septan هفت وز یکبار
TAN [Transaction authentication number] رمز یکبار مصرف
semiannual شش ماه یکبار
quatrerly سه ماه یکبار
this once همین یکبار
triennial هر سه سال یکبار
trimonthly هر سه ماه یکبار
Every now and then . Occassionally . هر چند یکبار
just for once یکبار استثناء
write once read many یکبار نویس
triweekly هر سه هفته یکبار
throwaway یکبار مصرف
weekly هفتهای یکبار
for once یکبار استثناء
once یکبار دیگر
every now and then هرچندوقت یکبار
once فقط یکبار
ever and anon هرچندوقت یکبار
monthly ماهی یکبار
weeklies هفتهای یکبار
biyearly دوسال یکبار
biweekly دوهفته یکبار
from time to time هرچندوقت یکبار
horary هرساعت یکبار
fortnights هر دوهفته یکبار
fortnight هر دوهفته یکبار
sepennial هفت سال یکبار
again باز [یکبار دیگر]
quadrennial چهار سال یکبار
quartan چهار روز یکبار
How often ? چند وقت یکبار ؟
octennially هشت سال یکبار
trimensual سه ماه یکبار رخ دهنده
quinquennial هر پنج سال یکبار
triennal سه سال یکبار رخ دهنده
Wednesday هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays هر چهار شنبه یکبار
tertian هرسه روز یکبار
septennially هفت سال یکبار
septennial هفت سال یکبار
biannual سالی دوبار دوسال یکبار
bidental دوسال یکبار رخ دهنده دوساله
off and on گاهی هرچند وقت یکبار
old wool پشم یکبار مصرف شده
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
expendable packing بسته بندی یکبار مصرف
needleful نخی که یکبار درته سوزن میکنند
Fortune Knocks at least once at everymans gate. <proverb> خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
leet دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
casual labour کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
trey پیشوندیست بمعنی دارای سه قسمت وسه قسمتی وسه تایی وهرسه واحد یکبار
bimestrial هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
typeover توانایی یک چاپگر تماسی درضربه زدن بیش از یکبار به کاراکتر و در نتیجه ایجاد اثردرشت و برجستهای از ان روی نسخه چاپی تایپ روی مطلب
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن یکبار داده روی دیسک DVD میدهد
you hopped off safely once, little locust; you hopped off safely twice,little locust;The third time you are caught in a mans hand. <proverb> یکبار جستى ملخک, دو بار جستى ملخک, آخر بدستى ملخک.
how often چندوقت به چندوقت چندوقت یکبار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com